-گویند برو تا برود صحبتت از دل
ترسم هوسم بیش کند بُعدِ مسافت
ترسم هوسم بیش کند بُعدِ مسافت
-من تو ذهنم هر روز بغلت میکنم٬هر روز بیشتر عاشقت میشم٬هر روز اذیتت میکنم و دوتایی میخندیم و شب تازه یادم میوفته هیچ وقت پیدات نکردم٬ هیچ وقت
-بیهیچ نشانهای،
بریده از دنیا،
دلگیر، دلگیر، دلگیر…
مگر میشود؟
بریده از دنیا،
دلگیر، دلگیر، دلگیر…
مگر میشود؟
این اعترافاتِ خواب آلود و معمولیه آخر شب ها را جدی بگیرید!
همان حرف های دلی ای که آخرش به "دوستت دارم" های با صدای خسته و شب بخیر گفتن های "بوسه دار" منتهی می شود.
آخر روانشناسان معتقدند که: افراد در مکالماتِ آخر شب، به چیز هایی اعتراف می کنند که در حالت عادی هرگز به زبان نمی آورند!!!
#مهسا_سجاد
همان حرف های دلی ای که آخرش به "دوستت دارم" های با صدای خسته و شب بخیر گفتن های "بوسه دار" منتهی می شود.
آخر روانشناسان معتقدند که: افراد در مکالماتِ آخر شب، به چیز هایی اعتراف می کنند که در حالت عادی هرگز به زبان نمی آورند!!!
#مهسا_سجاد
فقط اونجا که احسان خواجه امیری میگه؛من همیشه عشق دوم بودم=)))
#دون_ژوان_ها کسانی هستند که در هر برهه از زندگی شان با چند جنس مخالف رابطه احساسی عمیق دارند و کیفیت و کمیت این جنس مخالف ها هیچ وقت ثابت نیست؛
یعنی هیچ جنس مخالفی در زندگی شان نیست که بتواند حضور دائمی داشته باشد.
با این حال آنها در یک روند شجاعانه از کسی می گذرند و به کسی دیگر می پیوندند؛ بدون آن که بدانند چرا!
بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار میکند و بیشتر ترجیح می دهد به جای دوست داشته شدن ، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند.
یعنی هیچ جنس مخالفی در زندگی شان نیست که بتواند حضور دائمی داشته باشد.
با این حال آنها در یک روند شجاعانه از کسی می گذرند و به کسی دیگر می پیوندند؛ بدون آن که بدانند چرا!
بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار میکند و بیشتر ترجیح می دهد به جای دوست داشته شدن ، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند.
-آدمیزاد هرگِز نمیفَهمد تا چِه اندازه عاشِق است،
مگر زمانی که بکوشَد دیگر عاشِق نباشد!
مگر زمانی که بکوشَد دیگر عاشِق نباشد!
ما زود رسیدیم به تهش.
یعنی اون خواست که زود برسیم وگرنه من هنوز کلی جای نرفته باهاش داشتم،
کلی آهنگ که براش نفرستاده بودم،
گوشیم پر بود از شعرایی که گفته بودم براش و وقت نشده بود بفرستم
و بگم ببین اینا فقط بازی با کلمه نیستا اینا حرفای دلمه...
دوربینم هنوز پر نشده بود از عکسایی که موقع حواس پرتی ازش گرفته باشم،
قلبم پر بود از حسایِ خوبی که باید باهاش تجربه میکردم،
و رو زبونم مونده بود هزار تا دوستت دارمی که باید بهش میگفتم...
ما زود رسیدیم تهش.
هنوز نخورده بودیم قهوه تو کافه ای که من دوست داشتم،
هنوز اونجور که دلم میخواست بغلش نکرده بودم،
هنوز لبام نخورده بود به صورتش،
هنوز اونقدر که بس باشه برای بقیه عمرم عطر تنشو نفس نکشیده بودم،
هنوز دستام نرقصیده بود لای اون موهاش، هنوز باهم نخونده بودیم رومئو ژولیتو،
وقت نشده بود بهم بگه چشمات اذیتت نمیکنه و من که قند توی دلم آب شده از جمله بعدیش،
ابرو بندازم بالا و اون آروم زیر گوشم بگه ولی پدر منو درآورده...
ما زود رسیدیم به تهش.
من تازه اولاش بودم،
اولای عاشقی،اولای حالِ خوب و حسِ ناب. اولایِ زندگی کردن باهاش،
واقعا زنده بودن و زندگی کردن باهاش. ولی اون زود رسید به تهش،
به ته خواستن من،
به ته حال خوب با من،
به ته حسای ناب کنار من...
آخ که من همیشه متنفرم از تهِ همه چی...
از ته شیرین و فرهاد که اونجوری تموم شد بگیر تا ته خیارای بچگی که تلخ بود و ته خواستنش...
#فاطمه_جوادی
یعنی اون خواست که زود برسیم وگرنه من هنوز کلی جای نرفته باهاش داشتم،
کلی آهنگ که براش نفرستاده بودم،
گوشیم پر بود از شعرایی که گفته بودم براش و وقت نشده بود بفرستم
و بگم ببین اینا فقط بازی با کلمه نیستا اینا حرفای دلمه...
دوربینم هنوز پر نشده بود از عکسایی که موقع حواس پرتی ازش گرفته باشم،
قلبم پر بود از حسایِ خوبی که باید باهاش تجربه میکردم،
و رو زبونم مونده بود هزار تا دوستت دارمی که باید بهش میگفتم...
ما زود رسیدیم تهش.
هنوز نخورده بودیم قهوه تو کافه ای که من دوست داشتم،
هنوز اونجور که دلم میخواست بغلش نکرده بودم،
هنوز لبام نخورده بود به صورتش،
هنوز اونقدر که بس باشه برای بقیه عمرم عطر تنشو نفس نکشیده بودم،
هنوز دستام نرقصیده بود لای اون موهاش، هنوز باهم نخونده بودیم رومئو ژولیتو،
وقت نشده بود بهم بگه چشمات اذیتت نمیکنه و من که قند توی دلم آب شده از جمله بعدیش،
ابرو بندازم بالا و اون آروم زیر گوشم بگه ولی پدر منو درآورده...
ما زود رسیدیم به تهش.
من تازه اولاش بودم،
اولای عاشقی،اولای حالِ خوب و حسِ ناب. اولایِ زندگی کردن باهاش،
واقعا زنده بودن و زندگی کردن باهاش. ولی اون زود رسید به تهش،
به ته خواستن من،
به ته حال خوب با من،
به ته حسای ناب کنار من...
آخ که من همیشه متنفرم از تهِ همه چی...
از ته شیرین و فرهاد که اونجوری تموم شد بگیر تا ته خیارای بچگی که تلخ بود و ته خواستنش...
#فاطمه_جوادی
مردی که تو را ندارد ، شب ها به آینه می گوید شب بخیر . آرام مثل یک مُرده در رختخواب کهنه دلگیرش دراز می کشد ، تا صبح به سقف خاکستری سلولش نگاه می کند ، به تو فکر می کند ، به داشتنت ، نوازش کردنت ، بوسیدنت ، نوشیدنت . فکر می کند و روز از راه می رسد ، مجهز به سلاح روشنایی دردناکی که نبودن تو را به رخ می کشد .
صبح که شد ، مرد بیچاره از بین نقابهای مختلف یکی را به صورتش می زند ، با لبخند به شهر می پیوندد و سعی می کند در هر گوشه شهر ، در هر نگاه ، در هر دست ، در هر لبخند تکه ای از تو را پیدا کند ، که نیست . شهر پر از صداست ، و از صدای تو عاری .
مرد ، عصرها عابر کور و کر و لالی است که بیهوده بین مردم است . نه می بیند ، نه می شنود ، نه حرف می زند . کاری ندارد با جهانی که از تو خالی مانده .
به مرد ، بعد از تو سخت می گذرد .
#حمید_سلیمی
صبح که شد ، مرد بیچاره از بین نقابهای مختلف یکی را به صورتش می زند ، با لبخند به شهر می پیوندد و سعی می کند در هر گوشه شهر ، در هر نگاه ، در هر دست ، در هر لبخند تکه ای از تو را پیدا کند ، که نیست . شهر پر از صداست ، و از صدای تو عاری .
مرد ، عصرها عابر کور و کر و لالی است که بیهوده بین مردم است . نه می بیند ، نه می شنود ، نه حرف می زند . کاری ندارد با جهانی که از تو خالی مانده .
به مرد ، بعد از تو سخت می گذرد .
#حمید_سلیمی
من اصولا آدمیم که دوس دارم از حسام لذت ببرم و تا ته هر چیزی رو برم ، حالا خوب یا بدش مهم نیست ، مثلا وقتایی که ناراحتم نمیخوام مثله بیشتر آدما کاری کنم که ناراحتیم تموم شه ، اتفاقا برعکس یه کارایی میکنم که باعث تشدید ناراحتیم شه و به نوعی تا تهِ تهِ ناراحتیم میرم وقتایی که خوشحالمم نمیزارم هیچی ، هییییچی ناراحتم کنه ، به اصطلاحه خودم لذت میبرم از حسّام ... شمام امتحانش کنین ، خیلی باحاله .
#محیکس
#محیکس