۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
-میگن چون میگذرد غمی نیس
ولی تا بگذرد هم درد کمی نیس
مشکلات عمده ی مردان از مسائل اقتصادی، نژادی و اجتماعی ناشی میشوند.ولی مسائل اساسی ما زنان بخصوص زائیده ی یک موضوعند :اینکه زن به دنیا آمده ایم !

🖊 اوریانا فالاچی
📕 جنس ضعیف
با هر فِید شدن تویِ هزار تویِ افکارت
با هر گم شدن تویِ پَرچینِ موهات
با ستبر ترین سینه یِ مالامال از عشقت
با هر لمسِ طراوتِ بلورِ دستات
با کودکانه ترین بخشِ احساساتم
با مظلومانه ترین افقِ نگاهم
با سنگین ترین هُرمِ نفسام
با صمیمانه ترین لحنِ صحبتم
با گرم ترین فشارِ آغوشم
تو عاشق ترین حالتِ ممکنم ؛

میخوام بگم "دوست دارم" و این از هر چیزی با ارزش تره 💛

#محیکس
ما بی تو خسته‌ایم،
تو بی ما چگونه‌ای؟

مولانا
تاحالاپشه زدتت؟
یا اینکه تاحالا زخم خوردی؟
میبینی چه حالی میده خاروندنش؟
هم حال میده هم درد داره، تازه جاش هم میمونه!
داستان من هم شده خاروندن، با یه کسی که نیست زندگی کردم، آی انقدرحال میداد، آی انقدر درد داشت
تازه جاش هم مونده...

#روزبه_معین

آیدا ...!
بگذار بی مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم که من ، در عشق ، بیش از هر چیز دیگر ، بیش از لذت ها ، آتش و شور و حرارت آن را می خواهم ...!
بیش از هر چیز ، شوق و شورش را می پسندم ؛ و بیش از هر چیز ، بی تابی ها و بی قراری هایش را طالبم ...
سکوت تو ، شعر را در روح من می خشکاند !
شعر ، زندگی من است. حرف های تو مایه های اصلی این زندگی است ...
و مایه های اصلی این زندگی می باید باشد
" مثل خون در رگهای من "

#احمد_شاملو
از نامه های "احمد شاملو" به "آیدا"
على صفرى :

تا زمانى كه رسيدن به تو امكان دارد
زندگى درد قشنگيست كه جريان دارد

-نمیدونم چرا وقتی اینقدر پَسَم میزنی دوباره بازم با تموم وجود برمیگردم سمتت ، شدم یه بومرنگ که هر چی محکم تر پرتش میکنی شاید مسافت دورتریو بره ولی با سرعت بیشتری بازم برمیگرده سمتت
-همیشه وقتی اتفاقی می افتاد جزو اولین کسایی بودم که مطلع میشد ، نظرم مهم بود ، تاثیرگذار بودم تو زندگیت هر چقد کمرنگ؛ ولی بودم ، وقتی باهم حرف میزدیم واسه هم آرامشو به ارمغان میاوردیم ، وقتی همو می دیدیم قند تو دلمون آب میشد ، من هنوزم واسه یه لحظه دیدنت پر میزنماااا ... فقط نمیدونم کجایِ مسیرو اشتباهی رفتم که حرف زدنم شده مُخِل آسایشی که داری و جونم شده بی ارزش ترین چیزی که در اختیارته !
از رنج های ماهرانه خلق شده در چرخه زندگی یکی هم این است که تمام جهان را برای کسی بخواهی که دوستش داری، و بعد کم بیاوری. دور بایستی و نگاه کنی که کسی دیگر آرزوهای او را دانه دانه برآورده می کند، دم نزنی، حرف نزنی، استخوان تیز گلایه در گلوی از بغض بسته ات بماند، صدایت در نیاید، هروقت کسی پرسید بگویی خوبم، با چشمهای تر نگاه کنی، نگاه کنی، نگاه کنی، خوشحال باشی از دیدن خوشحالی او، به شبها فکر نکنی، به روزها فکر نکنی، مرض داشته باشی و تمام جزئیات را از دور دنبال کنی، و تمام ساعات را به یک دلفین پیر فکر کنی که از برنامه های سیرک حذف شده و می داند قرار است فردا ظهر غذای کوسه ها شود.
یک رنج کشنده زندگی هم " کم بودن " است. دور ماندن. نگفتن. نخواستن. ندیدن. یک شیوه کشنده از زوال تدریجی: تو یک بار در عمرت برای یک نفر کافی نیستی، و بعد از آن دیگر مهم نیست چند مومن به دینت ایمان بیاورند. برای ابد، پیامبر مصلوب ساکتی هستی که آخر هر نماز، خودش را و خدای خودش را لعنت می کند. بعد از خودش می پرسد آن یار جفاکار چرا دیگری را به من ترجیح داد؟ چطور توانست؟ خودش جواب خودش را می دهد: او بس بود، من نبودم.
همین.

#حمیدسلیمی
-هیچوقت
حدِ خودم را نفهمیده‌ام
مثلا پایِ عشق درمیان باشد،
میخواهم، جایِ دوست داشتَنَت،
هِی برایِ تو
بمیرم
بمیرم
بمیرم
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
احمدرضا نبی زاده / امون از دل مو / پرویز مقصدی
عزیزُم کاسه ی چشمُم سرآید
میون هر دو چشمام ، جایه پایت
از اون ترسُم که غافل سر نهی باز
نشینه خار مُژگونم به پایت
امون از دل مو ، وای از دل مو
امون از دل مو ، وای از دل مو
صنما گر به تو بستم دله زارم
صنما گر به تو دادم همه ی دارو ندارم
صنما گر همه گویند منم عاشقه آن رویه چو ماهت
صنما جور مکن بین دله بی کسو کارم
صنما جور مکن بر دله این عاشقه آشفته ی زارَت
صنما شور تویی ، وهله تویی ، واصل آن خرقه ی پر مهله تویی ، قاصد آن روزِ پر از خنده تویی ، منکر آن حس پر از عشق تویی
صنما این رهِ آن نیست که بر ما فکنی زورو همی زور و همی زور !

#محیکس
شبیه مجرمی شده ام
که تحت تعقیب افکار توست!
هیچ کجای این دنیا
در امان نیستم....

علی بهروزه
ویلیام فاکنر در گوربه گور :

خیال می‌کردم مرگ پدیده‌ایست
مربوط به بدن آدمی؛
حالا می‌فهمم که فقط
یکی از احوال روحی آدم است…
تو پناهم باش💛
@Deep_Mo 🌧
دلم اون شبیو میخواد که حالم اصلا خوب نبودتموم تنم درد میکرد تویادت نیست دلیلشو اما توی حموم پام رفته بود توی شامپوای که ریخته بودکف حموم وافتاده بودم
جوری که نمیتونستم تکون بخورم
توی همون ساعتابودکه پیامت اومدروی گوشیم
حالموپرسیدی
دیدی میگن دل به دل راه داره؟؟
اره همون بود.دلامون به هم راه داشت
گفتم خوبم وگفتی نه انقدرگفتی وگفتم خوبم تازنگ زدی
یادته داشتم ازدردگریه میکردم؟؟؟
ساعت۱۲نیمه شب بود
وقتی با داد دلیلشو پرسیدی ومنم اروم اروم بغض قورت میدادم ومیگفتم چی شده!
یادته چقدرعصبی شدی وبلندبلندمیگفتی چراحواستونمیدی؟
چرادرشامپورو بازگذاشتی؟
تهشم گفتی دارم میام حواست به گوشیت باشه که زنگ زدم بیای بیرون.
یادته باکلی استرس اومدم بیرون پیشت درحالی که ناخنام ازته جوویده شده بودن؟
جوری بغلم کردی که درد پرکشید ورفت.
ارومه اروم شدم اصلاانگارنه انگارکه ازدردنمیتونستم تکون بخورم.
یادمه اونقدرمحکم بغلم کرده بودی
که نفسم توسینم حبس شد وقفسه سینم دردگرفت.
امادرعوض خوب شدم
امشب دلم همون دردخوب ومیخواد.
میشه اصلانگم یادته ویادمه؟
اصلا من دوباره شامپورو بازمیزارم وازعمدمیرم روش تابیوفتم
تو هم زنگ بزن ودادوبیداد کن وبگو: حواست به گوشی باشع دارم میام!

#سودابه_رنجبر