۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
شما نمیدونید چی به آدما میگذره، میدونید؟ میدونید پشت لبخندشون، پشت سر تکون دادنشون، پشت آره راس میگیاشون چیه؟ میدونید پشت تلاش کردنشون، پشت خسته شدنشون، پشت بازم ادامه دادنشون، چیه؟ میدونید آدما یه وقتایی شبا با فکر کردن به همه ی اتفاقایی که دوست نداشتن و افتاده و مسیر زندگی ای که دوس ندارن و تووشن و کارایی که دوس ندارن و انجام میدن خوابیدن و صبح دوباره پاشدن و همه زورشونو زدن که ادامه بدن؟ میدونید چقدر نشستن و خودشونو دلداری دادن؟ میدونید چقدر شونه های خودشونو مالیدن که بتونن، که بازم بتونن؟
نمیدونید که میزنید توو دلشون. نمیدونید که به روشون میارید کجان و چیکار میکنن. نمیدونید که مسخره شون میکنید. نمیدونید که هر چیو که با خودشون به زور و زحمت حل کردن تووی سه ثانیه میزنید توو صورتشون. نمیدونید دیگه. نمیدونید لابد.
گاهی باید در ازدحام دم و بازدم های این شلوغ, نفست را حبس کنی تا بخار دهنت روزهای سرد زمستانت را مات نکند

گاهی باید دستانت را بدرقه مرغان آسمان کنی ک یک عمر تهمت گریه ب آنها زدند

گاهی باید سر تمام اعتقاداتت زیر پا له شود تا مبادا گندم زار دلت را ب آتشی عریان کنند

گاهی باید زد زیر تمام استکان های چای ای که برای سرد شدنشان شاعر را زاییدند
ولی
ولی هیچگاه نباید ب ریش خود خندید تا مبادا حرمت پرده آخر کنار رود
👤 #samitext
آسمان را
از من بگیرند
زیرِزمين می‌بوسمت!

زمین را
از من بگیرند
روی ماه می‌بوسمت!

ماه را
نیز بگیرند
در مریخ می‌بوسمت!

دنیا را
هم بگیرند
در رویا ‌می‌بوسمت!

حتی لب‌هایم را بگیرند
من
با چشم‌هایم
باز هم می‌بوسمت!

کفشدوزک آبی مریخی
نکبت و خستگی و بیزاری سرتاپایم را گرفته. دیگر بیش از این ممکن نیست. به همین مناسبت نه حوصله شکایت و چس ناله دارم و نه می توانم خود را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم، فقط یک جور محکومیت قی آلودی است که در محیط گند بی شرم مادرقحبه ای باید طی کنم. همه چیز بن بست است و راه گریزی هم نیست.

نامه به محمدعلی جمالزاده
صادق هدایت
نتى كه سالها گم شده بود در دست هاى پيانوى پير؛ پيدا كرد. دختر بلند شد و دامنش در رقصى قديمى جان گرفت! دخترى هفتاد ساله... دامنى هفت ساله و دلى كه تازه داشت به دنيا مى آمد.

-گروس عبدالملكيان
تصور می‌کردم دیگر به او فکر نمی‌کنم، اما کافی بود لحظه‌ای در محلی اندکی آرام، تنها شوم تا دوباره یاد او به سراغم بیاید ...

#آنا_گاوالدا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتى يكى ميگه:
"اصلاً به من چه... به من ربطى نداره"، دقيقاً از شما ميخواد كه بهش بگين به اون همه چى ربط داره.
دلش ميخواد همون آدم مهمه ى زندگيتون باشه.
ميخواد هر وقت هر اتفاقى كه افتاد، اولين كسى كه در جريان قرار ميگيره، خودش باشه.
براى همچين آدمايى، بيشترين ارزش رو تو زندگيشون دارين.
به نظرم خوشبختى فقط كنار همچين آدمايى، رقم ميخوره.

#طاها_رحيميان
یراحی جان 💛
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
اینکه آدم اقرار کنه که عاشق شده ، ینی به اون طرف این اجازه رو داده شکنجش کنه ! ینی به اون این اجازه رو داده که بشه تنها کسی که میتونه اگه بخواد با هر لحظه نبودنش تا لبِ مرگ ببرتش و با دادنِ امیدِ رسیدن بهش تا درِ بهشت .
اگه بخواد میتونه با یه اخمِ کوچولو تمومِ خوشیاتو واسه یه مدتِ طولانی بگیره ، اگرم بخواد میتونه با یه ذره توجهِ خشک و خالی غرق تو خوشبختیت کنه !
اگه بخواد میتونه موهاشو باز بزاره تا غرق شی تو کِروِ موهاش و قلبت مثِ گنجیشک بزنه ، اگرم بخواد میتونه واسه یه لحظه چشاشو ازت دریغ کنه تا دنیا رو سرت هوار شه !
اگه بخواد میتونه با بغلش با بُعدهایِ موازی آشنات کنه و اگرم بخواد با رد کردنِ تماست میتونه از ارتفاع سه هزارپایی بکشونتت تو قعرترین و محقرترین جایی که تو تاریک ترین لحظه هاتم‌ نمیرسی بهش ...
اگه بخواد با یه لبخندش میتونه روزتو بسازه و اگرم بخواد میتونه با یه بغضش کاری کنه که انگار تو دلت دارن لباس میشورن !

همه چی فقط به هوایِ دلِ دلبر داره ... اگه ابری باشه که بسی خوشاینده و دلچسب ، اگرم طوفانی باشه که کارمون با کرام الکاتبینه !

#محیکس
پ.ن: دلبر ما عاشقِ بارونه و هوایِ بارونی میشه جزو حالایِ خوبِ دلش ! ^_^
گاهی دلت تنگ می شود ...
تنگِ
تنگِ
تنگ
آنقدر تنگ که دیگر اسمش دل نیست!
شاید،نقطه ای جا مانده
از خاطراتی دود شده باشد
در اعماق وجودت،
که روزی نامش دل بود
و تنگ می شد ...

#عادل_دانتیسم
گفت بدترين نوع دلتنگي چيه؟ گفتم تصور كن دختري رو كه عاشق پدرشه هرشب منتظر صداي ماشينِ اون بيدار ميمونه كه فقط واسه يه لحظه خودشو تو بغلش جا كنه ولي سالهاس كه حسرت صداي ماشين به دلش مونده. گفت من واست حكم اون پدرو دارم. گفتم تو صداي اون ماشيني، اميدبخش.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید از ترسناکترین اتفاقاتی که میتونه برای زندگیامون بیفته ... عادی شدن و از هیجان افتادن یه سری چیزاس ...
اینکه دیگه اخرای زمستون قدم زدن زیر #بارون و شنیدن صدای #همایون تورو نبره بین ابرا ...
اینکه دیگه طعم همه ی قهوه هایی که سفارششون میدی تلخی روزای دلگیرت رو عوض نکنه ...
اینکه دیگه هیچ شاخه ی گلی تو رو به وجد نیاره و هیچ دوستت دارمی دلت رو نلرزونه ...
اینا همه روزمرگی هاییه که اسمش رو گذاشتیم #زندگی ... همون زندگی که مارو به #مرگ سوق میده ...
شاید این بار تنها راه نجاتمون #خاطرات ن ...
اما تا کی؟

#محیکس