کتابهای م. حورایی خیلی جالبن.
الان داشتم کتاب اعتماد به نفس در ده روزش رو میخوندم، و متوجه شدم تا حالا چقدر نسبت به کارهای مثبتی که توی زندگیم انجام میدادم بیتوجه بودم.
آقای حورایی میگه ما باید به ازای هر کار خوبی که برای سلامتی و موفقیتمون انجام میدیم از خودمون تشکر کنیم. ممکنه مسخره به نظر برسه، اما من امتحان کردم. توی دلم به خودم گفتم: «آفرین که داری این کتاب رو میخونی.» و لبخند زدم. واقعا حس خوبی داشت که تا حالا تجربهاش نکرده بودم.
بعدش هم شام تخم مرغ آبپز به همراه گوجهی نمکزده خوردم و بابت این که سلامتیم رو با غذاهای چرپ و پرکالری به خطر ننداختم یه لبخند و آفرین دیگه تقدیم خودم کردم. الان حس میکنم برای کارهای مثبت انرژی و روحیهی بیشتری دارم و میتونم سالمتر زندگی کنم.
الان داشتم کتاب اعتماد به نفس در ده روزش رو میخوندم، و متوجه شدم تا حالا چقدر نسبت به کارهای مثبتی که توی زندگیم انجام میدادم بیتوجه بودم.
آقای حورایی میگه ما باید به ازای هر کار خوبی که برای سلامتی و موفقیتمون انجام میدیم از خودمون تشکر کنیم. ممکنه مسخره به نظر برسه، اما من امتحان کردم. توی دلم به خودم گفتم: «آفرین که داری این کتاب رو میخونی.» و لبخند زدم. واقعا حس خوبی داشت که تا حالا تجربهاش نکرده بودم.
بعدش هم شام تخم مرغ آبپز به همراه گوجهی نمکزده خوردم و بابت این که سلامتیم رو با غذاهای چرپ و پرکالری به خطر ننداختم یه لبخند و آفرین دیگه تقدیم خودم کردم. الان حس میکنم برای کارهای مثبت انرژی و روحیهی بیشتری دارم و میتونم سالمتر زندگی کنم.
❤2
یه جملهی قشنگ هم الان دیدم که ربطی به پیام بالا نداره؛ اما مال همین کتابه:
«به جای آن که مدام به مشکلات خود فکر کنید، یک لحظه به مشکل فکر کنید و بقیهی وقت خود را صرف حل آن مشکل نمایید.»
«به جای آن که مدام به مشکلات خود فکر کنید، یک لحظه به مشکل فکر کنید و بقیهی وقت خود را صرف حل آن مشکل نمایید.»
❤2
از من به شما نصیحت، هیچوقت قارچ، سیبزمینی، ماست و سالاد رو با هم نخورید. معده نمیکشه
امروز از اون روزهاست که دلم میخواد فقط یه گوشه بشینم، کتاب بخونم، هازبین هتل ببینم و هیچ کاری نکنم.
👍3
دلم میخواد دیجی موویز زودتر لایو اکشن آواتار رو بذاره. ببینم این دفعه دیگه لایو اکشنسازها چه گندی زدن
🥀🌹Dancing with the devil pinned «ریتا هیچگاه در زندگیاش رها نشده بود. نه وقتی که برای اولین بار گریه کرد، و نه وقتی که اسباببازی مورد علاقهاش به کودکی دیگر سپرده شد. اژدهایی مخملی و قرمز رنگ بود، با چشمانی طلایی، درشت و خطرناک. ریتا عروسک را پیش قلکش میگذاشت. معتقد بود با این کار دیگر…»
🥀🌹Dancing with the devil
الان موندم فردا دانشگاه بازه یا نه.
نخند. دو راهی سختیه.