۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
-وای خدا تو ببین
حال خراب چشاش
میشه گمراهم کنه
انگار سرابه چشاش....
-كبريت زدم؛ تو براى اين
روشنايى محدود گريستى...
-‏بیا زبان‌های زنده دنیا رو تقسیم کنیم. نصفشونو من یاد بگیرم نصفشونو تو. بعد عصرای تابستون لم بدم تو بغلت کتابای زبان اصلی بخونیم و واسه هم‌دیگه ترجمه کنیم.
من برات از فلسفه آلمان بخونم، اسطوره‌های یونان بخونم، تو از اشعار وحشی و اروتیک عرب بگی برام
‏- برایش دیوانه شو !
چرا که عشقی عاقلانه،
هیچ زنی را افسون نمی‌کند !

#نزار_قبانی

پ.ن : و هیچ مردی را
Harighe Sabz
Ebi
-بیا کنارم سروناز بی تاب 💛
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Ebi – Harighe Sabz
دلتنگی یعنی ابی .
فکر کنم وقتی اینو خونده داشته جون میداده از فرط دلتنگی و فراغ یار ...

تو پارت اولش فقط تمنا میکنه که معشوقش بیاد تا باهم زیر طاق مهتاب، غزل برقصن.
پارت دومش خیالپردازیه و معشوقش پیششه و داره دلبری میکنه و میخواد اون ماهی فراری رو بغل کنه.
پارت سومشم ابی داره فخر میفروشه به زمین زمان، به عطش عشق بی پایانی که به معشوقش داره .
کوروسشم که بینظیر و همه ی اینا کنار هم این آهنگو فوق العاده تر از هر چیزی میکنن.
اتمسفر فوق العاده و صدای محشر آقای صدا غرقت میکنن، اونقد غرق که نفهمی سه ساعته داره ریپیت میشه .
لعنتی....

"بگو بخوابن همه اهل دنیا
هنوز یه نیمه مونده از شب ما"

#محیکس 💛
تنهایی ام کم از غم دلتنگیم نیست!
من هرچه بی قرار ترم ،بی صداترم ...

#اصغر_معاذی
كسی در من ديوانه شده!
ديوانه ای كه ميخواهد از پنجره آشپزخانه
به پرواز درايد!
ليوان چايش را در هوا خالی كند
از چيزهايی لذت ميبرد كه هيچكس نميبرد
نگه داری از اين ديوانه برايم سخت است
دست هايم را بسته ام ...
تا او شيشه ها را نشكند
پاهايم را بسته ام ...
تا او از لبه ب پرتگاه به راه رفتنش ادامه ندهد‌.
به دهانم چسب زده ام
تا او خواب ِشهر را بر هم نزند!
كسي در من ديوانه شده ...
من از او ميترسم !

#رسول_يونان
اسکی روی شیروانی ها
@deep_mo
💭
من بغضِ آخرِ شبِ تولدِ چهل سالگیتم...
بی حوصلگیت پشتِ ترافیک سنگین از پرحرفیایِ زنی که کنارت نشسته...
بی خوابیِ شبِ قبلِ ماهِ عسل و خستگیِ صبحِ فرداشم...
من اون لحظه‌ایم که دلت یهو با پلی شدنِ یه آهنگِ آشنا هُررری میریزه
بند اومدنِ اون نفسِ راحتی‌ام که داری وقتِ شونه کردنِ موهایِ فرخورده‌یِ دخترت می‌کشی...
من مچاله شدن دخترت تو خودش از زورِ گریه و بالشتِ خیسشم
ولو شدنِ تنِ نحیفش تویِ تراس و اشک‌هاش تو اتوبوس‌های خطی جلویِ چشمِ آدم‌هام...
بغض‌های همسرت از دوست نداشته شدن و سیگارِ لایِ انگشت‌هایِ پسرتم
من طعمِ آشنایِ یه خورشت قرمه سبزی‌ام که زهر میشه به کامت...
غمِ لحظه‌ایم که از دور می‌بینی دارم کنارِ کسی که دوستم داره می‌خندم، خوشحالم...
نمِ اشکت از دوریِ دخترتم، وقتی داره به هوایِ کسی زودتر از موعد خونه رو ترک میکنه...
من چایِ عطریِ سرد شده‌یِ یه عصرِ کسل کننده‌ام که تنها تو تراسِ خونت نشستی و تویِ خاطراتت دنبال یه دوست داشتن و دوست داشته شدنِ واقعی می‌گردی، یه لبخندِ آشنا، موهایِ فرخورده‌ای که انگشتاتُ لایِ پیچ‌هاش جا گذاشتی....
"وضعِ ریه‌هات خرابه" و غدقن شدنِ سیگارتم...
من تنهاییتم تو بیمارستان وقتی داری نفس‌هایِ آخرو می‌کشی...
من میـرم اما نمیــرم...
از کنارت میرم اما تو یادت، تو تک تکِ لحظه هایِ عمرت
حسرتِ بودنمُ جــا میذارم....
💙🔍
| #فاطمه_صابری_نيا |
@Deep_Mo
تو که نمی دانی !
اما آدمی به نقطه‌ای می‌ رسد که پی می‌ بَرد قرار نیست هیچ اتفاق تازه‌ ای رخ دهد !
اما ...
صبر می‌ کند
صبر می‌ کند
صبر ...
#پوریا_نبی_پور
@Deep_Mo
كف بالكن نشسته بودم و پاهام رو از لا به لاي نرده ها آويزون كرده بودم ، يهو صداي پاهاش كه روي سراميك مي كشيد رو شنيدم ، همين طوري كه توي تاريكي شب خيره شده بودم به يه لامپ روشن ساختمون رو به رو اي ، گفت : باز كه بيداري، خوابت نمياد؟ نشست كنارم گفتم : خواب بد ديدم . فندكشو از كنار نرده برداشت سيگارشو روشن كرد گفت : تعريف كن ببينم .
دستمو بردم توي پاكت سيگارش زير چشمي نگاهم كرد اومد خط و نشون بكشه واسم با چشماش كه نتونست و يه لبخند كج زد ، سيگارمو واسم روشن كرد . گفتم : باد مي يومد ، خيلي شديد بود همه چيزو داشت با خودش مي برد ، با يه متر فاصله رو به روي هم بوديم . ميخواستم بيام پيشت تقلا ميكردم ، زور ميزدم، نفسم بند اومده بود ، هر يه قدمي كه ميومدم سمتت باد يه قدم منو مينداخت عقب .. .
دستش رو انداخت دورم مثل من خيره شده بود به يه لامپ روشن ساختمون رو به رو اي ، سرمو تكيه دادم به شونه اش ، يه قطره اشك از چشم چپم سر خورد روي پيرهنش ، سيگارشو كنار پاهاش خاموش كرد ، آروم زير لب پرسيد: ميترسي؟ يه قطره از چشم راستم سر خورد تا روي لبم ، با بغض گفتم : اگه باد بياد چي ؟ اگه همه چيزو با خودش ببره ، حتي تو رو .. ،
سرش رو تكيه داد به سرم ، سيگارمو از لاي دستم كشيد و خاموش كرد .
گفت : ميگن آدم هايي كه بعده يه مدت طولاني از كما بيرون ميان ، اولين چيزي كه ميگن اغلب يه اسمه : مارال ، حسين ، سارا ، وحيد ، مريم ، شيما .. ، هركدوم از اين اسم ها ممكنه اولين اسمي باشه كه بعد از به هوش اومدن يه آدم هايي با لب هاي خشك و صداي تيكه تيكه صدا كرده باشن .
باد ، بوران ، برف ، تگرگ ، طوفان ، سيل ، مهم نيست جدا بشيم مهم نيست چي جدامون كنه ، حتي مهم نيست هر قدمي كه ميريم سمت هم يه قدم به عقب هولمون بدن ، ميدوني ميخوام چي بگم ؟ دستش رو كشيد روي سينه و سرش : تو اينجايي ، تو اينجايي . تو اسمي نيستي كه يادم بره ، يه اسم هايي هست بيشتر از اين كه اسم يه آدم ديگه باشه اسم تو ميشه ، واسه اين كه خودت دوباره زنده بشي ، واسه به هوش اومدنت بايد صداشون كني ،هر بار هم كه به هوش بيام صدات مي كنم ، حتي اگه تو بالاي سرم نباشي.
حالا بخوابيم ؟
@Deep_Mo
مثل آهنگ خارجیایی که دوسشون داشتم اما معنیشونو نمی‌دونستم بودی برام، مثل وصله‌ی ناجور زندگی. آقاجون که هروقت با عزیز حرفش می‌شد می‌گفت: یه عمر گذشته اما هنوزم وصله‌ی ناجوری، هنوزم مثل همون روزایی و عوض نشدی...
نمی‌دونم اون روزا عزیز چجوری بود اما شبیه تو بود گمونم، دوس داشتنش قطع و وصل می‌شد، رفت و آمد داشت، کم و زیاد داشت!
وصله‌ی ناجور بودی اما ناجور بودنتم قشنگ بود، میومدی بهم، قَدِت به قَدَم، وَزنِت به وَزنَم، رنگِ چشات به رنگِ چشام اما دنیات... دنیات، رنگ دنیای من نبود، من می‌گفتم آبی تو می‌گفتی سیاه، من می‌گفتم دیوونه بازی تو می‌گفتی عاقل بودن، هی من می‌گفتم، هی تو میگفتی. انقدر گفتم و گفتی تا یه روز که آقاجون با عزیز دعواش شده بود و با بغض نگام کرد، تنم لرزید، یهو گفت: جایی که فهمیدی یکی وصله‌ی ناجور زندگیته ول کن برو، آدمارو به امید عوض شدنشون نمی‌شه نگه داشت، نمی‌شه چون نه عوض می‌شن و نه انصافه عوضشون کنی، با هیچ‌کس به امید عوض شدنش نمون باباجان، منو عزیزت وقتی ازدواج کردیم خیلی بهم میومدیم اما همه ظاهرمونو میدیدن، هیچ‌کس نمی‌دونست از دلِ من تا دلِ عزیزت چقدر فاصله‌ست، فاصله‌ای که هیچ‌وقت پر نشد! من دیگه دیره این حرفا ولی تو که اول راهی، هرجا فهمیدی دل و دنیاتون دوره ول کن برو دختر، ول کن برو...
آقاجون راست می‌گفت، من نمی‌تونستم عوضت کنم تا بشی وصله‌ی جور زندگیم، نمی‌تونستم چون دنیات به دنیام نمیومد، چون کنار هم بودن آدمایی که دنیاشون مثل هم نیست، زندگیشونو پشت هاله‌ای از غم حبس می‌کنه...
حالا می‌فهمم
گاهی واقعأ دوست داشتن کافی نیست،
به چیز بیشتری نیازه، چیزی به اسم هم دنیا بودن...


👤نازنین عابدین‌پور
@Deep_Mo
🔻
به خاطر خودت می‌گویم
که سردت نشود
که دلت نلرزد
که ترس برت ندارد
که دستت خالی نماند
به خاطر خودت می‌گویم دوستم داشته باش
که در سالن انتظار بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی
که در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی
که اس ام اس ساده رسیدم، بخواب، دلت را خوش کند
که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد
که بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی
که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی
که ترست بریزد و در کوچه برقصی
که عصر جمعه دستت برود به من زنگ بزنی
به خاطر خودت می‌گویم
دوستم داشته باش
که ادبیات بی استفاده نماند
و شعرهای عاشقانه به کاری بیاید
به خاطر خودت می‌گویم
دوستم داشته باش
بی دوست داشتن تو که نمی‌شود
دوستم داشته باش لطفا
دوستم داشته باش تا از این سطور سطحی گذر کنیم
و به ادبیات برسیم
وگرنه من که سرم شلوغ است و
کاری به این کارها ندارم !
❤️💭
| #پوریا_عالمی |

@Deep_Mo
"من به شدت عاشقش بودم. تا اینکه بعد از شیش سال از خواب پاشدم و با اینکه به شدت عاشقش بودم گفتم دیگه بسه.چون زیر یک سقف بودن توقع می آورد‌. مسولیتی میخواست که اون نداشت. اون هنوز هنرشناس بود و من مادر سه تا بچه."

#لیلی_گلستان
-و چه زيباست
زني که در حضور شعر
تلو تلو مي خورد و
مست مي شود
-گفت ما اونقد به در خیره موندیم و همه چیمون رفت که فقط ازمون دوتا چشم‌ مونده که خشک شدن به در و امید دارن که باز شه.
هه....امید واهی.... .

#محیکس
لطفا ب بند اول سبابه ات بگو
یک ذره صبر و حوصله اش بیشتر شود
از بخل ، زنگ خانه من سکته میکند
دستت اگر کمی متمایل ب در شود...
تو فانوس دستته
اینجا تاریکه
منم دنبالت،چشام نمیبینه
نمیدونم راه رو بلدی یا نه
نمیدونم مقصدی توو چشات پیداست یا نه
حتی نمیدونم واقعی هستی یا نه
این تاریکی ترسناکه
فانوست تنها دلیل زنده بودنمونه
من میام دنبالت
بابت تمام چیزا هم میبخشمت
فقط قبل از تموم شدن نفت این نور
نجاتمون بده
من دنبالتم...
شاملو برای آیدا نوشته است: «هر چه بیشتر می بینمت، احتیاجم به تو بیشتر می شود».
من اما تاکنون تو را ندیده ام. یک بار از مامان پری خواستم بگوید چشم هایت چه شکلی اند، گفت اندازه ی عدس اند طوری که وقتی می خندی یک خط می شوند، پرسیده بودم خوشگلی، گفته بود:«مهربونه».
مهربانی، یک سال و دو ماه است که بعد از هر جلسه ی کلاس آواز همه می روند و تو می مانی که من را از پله های آموزشگاه پایین بیاری. من تاکنون تو را ندیده ام، اما هر روز احتیاجم به تو بیشتر می شود، به صدایت وقتی که گام های بالا را می خوانی، به انگشت های کوتاهت که من را از عصا بی نیاز می کنند، به آن لکه ی سیاه زیر چشم راستت که از آسمان به یادگار داری و همه درباره اش نظر می دهند. من تاکنون تو را ندیده ام، اما می خواهم بدانی هر لحظه که نفس هایت را می شنوم، احتیاجم به تو بیشتر می شود. احتیاجم به تو، برای نوشتن عاشقانه هایی که سالها بعد من و تو را کنار شاملو و آیدا ماندگار کنند. من تو را ندیده ام اما، دوستت دارم، زیاد و باکیفیت، مثل تصنیف های شجریان.

دی ۱۳۹۷
#شاملو