۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
-آنقدر محالى تو برايم،
كه دگر معجزه هيچ است!
تسلیم‌ شم
از دست میری
به بن بست میری
#دلتنگیام تکرار میشه
آوار میشه
با فکر تو همخونه میشم
دیوونه میشم ...
@Deep_Mo💛
📝
اونروزی اولويت اولت من ميشم
كه تو ديگه اولويت آخر منی!
خب ما آدما عادت كرديم به اينكه ،
وقتی برای كسی ارزش قائل بشيم كه اون ديگه برامون ارزشی قائل نيست!
ما آدما عادت كرديم به اينكه هميشه اول همه چيو ازدست بديم بعد قدرشو بدونيم!
بعد به التماس بيفتيم!
بعد يادمون بياد دوستشون داشتيم!
بعد يادمون بياد دوستمون داشتن!
عاشق شدن اینجوریه که اگر تجربه اش کنی "شاید"
یه روز پشیمون بشی اما اگر نکنی "حتما" پشیمون میشی
حالا که عاشق شده بودم و جانم را برای ماه‌گل می‌دادم، باید مال من می‌شد. اگر لازم بود از روی لَش همه رد شوم، رد می‌شدم !
وقتی عشق تو دل آدم می‌نشیند، آدم، آدمِ دیگری می‌شود، حاضر است هر مسيري را تا ته برود؛ خوفی هم از هیچ‌چیز و هیچ‌کس ندارد !

👤 احمد حسن زاده
📚 مستر جیکاک
پنج میلیارد آدم روی این کره‌ی خاکی زندگی می‌کنند ولی آدم فقط عاشق یکی از آنها می‌شود. یک انسان به خصوص . هیچ وقت هم دوست ندارد او را با کس دیگری عوض کند ...

📚 دنیای سوفی
👤 #یوستین_گردر
اگه امشب قران به سر گرفتید یادمنم بکنین
محتاجم به دعا
کلی دوستون دارم♡
+میشه ویس بدی؟
-چی بگم؟
+مهم نیس فقط میخوام صداتو بشنوم !
هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار می تواند کسی را به تمامی دوست بدارد. تمامش را، حتا تیرگی های روحش را بپرستد. خدا بسازد از آدمی که می داند آسمانی نیست. نگاهش کند و دلش ضعف برود و بی آن که داشتن یا نداشتن آغوشش چندان مهم باشد، از حال خوب او به آرامش برسد. محو شود، پنهان شود، گم شود در زوایای تن او حتی اگر به نگاهی از دور قناعت کند. دل خوش کند حتا به بوسه های ناممکن قبل از خواب، به عکسی روی گوشی موبایلی. هر کسی شاید فقط یک بار، با یک آدم، پرنده می شود.
و ما همیشه دیر رسیدیم. همیشه دوم شدیم، وقتی به خداهای زمینی دلخواهمان رسیدیم. همیشه پرچم غریبه ای روی قله ای که فتح کردیم، کره ای که کشف کردیم، پیش از ما نشسته بود. همیشه مقایسه شدیم و باختیم. ما معمولی ها. ما که فکر کردیم همین که مهربانیم کافی است و نبود. فکر کردیم همین که صادقانه دوست بداریم کافی است، و نبود. ما که تاریکی های درونمان را به حرمت علاقه پیش چشمهایی که دوست داشتیم نمایان کردیم، و همین شد که دل بریدند و رفتند و ماندیم کنار دیوارهای سیمانی شهری که کسی در آن با بقیه حرف نمی زند.
دوم شدن کشنده است. این که مقایسه ات کنند و به رویت بیاورند که تنها کاری که کردی این بود که آتش حسرت نبودن آدم قبلی را دوباره بیدار کردی. انگار تیغ تیزی کشیده باشند روی شاهرگ روحت، از پا در می آیی، مثل اسب مسابقه پیری که پایش شکسته باشد. بی مرهم؛ در انتظار زوال. شاید هم هیچ بودن بهتر است از دوم بودن. تا جوانی فکر میکنی نه، جنگیدن بهتر است، می توانی برنده شوی. اما روحت که سالخورده شد، می روی آرام و خونسرد می نشینی میان تماشاگران. بی هیچ هیجانی. اگر هم کسی گفت دوستت دارم، وانمود میکنی سمعکت در خانه جامانده.
عادت می کنی به فقدان. مثل پیرمردی که هر روز صبح به نانوایی محله ما می آید، بعد یادش می افتد زنش مرده، می نشیند روی نیمکت، گاهی در فکرها گم می شود و گاهی بی صدا گریه می کند، و کمی بعد نان برشته ای می گیرد و می رود. بی آن که کسی منتظرش باشد، بی آن که برای "کسی" نان برده باشد. لابد یک روز صبح دیگر به نانوایی نمی آید و ما می فهمیم که مرده. در سکوت. تنهای تنهای تنها.

#حمید_سلیمی
-‏دوس داشتن این شکلیه که یواش یواش انقدر غرق یه نفر میشی که ترجیح میدی دیگه کسی نجاتت نده حتی اگه قراره خفه شی ...
-در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم
گردِ سودایِ #تو بر دامنِ جانم‌ باشد :))
Arezoo
Ehsan Khajehamiri
تورو آرزو نکردم
این ینی نهایته درد
خیلی چیزا هست تو دنیا
که نمیشه آرزو کرد =)
-تو رو تا
یادمه از دور
از همین پنجره دیدم
بس که فاصله گرفتی
به پرستشت رسیدم
من گذشتم از تبی که
تورو تو خونه م ببینم
راضیم به اینکه گاهی
تورو میتونم ببینم
هیچ وقت از فاصله ها نمی ترسیدم
فکر می کردم تا دلم برایت تنگ شد
خودم را سرگرم کاری می کنم و حواسم از تو پرت می شود . . .

کتابی بر می دارم و می خوانم
به تماشای تلویزیون می نشینم و یک فنجان چای را تمام می کنم
خیلی که تحمل خانه سخت باشد 
می روم پیاده روی . . .

اما
حالا
به قرآن دلتنگی دارد خفه ام می کند
به دیگران حقِ انتخاب بدهیم...
آدم ها حق دارند ما را نخواهند!
یک بار برایِ همیشه از زندگیشان خط بخوریم، بهتر است تا یک عمر زیرِ فشارِ نخواستنشان له شویم...
دیکتاتوری در عشق،
نشستن در حلقه یِ آتش است!
اول و آخر، این تویی که میسوزی...
باید دموکرات بود.
کسی که تو را بخواهد،
خودش انتخابت می کند ...

#نرگس_صرافیان_طوفان
-تو در ضمیر منی
چگونه از تو گریزم؟
که ناگزیر منی ... :)