بارون میومد،قطره هایِ بارون با حرص خودشونو میکوبوندن به پنجره.
سرمو با دستام گرفته بودم، شروع کرد به داد زدن : تقصیره منه که موندم با تو. تقصیره منه که هنوزم دوست دارم. تقصیره منه که میمیرم واسه دوست داشتنت. ببین من دقیقاً مثلِ یه آدمم که شنا بلد نیست ولی دستی دستی داره خودشو تو آب غرق میکنه. عشقمون یه باتلاقِ به ظاهر زیبایِ کشندهس. که وقتی غرقش میشیم دیگه دستی نیست تا ناجی ما بشه و نجاتمون بده. جون دادم تو راهِ باتو بودن. من جون دادم واسه زندگی کردن با تو. ولی دیگه نمیخوام دستی دستی خودمو عذاب بدم. میخوام برم.
صدایِ قطره هایِ بارون سمفونی غمگینی به راه انداخته بود.
وقتی گفت "میخوام برم" طاقت نیاوردم. همیشه من بودم که میرفتم، میرفتم تا کسی که عذاب میکشه من نباشم. تا کسی که تنها میمونه من نباشم. اما ایندفعه اون میخواست بره و آتیش به جونم بزنه.
از جام بلند شدم و پالتومو از رو چوب لباسی برداشتم. مثلِ وقتایی که ازم عصبی میشد سیگار آتیش زده بود. با حرص بهش نگاه کردم که یعنی "نکش، با من دعوا کن، سرم داد بکش، ولی سیگار.. ولی سیگار نکش!"
پالتومو پوشیدمو از خونه زدم بیرون؛
بارون شدیدتر شده بود، تو خیابونا مثِ دیوونه ها راه رفتم، سرگردون ..
بارون شدید و شدیدتر میشد..
با خودم هی تکرار میکردم تو براش مثلِ یه باتلاقی که هِی مهربونیاشو ، خوبیاشو ، حرفاشو تو خودت غرق میکنی و در آخر جونشو میگیری. تو آدمِ خیلی بدی هستی!
کاش اون بمونه کنارِ این آدمِ بد.
گوشیم لرزید ، از لرزشش تنِ منم لرزید ، نکنه صبور بودنشو کنار بذاره و برای همیشه این آدمِ بَدو ترک کنه؟!
پیغامشو باز کردم.
نوشته بود : بارون داره شدید میشه چرا چتر نبردی؟ بیا خونه دوباره سرما میخوریا، منم حوصله یِ یه دخترِ نق نقو با دماغِ قرمزو ندارم.
زود برگرد خونه منتظرتم.
#غزل_انصاری_اصل
سرمو با دستام گرفته بودم، شروع کرد به داد زدن : تقصیره منه که موندم با تو. تقصیره منه که هنوزم دوست دارم. تقصیره منه که میمیرم واسه دوست داشتنت. ببین من دقیقاً مثلِ یه آدمم که شنا بلد نیست ولی دستی دستی داره خودشو تو آب غرق میکنه. عشقمون یه باتلاقِ به ظاهر زیبایِ کشندهس. که وقتی غرقش میشیم دیگه دستی نیست تا ناجی ما بشه و نجاتمون بده. جون دادم تو راهِ باتو بودن. من جون دادم واسه زندگی کردن با تو. ولی دیگه نمیخوام دستی دستی خودمو عذاب بدم. میخوام برم.
صدایِ قطره هایِ بارون سمفونی غمگینی به راه انداخته بود.
وقتی گفت "میخوام برم" طاقت نیاوردم. همیشه من بودم که میرفتم، میرفتم تا کسی که عذاب میکشه من نباشم. تا کسی که تنها میمونه من نباشم. اما ایندفعه اون میخواست بره و آتیش به جونم بزنه.
از جام بلند شدم و پالتومو از رو چوب لباسی برداشتم. مثلِ وقتایی که ازم عصبی میشد سیگار آتیش زده بود. با حرص بهش نگاه کردم که یعنی "نکش، با من دعوا کن، سرم داد بکش، ولی سیگار.. ولی سیگار نکش!"
پالتومو پوشیدمو از خونه زدم بیرون؛
بارون شدیدتر شده بود، تو خیابونا مثِ دیوونه ها راه رفتم، سرگردون ..
بارون شدید و شدیدتر میشد..
با خودم هی تکرار میکردم تو براش مثلِ یه باتلاقی که هِی مهربونیاشو ، خوبیاشو ، حرفاشو تو خودت غرق میکنی و در آخر جونشو میگیری. تو آدمِ خیلی بدی هستی!
کاش اون بمونه کنارِ این آدمِ بد.
گوشیم لرزید ، از لرزشش تنِ منم لرزید ، نکنه صبور بودنشو کنار بذاره و برای همیشه این آدمِ بَدو ترک کنه؟!
پیغامشو باز کردم.
نوشته بود : بارون داره شدید میشه چرا چتر نبردی؟ بیا خونه دوباره سرما میخوریا، منم حوصله یِ یه دخترِ نق نقو با دماغِ قرمزو ندارم.
زود برگرد خونه منتظرتم.
#غزل_انصاری_اصل
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «میدونی ؟ عاشق شدن یه پروسه ی طولانیه ! ینی آدم که نمیاد یهویی عاشقِ یه نفر بشه ! عصن من به عشق تو یه نگاه اعتقاد ندارم ، از نظر من آدما میتونن تو شرایطِ مختلفی همو دوس داشته باشنُ در طول اون دوس داشتن به هم حسایه مختلفه دیگه ای هم داشته باشن که یکیشون…»
تو كه پيشمى
جز دوستت دارم
دلم هواى هيچ نمى كند
هيچ حسى
به دردت نمى خورد
جز اينكه كسى كه
دوستش دارى
دوستت بدارد
#امير_وجود
جز دوستت دارم
دلم هواى هيچ نمى كند
هيچ حسى
به دردت نمى خورد
جز اينكه كسى كه
دوستش دارى
دوستت بدارد
#امير_وجود
به داشتنت امیدوارم
مانند پیرمردی که سال هاست
در دل قطب جنوب!
هر روز...
برای معشوقه اش در شاخ آفریقا اسپند دود میکند!
همان قدر دور...
همان قدر نزدیک...
#حامد_نیازی
مانند پیرمردی که سال هاست
در دل قطب جنوب!
هر روز...
برای معشوقه اش در شاخ آفریقا اسپند دود میکند!
همان قدر دور...
همان قدر نزدیک...
#حامد_نیازی
دلتنگ روز هایی هستم که باهات نداشتم، دلتنگ قدم هایی که هیچوقت نزدیم و حرفایی که نگفتیم، دلتنگ توام که هیچوقت نبودی!
گفت: خوش به حالِ اونی كه تو عاشقش بشی،
گفتم: خوش به حالت...
گفتم: خوش به حالت...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
میدونی ؟ عاشق شدن یه پروسه ی طولانیه ! ینی آدم که نمیاد یهویی عاشقِ یه نفر بشه ! عصن من به عشق تو یه نگاه اعتقاد ندارم ، از نظر من آدما میتونن تو شرایطِ مختلفی همو دوس داشته باشنُ در طول اون دوس داشتن به هم حسایه مختلفه دیگه ای هم داشته باشن که یکیشون…
من همون صنوبریم که ریششو زدن...😔
سنگينى نگاه و حرف هات رو كه ميبينم، تحمل كردنشون برام سخت ميشه ..
ميام كه پام رو پس بكشم،
تحمل نكنم،
جوابت رو ندم،
ولى نميشه ..!
حرصم رو در ميارى،
اذيت ميكنى،
حسّم به خودت رو انكار ميكنى،
ولى نميشه اين هارو تحمل نكرد ..!
ميدونى؟! نميشه ..!
تو آخه چى دارى كه اينقدر دلبرى و آدم نميتونه از دوست داشتنت دست بكشه؟
ميدونى ..
درسته كه اذيتم ميكنى،
حرصم رو در ميارى،
ولى باز يه ديوونه ى عاشق مثل من ميتونه اين همه دوستت داشته باشه و همه ى اين كارهاتو بخاطرِ عشقت و رسيدن به اون تحمل كنه ..!
ميدونى ..!
هر كارى كنى، حسّم بهت بيشتر از روزِ قبل ميشه ..!
بدجور عاشقتم ..! بدجور ..!
#طاها_رحيميان
ميام كه پام رو پس بكشم،
تحمل نكنم،
جوابت رو ندم،
ولى نميشه ..!
حرصم رو در ميارى،
اذيت ميكنى،
حسّم به خودت رو انكار ميكنى،
ولى نميشه اين هارو تحمل نكرد ..!
ميدونى؟! نميشه ..!
تو آخه چى دارى كه اينقدر دلبرى و آدم نميتونه از دوست داشتنت دست بكشه؟
ميدونى ..
درسته كه اذيتم ميكنى،
حرصم رو در ميارى،
ولى باز يه ديوونه ى عاشق مثل من ميتونه اين همه دوستت داشته باشه و همه ى اين كارهاتو بخاطرِ عشقت و رسيدن به اون تحمل كنه ..!
ميدونى ..!
هر كارى كنى، حسّم بهت بيشتر از روزِ قبل ميشه ..!
بدجور عاشقتم ..! بدجور ..!
#طاها_رحيميان
- میشناسمت دیگه ! تو خیلی صبوری ، مثله یه بمب ساعتی میمونی ، خیلی وقتا خونسردیُ بی تفاوت از کنارِ خیلیچیزا میگذری در صورتی که این فقط ظاهر ماجراس ، ولی از درون حرص میخوری ، درد رو با تک تک سلولات حس میکنی ، رنج میکشی ، غمگینی ، همه چیو میریزی تو خودتُ تلنبار میکنی تا اینکه بالاخره ثانیه شمارِ کُنت داونِ اون بمبه تموم میشهُ میترکی ! اون موقعس که اون رگِ رویِ گردنت خودشو نشون میده ، اون موقعس که از یه آدم بی تفاوتُ خونسرد بودن خارج میشی ! فقط کافیه اون بمبه بترکه !!!
+ ( با یه تلخند ، خیره میشه بهش ) ....
#محیکس
+ ( با یه تلخند ، خیره میشه بهش ) ....
#محیکس
Afsaneye Shirin
Taher Ghoreyshi
دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو
سرم دارد شور جاودانه ی تو
سرم دارد شور جاودانه ی تو
چمدان را که دستم دید
چارقدش را دور کمرش پیچید
یا علی لرزانی گفت و بلند شد
نزدیکم که رسید گفت
هر جا بروی اگر دلت کوک باشد
آسمانت فیروزه ای ست و
زمینت ارغوانی!
دلت را کوک نگه دار مادر،
یادش بخیر خانم جان،
می گفت...
یادت باشد کوک بودن دلت را به بود و نبود آدمها وصل نکن!
آدمها تخصص دارند کارهایی کنند که بلد نیستند!
گفتم مثل چی خانم جان
گفت مثل عاشقی!
#حامد_نیازی
چارقدش را دور کمرش پیچید
یا علی لرزانی گفت و بلند شد
نزدیکم که رسید گفت
هر جا بروی اگر دلت کوک باشد
آسمانت فیروزه ای ست و
زمینت ارغوانی!
دلت را کوک نگه دار مادر،
یادش بخیر خانم جان،
می گفت...
یادت باشد کوک بودن دلت را به بود و نبود آدمها وصل نکن!
آدمها تخصص دارند کارهایی کنند که بلد نیستند!
گفتم مثل چی خانم جان
گفت مثل عاشقی!
#حامد_نیازی
من به روح اعتقاد دارم. به کتاب های سال آخر دانشگاه که چک نویس شعرهایم بود و آن روزها که به من فکر میکردی و عطرم تنم را از کیلومترها دورتر می شنیدی، به ماورء الطبیعه اعتقاد دارم. به عشق نیز، نه آنگونه که به یادت خیابان های افسرده را ورق بزنم، اینگونه که تکه ای از روحت را در کمد نگه داشته ام، به عشق اعتقاد دارم. وگرنه چگونه اولین شاخه گلت بعد از سالها هنوز عطر دستانت را می دهد.
می دانم که تو هم هنوز به بعضی چیزها معتقدی. مثلا به اینکه اگر همزمان به همدیگر فکر کنیم، روحمان در اولین نیمکتی که دستانت را گرفتم بهم میرسند و حتما خوب می دانی که مدتهاست پاهایم بی جان، دست و دلم بی جان، روحم اما روی آن نیمکت، هر روز از پرنده ها سراغت را میگیرد.
#صادق_اسماعیلی_الوند
می دانم که تو هم هنوز به بعضی چیزها معتقدی. مثلا به اینکه اگر همزمان به همدیگر فکر کنیم، روحمان در اولین نیمکتی که دستانت را گرفتم بهم میرسند و حتما خوب می دانی که مدتهاست پاهایم بی جان، دست و دلم بی جان، روحم اما روی آن نیمکت، هر روز از پرنده ها سراغت را میگیرد.
#صادق_اسماعیلی_الوند
دوست داشتنِ تو در من اینگونه است که، هروقت سعی کردهام فراموشت کنم بیشتر حواسم جمع تو شده، بیشتر عکسهایت را تماشا کردهام، بیشتر از همیشه اعتراف کردهام که هیچکس به اندازهی تو خوب نیست و بیشتر از همیشه برایت نوشتهام.
من از عهدهی هر کاری که ارادهاش را کنم برمیآیم الا دوست نداشتنِ تو! الا ننوشتن از تو! الا سر کردن بدونِ تو!
#مانگ_میرزایی
من از عهدهی هر کاری که ارادهاش را کنم برمیآیم الا دوست نداشتنِ تو! الا ننوشتن از تو! الا سر کردن بدونِ تو!
#مانگ_میرزایی