۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Gn💛
-تو بیداری چقد کابوس دیدم
اینکه دوستم داشته باشی
مثل این است که
عابری در پیاده رو
ناگهان در آغوشم بگیرد
همین قدر بعید...
همین قدر ممکن...

#مهدیار_دلکش
لاتاری فقط اونجاش که امیر علی میگه :
دنیای من نوشین بود؛که اونم خراب شد!!!

#لاتاری
يه بيماري رواني ويژه اي هم هست كه برخي از ما اعضاي vip و خاص آسايشگاه بهش مبتلاييم: مرور درد.
مثلا فيلمي رو كه غمگينمون ميكنه بارها ديدن. موزيكي رو كه منهدممون ميكنه بارها شنيدن. رفتن به جايي كه ارواح سرگردون خاطرات با دشنه هاي بلند و تيز نامرئي منتظرمونن.
معاشقه با درد، مثل يك هم آغوشي ناخواسته، لذت جانكاه اندوهناكي رو به آدم پيشكش ميكنه: فرسودن. بقيه فقط مي بينن بيش از حد عصبي شدي، يا بيش از حد مي نوشي، يا بيش از حد ساكتي، با بيش از حد ميخندي. و هيچكس نميدونه به ازاي سپيد شدن هر تار مو، چند شب در تاريك ترين اتاقهاي جهنم دلتنگي اقامت داشتي.
هر روز صبح به آينه لبخند ميزني و ميگي نترس قناري، باهار مياد. آدم عبوس توي آينه بلند ميگه دروغ بس نيست؟
به خيابون ميري، به همه لبخند ميزني، و به جادوي هر سلام شيرين تازه بي اعتنا مي موني.....

#حميدسليمي
این روز ها دلم میخواهد آتشی برپا کنم به بلندای آهی که میکشم
لخت میانش بسوزم و تمام دنیایم را در آتش ببینم
نه آتشی ب مسخرگی آتش ابراهیم
آتشی...
آتشی به دیوانگی سوزی که آن سالک سوم تجربه کرد
کاش ...
امید که تمام شود، تمام این ناتمامی ها
#samitext
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
ميگفت اين گلاي روتختي هم حتي گاهي دلتنگت ميشن! بالشا سراغ تارِ موهاتو ميگيرن. همش ميگن آن زلف مشكي كه كند مست هوا را، كجاست؟ ميگفت حتي درو پنجره هاي اتاقم صداشون از نبودنت درومده!
با كدام عود بَرم بوي تورا از روي تخت؟
دلبرِ من؛
خودت بگو
جاي خاليتو كجا بزارم كه ديگه نبينمش؟

#آسام_صیاد
من به عالم و آدم حسودی میکنم!
به اونی که زنگ میزنه بهت صداتو میشنوه وقتی میگی "نه خانوم اشتباه گرفتی"!
به اونی حسودیم میشه که تو عابر بانک پشت سرِت وایساده هی غُر میزنه "آقا زود باش عجله داریم"!
به اون دختر بچه‌یِ فال فروشی که جز لبخندِت چیزی نصیبش نمیشه!
به اون مردی که تو پیاده رو تنش میخوره به تنِت بدونِ هیچ حرفی برمیگردی نگاش میکنی!
حسودیم میشه به اون زنی که نشسته رو یه نیمکت واسه وقت گذرونی رهگذرا رو تماشا میکنه!فکرِش یه جای دیگس ولی داره تو رو که یه رهگذری نگاه میکنه!
حسودیم میشه به عالم و آدم! به کوچیک و بزرگ . به مرد و زن!
هر کسی که تو این دنیا یه ذره از وجودتو کنارش داره! هر کسی که حتی یه ثانیه از روزمرِگیش‌ رو تو تشکیل میدی! چه بد چه خوب!
حسودی از وقتی میاد سراغِت که میفهمی کسی هست که تو چیزی جز اون نمیبینی ولی اون فقط تو رو نمیبینه! حسادتمو در اوردی!وگرنه من آدمِ حسودی نبودم. ولی تو همه معادلاتِ زندگیمو ریختی بهَم!
حسادت اول از همه خودِ آدمو داغون میکنه! وگرنه اون طرف که عینِ خیالشم نیست! مثل تو که عین خیالتم نیست! مثلِ "تو"!

#پگاه_صنیعی
آدم‌ها بايد يك چيز را درباره خودشان بدانند :
من كجا خوشبختم ؟
و لزوما منظور از جا، يك مكان جغرافيايي نيست
منظور نقطه لذت زندگيست !
كِی ها و با كی‌ها و چراهايش مهم است ...

#صابر_ابر
شب بخیر 🌙
شب بخیر گفتن ما محض ادای ادب بود
ورنه چون شب برسد ,اول بیداری ماست
😐
تمام روز با خودم میرقصیدم انقدر میرقصیدم ک گاهی پاهام تاول میزد و از تحمل وزن بی وزنی بدنم شل میشد و میلغزید.
اونموقع به جای دلبری برای تو وقتش بود باهات بحث کنم سر اینکه کی بره چای بریزه و آخر مثل همیشه تو برنده میشدی و من با تاولای پام ک ذره ذره زیر پام میترکیدن دوتا چایِ هل و دارچین لیوانی همونجوری که دوست داشتی میریختم و میذاشتم کنارت و خودم چایمو تا تهش میخوردم و به چای دست نخورده تو نگاه میکردم
تا اینجاش سخت نبود ‌.‌..
زندگی من همینجوری میگذشت حفظ ظاهر تنها چیزی بود که تمام روز با خودم حمل میکردم ...
انگار نه انگار که تو نبودی ، رفته بودی ...
شب اما بی رحم تر از اون چیزی بود که فکرشو میکنی‌
لبه ی تخت میشستم و بالا میاوردم تمام دروغایی که به خودم گفتم که بتونم ی روز دیگه بی تو زندگی کنم بعد زار میزدم
بلند بلند روی بالشی که از جای اشکام پره لک بود ولی بوی تورو میداد زار میزدم و ...
شب تموم نمیشد
شب میموند
میله های زندان میشد و دور تن خسته ام میپیچید و دوباره صبح دختری با چشم های پف کرده و کبود ادای بودنت را در می آورد ....
فردیناند: چرا اینقدر ناراحتی؟
مارین: چون تو با کلمات با من حرف می‌زنی، و من با احساسم به تو نگاه می‌کنم...

#دیالوگ
Pierrot le Fou [1965]
درد من تنهاییم نیست درد من
این است کہ هـر روز از خودم
میپرسم مگر خودش َمرا انتخاب نکرد...
‏مثِ آرامشی
‏همیشه نیستی!
نیچه :

آنان که می‌رقصند در چشم کسانی که
صدای آهنگ را نمی‌شنوند ،
همیشه دیوانه به نظر می‌آیند !
I would move planets to be yours

من برای اینکه مالِ تو باشم سیاره هارو هم جابه جا میکنم :))