۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
[ دنبال هَم خواهیم گَشت
دَر آدم‌های بَعدی …]
دوست داشتم دوستم داشته باشی، چنان که من میخواهمت، بی وقفه و بی دلیل. دوست داشتم باد باشم و بپیچم لای گیسوانت به تمنای بوسه های بی گناه. دوست داشتم دریای تو باشم قویِ سیاهِ مست، که در آغوش من بخرامی بی هراس توفان ها. دوست داشتم خورشید آذرماه باشم که از پس ابرها به سمت تو قد بکشم، به سمت نوازش کردن شانه های برهنه ات کنار پنجره. دوست داشتم گنجشک خیس زیر باران باشم که ببینی و دلت ضعف برود و چند ثانیه بعد یادت برود. چند ثانیه یادت بماند. دوست داشتم فقط امشب را پسر سرماخورده ات باشم که دست بگذاری روی پیشانی ملتهبم، مرا ببوسی و نگرانم باشی. دوست داشتم کلاغ آواره دور از خانه ای باشم که همیشه و در همه قصه ها راهش به خانه تو برسد، به امن مجاورت تو. دوست داشتم مردی باشم در فیلمی که دوست داری، مرا هرچند وقت یک بار ببینی.
دوست داشتم کمی از سهم تو باشم از دنیا، تمام سهم من باشی از دنیا. اما نشد.
نشد، و هیچکس نمی داند در این کلمه کوتاه سه حرفی چه دردها پنهان کرده ام.....

#حمیدسلیمی
۰‏گفت آخرش گفت که اینقدر جات خالیه و دلم برات تنگ میشه که ترجیح میدم فراموشت کنم دیگه، ما هم تا اومدیم جوابشو بدیم، فراموش شده بودیم دیگه، فراموش شده و فراموش نکرده
۰تو نباشی نفسم بند و دلم تنگ و جهانم‌ همه یکرنگ و سرم پر زتو آونگ و همه وهله سیاه است و سیاه است و سیاه است و سیاه ۰

#محیکس
-عشق یعنی
تو این جمعیت شلوغ و این شهر کوچیک
چشم چشم کنی شاید یهو ببینیش
[Sunflowers]🌻
مثل گل دقیقه ۹۰ خوشگلی *_*
-Deep_Mo
۰یا بمان
یا که نرو
یا نگهت میدارم
بغضم گرفته و خوابم نمیبره
نمیدونم بخاطر چیه دقیقا
بخاطر عکسه جدیدته که گذاشتی رو پروفایلتو دوباره داغونم کرد
یا بخاطر بردن تیم ملیه
واقعا نمیتونم تشخیصش بدم که ماله خوشحالیه یا ناراحتی
مثلا وسط این کلیپایی که با هشتگ تیم ملی پر شده همه جا یه لبخند میاد رو لبم و بعدش قیافه ی تو نقش میبنده تو ذهنم و بعدم اون بغضه میاد ...
کاش بودی لااقل .‌‌‌‌..

#محیکس
یه جاهایی تو زندگی هر کسی هست که تهشه ! دیگه بیشتر از اون نمیکشه ...
از اونجا به بعد ادامه بدی شروع میکنی به خودتو ساختن :)

#محیکس
هر نتى كه از عشق بگويد زيباست، حالا سمفونى پنجم بتهوون باشد يا زنگ تلفنى كه در انتظار صداى توست...

#گروس_عبدالمالكيان
بدجوری دوسش داشتم. بدجوری. قهر کرده بودیم و جواب تلفنامو نمی داد....
می دونستم با خونوادش قراره بره اون رستوران بزرگه تو گیشا. نفوذی داشتم تو خونوادشون. عصر رفتم پنجاه هزار تومن رشوه دادم به بچه های رستوران. سال 77. با اون پول می تونستم خیلی کارها بکنم.اما می دونستم دلم چی میخواد....
اومدن، نشستن ، سفارش دادن. غذاشون که آماده شد، من با لباس پرسنل رستوران رفتم غذاها رو گذاشتم روی میزشون. منو که دید، کپ کرد. زیر نون پیتزاش با ماژیک نوشته بودم دوستت دارم، منو ببخش. هی تیکه تیکه پیتزا خورد و هی به من نگاه کرد و خندید. فرداش آشتی کردیم، و روزهای خوبی داشتیم تا چند ماه بعد که کلا از ایران رفت....
هیچوقت اندازه اون روز حالم خوب نبود. روزی که تونستم کسی رو بخندونم که دوستش داشتم و ازم ناراحت بود. عشق، علاوه بر شوق و نیاز، شهامت و نگهداری و تلاش هم لازم داره ...
نمی دونم چرا، ولی همینجوری دلم خواست جای زهرمارهای هرشب، امشب اینو براتون بنویسم. هنوزم بهش که فکر میکنم، ته دلم به خودم میگم دمت گرم .....

#حمیدسلیمی
‏حسم دقیقا مثل کسیه که يه کتابو باز کرده و ساعت ها خیره مونده رو صفحه ی اولش، هی می خونه و می رسه به آخر صفحه، می فهمه که حواسش نبوده. دوباره و دوباره و دوباره.

#محیکس