با من بگو تا کیستی؟ مهری؟ بگو، ماهی؟ بگو
خوابی، خیالی، چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو
راندم چو از مهرت سخن، گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من، جانا چه می خواهی؟ بگو
#مهرداد_اوستا
خوابی، خیالی، چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو
راندم چو از مهرت سخن، گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من، جانا چه می خواهی؟ بگو
#مهرداد_اوستا
انگشت به لب مانده ام از قاعده ی" عشق "
ما " یار " ندیده تب معشوق کشیدیم !
👤 #صائب_تبريزي
☘️ یک فنجان شعر گرم
ما " یار " ندیده تب معشوق کشیدیم !
👤 #صائب_تبريزي
☘️ یک فنجان شعر گرم
تو نباشی دل ما را
ثمری نیست
که نیست...
👤حافظ
ثمری نیست
که نیست...
👤حافظ
استفن : میتوني هرکاري دلت میخواد بکني الینا واقعا برام مهم نیس !
الینا : تودلت شکسته ..
دلت شکسته وحالا داري تلافي میکني ، تو این ادم نیستي .
استفن : معلومه که هستم .
فقط تو هیچوقت منو اینجوري ندیدي .. نمیدوني که وقتي عاشق تو نباشم چه شکلي میشم!:)
الینا : تودلت شکسته ..
دلت شکسته وحالا داري تلافي میکني ، تو این ادم نیستي .
استفن : معلومه که هستم .
فقط تو هیچوقت منو اینجوري ندیدي .. نمیدوني که وقتي عاشق تو نباشم چه شکلي میشم!:)
نذار اُبهتِ هیچ آدمِ خبره ای تو رو بگیره!
اون بهت میگه که: "دوست عزیز، من بیست ساله کارم اینه "
یه آدم ممکنه کاری رو بیست سالِ تموم هم غلط انجام بده !
کورت توخولسکی
اون بهت میگه که: "دوست عزیز، من بیست ساله کارم اینه "
یه آدم ممکنه کاری رو بیست سالِ تموم هم غلط انجام بده !
کورت توخولسکی
هوا گرگ و میش است که از شب گردی طولانی به حوالی خانه می رسم. روی پل عابر پیاده همیشه خلوت کنار بزرگراه، پیرزن کارتن خواب نشسته و شیشه می کشد. آن طرف تر از او می نشینم و به رسم همیشه از بین نرده های شکسته، پاهایم را آویزان می کنم و به پایین نگاه نمی کنم که هوای پرنده شدن به سرم نزند. جز من و پیرزن همه از این شهر رفته اند. دارم به تو فکر نمی کنم. دارم به لبهات، به چشمهات، به مدل خندیدنت، به دستهای نوازشگرت فکر نمی کنم. دارم به آن روزکه با خنده اسمم را صدا کردی فکر نمیکنم. دارم به فیلم دیدن با تو فکر نمی کنم. دارم به آن لحظه های آخر قبل از خواب که صدایت نرم تر از همیشه می شود و کلمه ها را می کِشی و مرا می کُشی فکر نمی کنم. دارم به رقصیدن انگشتانم روی مهره های کمرت فکر نمی کنم. دارم به گم شدن در موهایت برای همیشه، فکر نمی کنم. دارم به خواستنت، به خواسنت، به خواستنت فکر نمی کنم. دارم به این فروردین بودن تو، به این اسفند بودن خودم فکر نمی کنم.
از آن طرف پل پیرزن بلند می پرسد باز نخوابیدی؟ عادت کرده بنده خدا که مرا این وقتها اینجا ببیند و غصه ام را بخورد. مادر است حتما. مادرها برای همه پسربچه های خرفت گم شده دنیا غصه می خورند. پسربچه هایی که شبها خوابشان نمی برد و به همه راهی که در عمرشان رفته اند شک می کنند. پیرزن بلند می پرسد می کشی؟ مهمون من. لبخند می زنم. نمی توانم برایش توضیح بدهم وقت نبودن تو هست، دیگر هیچ مخدری آنقدر قوی نیست که باید. نمی توانم برایش توضیح بدهم فکر نکردن به تو چه لذتی دارد. نمی توانم برایش توضیح بدهم کشتی های به گل نشسته ام در این ساحل محزون چقدر برای هر حرف ساده ای با صدای تو دلتنگند. نمی توانم برایش توضیح بدهم بخواهی و نتوانی چقدر درد دارد. لابد خودش همه این ها را می داند، وگرنه که این همه تباه نمی شد.
به خانه می رسم. روی دیوارهای خانه ام خفاش های کور گریه می کنند، بی صدا. روی دیوارهای خانه ام پیچک سمی تیغداری چشم به راه آرامش من است. روی دیوارهای خانه ام، پنجره ها رفته اند و سیمان ها رشد کرده اند.
روبروی آینه می ایستم، به دیو زشت درون آینه شب بخیر می گویم، از مردی که تو را ندارد در آینه چه می ماند جز انعکاس مکرر چروکهای پیشانی؟ روی مبل دراز می کشم، چشمهایم را می بندم، وانمود می کنم خوابم برده، وانمود می کنم خواب تو را می بینم، وانمود می کنم پاییز رفته وباهار امده و بیا و ببین. از بیرون صدای گریه کردن کبوتری می آید که روی سیم نشسته و به دنیای بعد از تو فکر می کند. چشمهایم را باز میکنم، و خیره به سقف اتاق اسمت را بلند صدا می زنم که شاید از راه برسی با لالایی و بوسه و نوازش. جواب نمی دهی، و من برای همیشه می خوابم....
#حمیدسلیمی
از آن طرف پل پیرزن بلند می پرسد باز نخوابیدی؟ عادت کرده بنده خدا که مرا این وقتها اینجا ببیند و غصه ام را بخورد. مادر است حتما. مادرها برای همه پسربچه های خرفت گم شده دنیا غصه می خورند. پسربچه هایی که شبها خوابشان نمی برد و به همه راهی که در عمرشان رفته اند شک می کنند. پیرزن بلند می پرسد می کشی؟ مهمون من. لبخند می زنم. نمی توانم برایش توضیح بدهم وقت نبودن تو هست، دیگر هیچ مخدری آنقدر قوی نیست که باید. نمی توانم برایش توضیح بدهم فکر نکردن به تو چه لذتی دارد. نمی توانم برایش توضیح بدهم کشتی های به گل نشسته ام در این ساحل محزون چقدر برای هر حرف ساده ای با صدای تو دلتنگند. نمی توانم برایش توضیح بدهم بخواهی و نتوانی چقدر درد دارد. لابد خودش همه این ها را می داند، وگرنه که این همه تباه نمی شد.
به خانه می رسم. روی دیوارهای خانه ام خفاش های کور گریه می کنند، بی صدا. روی دیوارهای خانه ام پیچک سمی تیغداری چشم به راه آرامش من است. روی دیوارهای خانه ام، پنجره ها رفته اند و سیمان ها رشد کرده اند.
روبروی آینه می ایستم، به دیو زشت درون آینه شب بخیر می گویم، از مردی که تو را ندارد در آینه چه می ماند جز انعکاس مکرر چروکهای پیشانی؟ روی مبل دراز می کشم، چشمهایم را می بندم، وانمود می کنم خوابم برده، وانمود می کنم خواب تو را می بینم، وانمود می کنم پاییز رفته وباهار امده و بیا و ببین. از بیرون صدای گریه کردن کبوتری می آید که روی سیم نشسته و به دنیای بعد از تو فکر می کند. چشمهایم را باز میکنم، و خیره به سقف اتاق اسمت را بلند صدا می زنم که شاید از راه برسی با لالایی و بوسه و نوازش. جواب نمی دهی، و من برای همیشه می خوابم....
#حمیدسلیمی
-از مردی که تو را ندارد در آینه چه میماند جز انعکاس مکرر چروکهای پیشانی ؟؟ :))
برگشت نگام كرد گفت ولي من ميدونم تو قبلن عاشق شدي عاشق كسي كه صبحِ شبي كه تو بغلش خواب بودي و خسته از عشقبازي ديشب خيالِ پا شدن از خواب رو نداشتي ولت كرده رفته. بهش گفتم نه اينكه نخوام نه، خودمو به خواب زدم كه راحت بره.
تو وست ورلد، دلورس از آرنولد میپرسه چه چیزی واقعیه؟ آرنولد میگه چیزی که براش نشه جایگزین پیدا کرد.
طبق این حرف، دوست داشتن کسی که نمیتونی براش جایگزینی پیدا کنی عشق واقعیه.
طبق این حرف، دوست داشتن کسی که نمیتونی براش جایگزینی پیدا کنی عشق واقعیه.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «تو وست ورلد، دلورس از آرنولد میپرسه چه چیزی واقعیه؟ آرنولد میگه چیزی که براش نشه جایگزین پیدا کرد. طبق این حرف، دوست داشتن کسی که نمیتونی براش جایگزینی پیدا کنی عشق واقعیه.»
یه روزی
با کسی روبهرو میشین
که به گذشتهی شما اهمیت نمیده؛
چون میخواد توی آیندتون
کنار شما باشه ...
٢٩آوریل، سالمرگ کارگردان سینمای ترس و دلهره، آلفرد هیچکاک
با کسی روبهرو میشین
که به گذشتهی شما اهمیت نمیده؛
چون میخواد توی آیندتون
کنار شما باشه ...
٢٩آوریل، سالمرگ کارگردان سینمای ترس و دلهره، آلفرد هیچکاک
ديدى ميرى در يخچال رو باز ميكنى، دنبال يه خوراكى خاصِ از قبل دلت كشيده ميگردى؛ يخچال هم پُره؛ اون خوراكى هم جلو چشم هات هستن ولى نميبينش. چون دقت ندارى.
تو دنياى من، "تو" همون آدمى بودى كه دلم انتخابت كرده بود. از قبل، دلم تورو كشيده بود؛ ميل به داشتنِ عشقِ تو داشت. من هم ميخواستم تنها تكيه گاه زندگيت باشم. محكمتر از يك كوه.
ولى تو دنياى تو، آدم هاى ديگه اى بودن. من دقيقاً جلو چشم هات بودم. خودم رو با هر شرايطِ تو، وفق ميدادم كه منو ببينى امّا همه به چشم هات ميومدن جز من. مثل همون خوراكيه كه جلو چشم هات هستش ولى با نگاهِ بى دقتت و بى توجهيت، اون رو نميبنى. دقت نداشتى به منى كه دنيام شده بود "تو". به منى كه همه جوره دوستت داشتم ولى يكطرفه بود.
#طاها_رحيميان
تو دنياى من، "تو" همون آدمى بودى كه دلم انتخابت كرده بود. از قبل، دلم تورو كشيده بود؛ ميل به داشتنِ عشقِ تو داشت. من هم ميخواستم تنها تكيه گاه زندگيت باشم. محكمتر از يك كوه.
ولى تو دنياى تو، آدم هاى ديگه اى بودن. من دقيقاً جلو چشم هات بودم. خودم رو با هر شرايطِ تو، وفق ميدادم كه منو ببينى امّا همه به چشم هات ميومدن جز من. مثل همون خوراكيه كه جلو چشم هات هستش ولى با نگاهِ بى دقتت و بى توجهيت، اون رو نميبنى. دقت نداشتى به منى كه دنيام شده بود "تو". به منى كه همه جوره دوستت داشتم ولى يكطرفه بود.
#طاها_رحيميان
-یه ماهی که تو آکواریوم زار میزنه
تا تو اشک های خودش زندگی کنه
تا تو اشک های خودش زندگی کنه
وقتی كسی میره، یعنی میخواد برای خودش خاطرههای جدید بسازه. اما وقتی تنها میمونی، یعنی داری زیر سالها خاطره گم میشی.
واقعیت اینه که باید یکبار برای همیشه جلوی آینه بایستی، به چشمات خیره بشی، اشکاشون رو پاک کنی و بهشون بگی؛
«تقصیر شما نيست که نموند. میدونم سعی کردین.. ولی خب نشد».
تلخه اما!
کسی که میره، هیچوقت دلش واسه اونی که مونده تنگ نمیشه.
#پویا_جمشیدی
واقعیت اینه که باید یکبار برای همیشه جلوی آینه بایستی، به چشمات خیره بشی، اشکاشون رو پاک کنی و بهشون بگی؛
«تقصیر شما نيست که نموند. میدونم سعی کردین.. ولی خب نشد».
تلخه اما!
کسی که میره، هیچوقت دلش واسه اونی که مونده تنگ نمیشه.
#پویا_جمشیدی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
دلم یه صخره میخواد که زیرش آبایه یه اقیانوس موج بزنه
یه شبه تاریک که هواش قاراشمیشه
یه ابر سیاه و ترسناک که نوید یه بارونه آمازونیو بده
اونوقت فقط من باشمو من
از لبه ی اون صخره هه ایننننننقد دلتنگیمو فریاد بزنم که بیهوش شمو پرت شم پایین
مثِ تو خوابام ...💛
#محیکس
یه شبه تاریک که هواش قاراشمیشه
یه ابر سیاه و ترسناک که نوید یه بارونه آمازونیو بده
اونوقت فقط من باشمو من
از لبه ی اون صخره هه ایننننننقد دلتنگیمو فریاد بزنم که بیهوش شمو پرت شم پایین
مثِ تو خوابام ...💛
#محیکس