رفتم برنامهی دانشگاهم رو نگاه کردم. و دیدم وای! شنبه ساعت هشت صبح یه کلاس دارم که احتمالا تا ساعت یازده اینا طول میکشه. بعد ساعت چهار عصر دوباره کلاس دارم.
این یعنی پنج ساعت بیکاری و چرت و پرتگویی با میم و پاندا.
این یعنی پنج ساعت بیکاری و چرت و پرتگویی با میم و پاندا.
💔1
دانشگاه خونهی اوله. خونهی اصلیمون، خونهی دومه. اون وقت شاید یه نیمنظری هم به مدرسه انداختیم.
👍2
باید این قدر این جا رو شلوغ کنم که وقتی یه نفر چنل رو باز کرد، بتونه تصمیم بگیره میخواد عضو بشه یا نه.
دارم احضارگر رو میخونم. به قول یکی از دوستهام کتابی هست که تازه بعد از جلد اول قشنگ بشه؟
جواب: بله. احضارگر!
جواب: بله. احضارگر!
البته آخرهای جلد اول هم قشنگ بود. ولی یهو به خودم امدم و دیدم سه ساعته نشستم پای جلد دوم.
یه جا نوشته بود:
یاد بگیر چطور از تنهایی خودت لذت ببری.
فکر کنم من باید یاد بگیرم چهطور از توی جمع بودن لذت ببرم. درد بیشتر درونگراها.
یاد بگیر چطور از تنهایی خودت لذت ببری.
فکر کنم من باید یاد بگیرم چهطور از توی جمع بودن لذت ببرم. درد بیشتر درونگراها.
👍3
اولین باره این قدر مشتاق سر کلاس رفتن و درس خوندنم. عجیبه.
Forwarded from سووشون
نمیدونم آخه چرا باید یک جلد طول بکشه! :))))
سووشون
نمیدونم آخه چرا باید یک جلد طول بکشه! :))))
همین رو بگو!
البته توی داستانهای فانتزی معمولا جلد یک مقدمه محسوب میشه. واسه همین باید فرصت داد
البته توی داستانهای فانتزی معمولا جلد یک مقدمه محسوب میشه. واسه همین باید فرصت داد
👍1
چرا دانشگاه شروع نمیشه که بیام یه خورده از اتفاقات و سوتیهای خودم و بقیه بگم؟
Forwarded from "دنیای پنهان کلمات"
بزرگترین ضعف یه نویسنده از نظر شما؟
"دنیای پنهان کلمات"
بزرگترین ضعف یه نویسنده از نظر شما؟
این که براساس احساساتش داستان رو پیش ببره و بیش از حد از احساسات خودش به شخصیت اصلی منتقل کنه.
❤1