چمدان را که دستم دید
چارقدش را دور کمرش پیچید
یا علی لرزانی گفت و بلند شد
نزدیکم که رسید گفت
هر جا بروی اگر دلت کوک باشد
آسمانت فیروزه ای ست و
زمینت ارغوانی!
دلت را کوک نگه دار مادر،
یادش بخیر خانم جان،
می گفت...
یادت باشد کوک بودن دلت را به بود و نبود آدمها وصل نکن!
آدمها تخصص دارند کارهایی کنند که بلد نیستند!
گفتم مثل چی خانم جان
گفت مثل عاشقی!
#حامد_نیازی
چارقدش را دور کمرش پیچید
یا علی لرزانی گفت و بلند شد
نزدیکم که رسید گفت
هر جا بروی اگر دلت کوک باشد
آسمانت فیروزه ای ست و
زمینت ارغوانی!
دلت را کوک نگه دار مادر،
یادش بخیر خانم جان،
می گفت...
یادت باشد کوک بودن دلت را به بود و نبود آدمها وصل نکن!
آدمها تخصص دارند کارهایی کنند که بلد نیستند!
گفتم مثل چی خانم جان
گفت مثل عاشقی!
#حامد_نیازی
من به روح اعتقاد دارم. به کتاب های سال آخر دانشگاه که چک نویس شعرهایم بود و آن روزها که به من فکر میکردی و عطرم تنم را از کیلومترها دورتر می شنیدی، به ماورء الطبیعه اعتقاد دارم. به عشق نیز، نه آنگونه که به یادت خیابان های افسرده را ورق بزنم، اینگونه که تکه ای از روحت را در کمد نگه داشته ام، به عشق اعتقاد دارم. وگرنه چگونه اولین شاخه گلت بعد از سالها هنوز عطر دستانت را می دهد.
می دانم که تو هم هنوز به بعضی چیزها معتقدی. مثلا به اینکه اگر همزمان به همدیگر فکر کنیم، روحمان در اولین نیمکتی که دستانت را گرفتم بهم میرسند و حتما خوب می دانی که مدتهاست پاهایم بی جان، دست و دلم بی جان، روحم اما روی آن نیمکت، هر روز از پرنده ها سراغت را میگیرد.
#صادق_اسماعیلی_الوند
می دانم که تو هم هنوز به بعضی چیزها معتقدی. مثلا به اینکه اگر همزمان به همدیگر فکر کنیم، روحمان در اولین نیمکتی که دستانت را گرفتم بهم میرسند و حتما خوب می دانی که مدتهاست پاهایم بی جان، دست و دلم بی جان، روحم اما روی آن نیمکت، هر روز از پرنده ها سراغت را میگیرد.
#صادق_اسماعیلی_الوند
دوست داشتنِ تو در من اینگونه است که، هروقت سعی کردهام فراموشت کنم بیشتر حواسم جمع تو شده، بیشتر عکسهایت را تماشا کردهام، بیشتر از همیشه اعتراف کردهام که هیچکس به اندازهی تو خوب نیست و بیشتر از همیشه برایت نوشتهام.
من از عهدهی هر کاری که ارادهاش را کنم برمیآیم الا دوست نداشتنِ تو! الا ننوشتن از تو! الا سر کردن بدونِ تو!
#مانگ_میرزایی
من از عهدهی هر کاری که ارادهاش را کنم برمیآیم الا دوست نداشتنِ تو! الا ننوشتن از تو! الا سر کردن بدونِ تو!
#مانگ_میرزایی
همهیِ روزا «باید» شب بشن
باید شب بشن تا بتونی تو تاریکیش دلتنگیاتو زار بزنی !
روزا باید شب بشن
تا خواب ببینی
خواب ببینی کنارش نشستی.. دستات قفله تو دستاش.. صدایِ خندههاتون گوش دنیا رو پر کرده .. محکم زل زده تو چشات! از اون نگاهایی که دو دقیقه بعدش بوسه جاشو میگیره !
از اون نگاهایی که پس زمینَش دلِش داد میزنه « لبام هوسِ بغل کردنِ لباتو کرده ..!»
وقتی بهت میگن خوابایِ خوب ببینی همینارو میگن دیگه! حیف نیس این خوابا رو ندید؟
باید شب بشه تا خیالاتت رنگِ بیرنگِ حقیقتُ واسه چند ساعتم که شده به خودشون ببینن!
باید شب بیاد تا بفهمی یه چیزی سیاهتر از روزگارِ توام هس
باید یه چیزی باشه که رازهاتو با اطمینان بهش بسپاری! چی بهتر از آسمونِ شب؟
میدونی اگه امیدِ ما آدما از اومدنِ شب نا امید بشه خیلیامون زیرِ فشارِ این بغضایی که تهِ گلومون گیر کرده کارمون تمومه!
اصن باید شب بیاد تا یه سیگار آتیش بزنی بشینی لبِ پنجره آروم آروم بخونی « دل به تُ دادم بردی از یادم با یادَت شادم ..» ! هِی آسمونِ شب بباره هی تو بخونی هی هق هق بزنه هی تو بخونی ..!
میدونی هر چقدرَم بگی از شب بدت میاد آخر یه «روزی» ، يه جايی یه وقتی میفهمی که شب «باید» بیاد .
عآخرش یه جایی بهت ثابت میشه « شب معنایی بسیار فراتر از یک سیاهی و یک کرهی نورانی دارد ..! »
#پگاه_صنیعی
باید شب بشن تا بتونی تو تاریکیش دلتنگیاتو زار بزنی !
روزا باید شب بشن
تا خواب ببینی
خواب ببینی کنارش نشستی.. دستات قفله تو دستاش.. صدایِ خندههاتون گوش دنیا رو پر کرده .. محکم زل زده تو چشات! از اون نگاهایی که دو دقیقه بعدش بوسه جاشو میگیره !
از اون نگاهایی که پس زمینَش دلِش داد میزنه « لبام هوسِ بغل کردنِ لباتو کرده ..!»
وقتی بهت میگن خوابایِ خوب ببینی همینارو میگن دیگه! حیف نیس این خوابا رو ندید؟
باید شب بشه تا خیالاتت رنگِ بیرنگِ حقیقتُ واسه چند ساعتم که شده به خودشون ببینن!
باید شب بیاد تا بفهمی یه چیزی سیاهتر از روزگارِ توام هس
باید یه چیزی باشه که رازهاتو با اطمینان بهش بسپاری! چی بهتر از آسمونِ شب؟
میدونی اگه امیدِ ما آدما از اومدنِ شب نا امید بشه خیلیامون زیرِ فشارِ این بغضایی که تهِ گلومون گیر کرده کارمون تمومه!
اصن باید شب بیاد تا یه سیگار آتیش بزنی بشینی لبِ پنجره آروم آروم بخونی « دل به تُ دادم بردی از یادم با یادَت شادم ..» ! هِی آسمونِ شب بباره هی تو بخونی هی هق هق بزنه هی تو بخونی ..!
میدونی هر چقدرَم بگی از شب بدت میاد آخر یه «روزی» ، يه جايی یه وقتی میفهمی که شب «باید» بیاد .
عآخرش یه جایی بهت ثابت میشه « شب معنایی بسیار فراتر از یک سیاهی و یک کرهی نورانی دارد ..! »
#پگاه_صنیعی
تاحالا به این فکر کردی چرا بعضی از آدما الکی از زندگیت میرن، بعضی ها واقعی؟ وقتی رفتارت با مهمترین آدم زندگیت، مثل مهمترین آدم زندگیت نباشه، اون آدم مجبور میشه به خودش یک چیزهایی رو تنهایی ثابت کنه.. مثلا یکهو تصمیم میگیره تو رو ترک کنه و تو غافلگير ميشی از رفتارش.
وقتی تو، خودت حس اهمیت داشتن رو بهش نمیدی، اون مجبور میشه کاری کنه تا خودت اعتراف کنی و بگی که چقدر وجودش تو زندگیت لازمه
جالب اینجاست که ما همیشه دیر میفهمیم، ما دنبال آدمهایی هستیم که واقعا تصمیم گرفتن تنهامون بذارن یا گذاشتن، نه اون آدمی که هنوز، چند ساعت از رفتنش نگذشته و با بغض میگه: «برای تو چه فرقی میکنه، وقتی بدون من زندگیت رو داری»
#امیرعلی_ق
وقتی تو، خودت حس اهمیت داشتن رو بهش نمیدی، اون مجبور میشه کاری کنه تا خودت اعتراف کنی و بگی که چقدر وجودش تو زندگیت لازمه
جالب اینجاست که ما همیشه دیر میفهمیم، ما دنبال آدمهایی هستیم که واقعا تصمیم گرفتن تنهامون بذارن یا گذاشتن، نه اون آدمی که هنوز، چند ساعت از رفتنش نگذشته و با بغض میگه: «برای تو چه فرقی میکنه، وقتی بدون من زندگیت رو داری»
#امیرعلی_ق
.
این روزا اگه عاشق باشی به چشم نمیای،
اما اگه انقدر سرد و سخت باشی که جواب خداحافظُ با به سلامت جواب بدی عزیز میشی انقدر عزیز که تمومِ وقتشون رو صرف ج شدن تو دلت میکنن، وقتی به سرد بودنت ادامه بدی براشون میشی بُت و اونا میشن بُت پرست، زندگیشون میشه سراسر بوی تو حالا تو هر چقدر میخوای نباش، هر چقدر میخوای بد باش،
همه جا بوتُ گرفته دیگه فراموش نمیشی،
اما وای به اون روزی که عاشق باشی
هی باید بدویی، هی باید خودتُ ثابت کنی و آخرش هم به چشم نیای، هی باید کنار بیای با دیده نشدن، هی باید تلاش کنی، هی دست و پا بزنی، هی زنده به گور شی، هی بمیری، هی بمیری!
این روزا اگه عاشق باشی به چشم نمیای،
اما اگه انقدر سرد و سخت باشی که جواب خداحافظُ با به سلامت جواب بدی عزیز میشی انقدر عزیز که تمومِ وقتشون رو صرف ج شدن تو دلت میکنن، وقتی به سرد بودنت ادامه بدی براشون میشی بُت و اونا میشن بُت پرست، زندگیشون میشه سراسر بوی تو حالا تو هر چقدر میخوای نباش، هر چقدر میخوای بد باش،
همه جا بوتُ گرفته دیگه فراموش نمیشی،
اما وای به اون روزی که عاشق باشی
هی باید بدویی، هی باید خودتُ ثابت کنی و آخرش هم به چشم نیای، هی باید کنار بیای با دیده نشدن، هی باید تلاش کنی، هی دست و پا بزنی، هی زنده به گور شی، هی بمیری، هی بمیری!
جوری دل نشکونید که بعدا واسه خودتون پشیمونی به بار بیاره
😏
😏
چقدر تو اوج دلخوری خندیدیم که بازم نکنه ناراحتش کنیم
.
وقتی من سکوت میکنم تو باید بدونی دردم چیه،
باید درمونِ درد باشی
وقتی من گرفتهام
تو فقط باید یه آغوش باز باشی،
وقتی من چند روز پیدام نیست
تو باید پیدام کنی،
"تو باید پیدا باشی حوالی من"
احتیاج چیزی نیست که آدما جار بزنن
احتیاج رو باید فهمید
باید به احتیاجِ آدما توجه داشت،
"سکوت" بیشترِ وقتا نشونه نیازه
به سکوتِ آدما بها بدید،
شاید یه حرفی تو گلوشون مونده
که نمیتونن به هر کسی بگن
شاید درمونِ درد میخوان،
شاید آغوشِ باز میخوان،
شاید پیداتون نمیکنن،
پیدا بشید حوالیشون...
وقتی من سکوت میکنم تو باید بدونی دردم چیه،
باید درمونِ درد باشی
وقتی من گرفتهام
تو فقط باید یه آغوش باز باشی،
وقتی من چند روز پیدام نیست
تو باید پیدام کنی،
"تو باید پیدا باشی حوالی من"
احتیاج چیزی نیست که آدما جار بزنن
احتیاج رو باید فهمید
باید به احتیاجِ آدما توجه داشت،
"سکوت" بیشترِ وقتا نشونه نیازه
به سکوتِ آدما بها بدید،
شاید یه حرفی تو گلوشون مونده
که نمیتونن به هر کسی بگن
شاید درمونِ درد میخوان،
شاید آغوشِ باز میخوان،
شاید پیداتون نمیکنن،
پیدا بشید حوالیشون...
ودرنهایت کسی که قدرشو ندونستی عشقشو پس میگیره ومیره …
و ی روزی
ی نفر بهتر از تو دوستش خواهدداشت
به هر شیوهای که تو نتونستی …
و ی روزی
ی نفر بهتر از تو دوستش خواهدداشت
به هر شیوهای که تو نتونستی …