-گفت دلتنگی وقتی طولانی بشه، مزمن میشه و دلتنگیهای مزمن هم مثل هرچیز مزمن دیگهای همیشه در حال برگشتنن و هیچ وقت دیگه خوب نمیشن، که حتی اگر خود طرف هم که کنارت باشه، بازم دلتنگشی، که دلتنگی جوری رفته توی جونت که درنمیاد دیگه هیچ وقت، همیشه هست و همیشگی شده، فقط میشه گاهی کمی تسکینش داد و باز برمیگرده سراغت و لبخند کجی میزنه و میگه: آن منی، کجا روی؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهدی یراحی_ نسینی الدنیا 💛💛💛
روزی که فهميدم من فرزند دو نفرم!!!
در را زد و و وارد اتاق شد. مدير يکی از بخشهای ديگر مؤسسه بود. يک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت:
"نگاه کن، اين چه جالبه!".
کمی بالا و پايين فرم را ورانداز کردم. به نظرم يک فرم معمولی میآمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود.
پرسيدم:
"چی ش جالبه؟
" گفت:
"مشخصات فردیش رو ببين!"
شروع کردم به زير لب خواندن مشخصات فردی...
نام... نام خانوادگی... تا رسيدم به آنجا که نوشته بود "فرزند:...،
ديدم جلويش نوشته:
"رضا و پروين".
چند لحظه مکث کردم...؛ مکث مرا که ديد، لبخندی زد و گفت: "ببين، من هم به همين جا که رسيدم، مثل تو مکث کردم، بعدش به خانم متقاضی گفتم:
"چه جالب!... دو تا اسم نوشتهايد." صدايش را صاف کرد و جواب داد: "انتظار داشتيد يک اسم بنويسم؟
خب... من فرزند دو نفر هستم نه فرزند يک نفر!"
یک لحظه به فکر فرو رفتم. به ياد آوردم که هميشه هنگام پر کردن فرم ها، بدون مکث و اتوماتيک جلوی قسمت "فرزند:..." فقط يک اسم مینوشتم،
"جمشید"!
چطور تا به حال به چنين چيزی فکر نکرده بودم؟
چقدر واضح بود اين، و هم، چقدر غفلت انگیز!
حس عجيبی پيدا کردم.
يک ملغمهای بود از تعجب، غافلگير شدن، حس بعد از يک کشف مهم و تامل برانگيز...
و کمی که زمان میگذشت، مقداری هم عصبانيت...
عصبانيت از دست خودم.
چطور از چيزی تا اين حد بديهی، روشن وآشکار ،اين همه سال غافل بودهام؟
فرم را پر کرده بودم و داده بودم دست متصدی پشت باجه. مشخصات مرا يک به يک وارد کامپيوتر مقابلش میکرد؛ در عين حال، با اين که خيلی روشن و مشخص نوشته بودم، قبل از تايپ هر قسمت، يک بار هم موارد را با صدای بلند تکرار میکرد و منتظر تاييدم میماند... نامم... نام خانوادگیام... تا رسيد به قسمت "فرزند:..."
که من مقابل آن نوشته بودم: "جمشیدومنیژه".
با تعجب نگاهم کرد، انگار يک چيزی طبق روال معمول نباشد. قبل از اين که فرصت کند چيزی بپرسد، صدايم را صاف کردم، سينهام را جلو دادم و با حالتی حق به جانب گفتم:
"خب میدانيد، آخر من فرزند دو نفرهستم...
فرزند يک نفر که نيستم!"🤔.
چه اندازه زیبا واندیشه بر انگیز...
بیاییم از این پس این حقیقت زیبا را بنویسیم؛
فرزند ...... و ........
در را زد و و وارد اتاق شد. مدير يکی از بخشهای ديگر مؤسسه بود. يک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت:
"نگاه کن، اين چه جالبه!".
کمی بالا و پايين فرم را ورانداز کردم. به نظرم يک فرم معمولی میآمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود.
پرسيدم:
"چی ش جالبه؟
" گفت:
"مشخصات فردیش رو ببين!"
شروع کردم به زير لب خواندن مشخصات فردی...
نام... نام خانوادگی... تا رسيدم به آنجا که نوشته بود "فرزند:...،
ديدم جلويش نوشته:
"رضا و پروين".
چند لحظه مکث کردم...؛ مکث مرا که ديد، لبخندی زد و گفت: "ببين، من هم به همين جا که رسيدم، مثل تو مکث کردم، بعدش به خانم متقاضی گفتم:
"چه جالب!... دو تا اسم نوشتهايد." صدايش را صاف کرد و جواب داد: "انتظار داشتيد يک اسم بنويسم؟
خب... من فرزند دو نفر هستم نه فرزند يک نفر!"
یک لحظه به فکر فرو رفتم. به ياد آوردم که هميشه هنگام پر کردن فرم ها، بدون مکث و اتوماتيک جلوی قسمت "فرزند:..." فقط يک اسم مینوشتم،
"جمشید"!
چطور تا به حال به چنين چيزی فکر نکرده بودم؟
چقدر واضح بود اين، و هم، چقدر غفلت انگیز!
حس عجيبی پيدا کردم.
يک ملغمهای بود از تعجب، غافلگير شدن، حس بعد از يک کشف مهم و تامل برانگيز...
و کمی که زمان میگذشت، مقداری هم عصبانيت...
عصبانيت از دست خودم.
چطور از چيزی تا اين حد بديهی، روشن وآشکار ،اين همه سال غافل بودهام؟
فرم را پر کرده بودم و داده بودم دست متصدی پشت باجه. مشخصات مرا يک به يک وارد کامپيوتر مقابلش میکرد؛ در عين حال، با اين که خيلی روشن و مشخص نوشته بودم، قبل از تايپ هر قسمت، يک بار هم موارد را با صدای بلند تکرار میکرد و منتظر تاييدم میماند... نامم... نام خانوادگیام... تا رسيد به قسمت "فرزند:..."
که من مقابل آن نوشته بودم: "جمشیدومنیژه".
با تعجب نگاهم کرد، انگار يک چيزی طبق روال معمول نباشد. قبل از اين که فرصت کند چيزی بپرسد، صدايم را صاف کردم، سينهام را جلو دادم و با حالتی حق به جانب گفتم:
"خب میدانيد، آخر من فرزند دو نفرهستم...
فرزند يک نفر که نيستم!"🤔.
چه اندازه زیبا واندیشه بر انگیز...
بیاییم از این پس این حقیقت زیبا را بنویسیم؛
فرزند ...... و ........
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موزیک ویدئو آهنگ زیبای «نسینی الدنیا» از خواننده لبنانی،راغب علامه با نام مستعار سوپر استار در دنیای عرب.✨💛
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
-دیگر عکس هایش آرامم نمی کند
من به دستانش نیاز دارم
خدایا بهشت آسمانیت را نمی خواهم !
من اهل دوزخم !!!
آغوش آنکه عاشقانه هایم را برایش می سرایم به من برسان
من خودم بهشت را در آغوش او می سازم !!!
من به دستانش نیاز دارم
خدایا بهشت آسمانیت را نمی خواهم !
من اهل دوزخم !!!
آغوش آنکه عاشقانه هایم را برایش می سرایم به من برسان
من خودم بهشت را در آغوش او می سازم !!!
-به من گفت: «زيباى من!» و باقى حرف هايش در من گم شد.
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار
هی بخند!
#سیدعلیصالحی
خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار
هی بخند!
#سیدعلیصالحی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «-اشتباه من یک غلت املایی بود . زیرا او هم درد بود . . . . . #dream»
-گفت رفتیم روی اسکرین سیور و مغزمون شده آکواریوم و هی ماهیای دلتنگی دارن توی سرمون میرن این طرف و اون طرف و هی الکی دهنشونو باز و بسته میکنن، انگار میخوان چیزی بگن و نمیتونن و کسی هم نیست بیاد ماوس رو تکون بده، نجاتمون بده از خفه شدن
Leili Bi Eshgh
Hoorosh Band
کجای قصه گم شدی افتادی از پام ✨💛
تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی
تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی
من همه در حکم توام تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی
با همه ای رشک پری چون سوی من برگذری
باش چنین تیز مران تا که بدانم که تویی
دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من
کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی
#مولانا
تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی
من همه در حکم توام تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی
با همه ای رشک پری چون سوی من برگذری
باش چنین تیز مران تا که بدانم که تویی
دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من
کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی
#مولانا
نمیدانم از دلتنگی عاشق ترم
یا از عاشقی
دلتنگ تر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفته ای
بی آنکه نباشی ...
#عباس_معروفى
یا از عاشقی
دلتنگ تر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفته ای
بی آنکه نباشی ...
#عباس_معروفى
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
golshifte farahani – Love In Portofino
I found my love in portofino
عشقم را در پورتوفینو پیدا کردم ( بخشی ار ساحل جنوا در ایتالیا )
Perché nei sogni credo ancor
چون هنوز در خواب و رویاها باور دارم
Lo strano gioco del destino
پیچ و تاب عجیب و غریب سرنوشت را
A Portofino m' ha preso il cuor
در پورتوفینو قلب من تسخیر شد
Nel dolce incanto del mattino
در صبح و سحری شیرین
Il mare ti ha portato a me
دریا تو را برای من آورد
Socchiudo gli occhi a me vicino
چشمهایم را میبندم
A Portofino rivedo te
و تو را در پورتوفینو میبینم
Ricordo un angolo di cielo
گوشه ای از بهشت و آسمان را به یاد می آورم
Dove ti stavo ad aspettar
که در آنجا منتظر بودم
Ricordo il volto tanto amato
خاطرم بود چهره عاشق دوست داشتنی
E la tua bocca da baciar
و لب هایی برای بوسه
I found my love in Portofino
در پورتوفینو عشقم را یافتم
Quei baci più non scorderò
بوسه هایی که هیچگاه فراموش نمیکنم
Non è più triste il mio cammino
دیگر سر راهم غمی نخواهد بود
A Portofino I found my love
در پورتوفینو عشقم را پیدا کردم
Ricordo un angolo di cielo
گوشه ای از بهشت و آسمان را به یاد می آورم
Dove ti stavo ad aspettar
که در آنجا منتظر بودم
Ricordo il volto tanto amato
خاطرم بود چهره عاشق دوست داشتنی
E la tua bocca da baciar
و لب هایی برای بوسه
I found my love in Portofino
در پورتوفینو عشقم را یافتم
Quei baci più non scorderò
بوسه هایی که هیچگاه فراموش نمیکنم
Non è più triste il mio cammino
دیگر سر راهم غمی نخواهد بود
A Portofino I found my love
در پورتوفینو عشقم را پیدا کردم
Non è più triste il mio cammino
دیگر سر راهم غمی نخواهد بود
A Portofino I found my love
در پورتوفینو عشقم را پیدا کردم
#golshifte_farahani
#love_in_portofino
@Deep_Mo✨
عشقم را در پورتوفینو پیدا کردم ( بخشی ار ساحل جنوا در ایتالیا )
Perché nei sogni credo ancor
چون هنوز در خواب و رویاها باور دارم
Lo strano gioco del destino
پیچ و تاب عجیب و غریب سرنوشت را
A Portofino m' ha preso il cuor
در پورتوفینو قلب من تسخیر شد
Nel dolce incanto del mattino
در صبح و سحری شیرین
Il mare ti ha portato a me
دریا تو را برای من آورد
Socchiudo gli occhi a me vicino
چشمهایم را میبندم
A Portofino rivedo te
و تو را در پورتوفینو میبینم
Ricordo un angolo di cielo
گوشه ای از بهشت و آسمان را به یاد می آورم
Dove ti stavo ad aspettar
که در آنجا منتظر بودم
Ricordo il volto tanto amato
خاطرم بود چهره عاشق دوست داشتنی
E la tua bocca da baciar
و لب هایی برای بوسه
I found my love in Portofino
در پورتوفینو عشقم را یافتم
Quei baci più non scorderò
بوسه هایی که هیچگاه فراموش نمیکنم
Non è più triste il mio cammino
دیگر سر راهم غمی نخواهد بود
A Portofino I found my love
در پورتوفینو عشقم را پیدا کردم
Ricordo un angolo di cielo
گوشه ای از بهشت و آسمان را به یاد می آورم
Dove ti stavo ad aspettar
که در آنجا منتظر بودم
Ricordo il volto tanto amato
خاطرم بود چهره عاشق دوست داشتنی
E la tua bocca da baciar
و لب هایی برای بوسه
I found my love in Portofino
در پورتوفینو عشقم را یافتم
Quei baci più non scorderò
بوسه هایی که هیچگاه فراموش نمیکنم
Non è più triste il mio cammino
دیگر سر راهم غمی نخواهد بود
A Portofino I found my love
در پورتوفینو عشقم را پیدا کردم
Non è più triste il mio cammino
دیگر سر راهم غمی نخواهد بود
A Portofino I found my love
در پورتوفینو عشقم را پیدا کردم
#golshifte_farahani
#love_in_portofino
@Deep_Mo✨