تو فانوس دستته
اینجا تاریکه
منم دنبالت،چشام نمیبینه
نمیدونم راه رو بلدی یا نه
نمیدونم مقصدی توو چشات پیداست یا نه
حتی نمیدونم واقعی هستی یا نه
این تاریکی ترسناکه
فانوست تنها دلیل زنده بودنمونه
من میام دنبالت
بابت تمام چیزا هم میبخشمت
فقط قبل از تموم شدن نفت این نور
نجاتمون بده
من دنبالتم...
اینجا تاریکه
منم دنبالت،چشام نمیبینه
نمیدونم راه رو بلدی یا نه
نمیدونم مقصدی توو چشات پیداست یا نه
حتی نمیدونم واقعی هستی یا نه
این تاریکی ترسناکه
فانوست تنها دلیل زنده بودنمونه
من میام دنبالت
بابت تمام چیزا هم میبخشمت
فقط قبل از تموم شدن نفت این نور
نجاتمون بده
من دنبالتم...
شاملو برای آیدا نوشته است: «هر چه بیشتر می بینمت، احتیاجم به تو بیشتر می شود».
من اما تاکنون تو را ندیده ام. یک بار از مامان پری خواستم بگوید چشم هایت چه شکلی اند، گفت اندازه ی عدس اند طوری که وقتی می خندی یک خط می شوند، پرسیده بودم خوشگلی، گفته بود:«مهربونه».
مهربانی، یک سال و دو ماه است که بعد از هر جلسه ی کلاس آواز همه می روند و تو می مانی که من را از پله های آموزشگاه پایین بیاری. من تاکنون تو را ندیده ام، اما هر روز احتیاجم به تو بیشتر می شود، به صدایت وقتی که گام های بالا را می خوانی، به انگشت های کوتاهت که من را از عصا بی نیاز می کنند، به آن لکه ی سیاه زیر چشم راستت که از آسمان به یادگار داری و همه درباره اش نظر می دهند. من تاکنون تو را ندیده ام، اما می خواهم بدانی هر لحظه که نفس هایت را می شنوم، احتیاجم به تو بیشتر می شود. احتیاجم به تو، برای نوشتن عاشقانه هایی که سالها بعد من و تو را کنار شاملو و آیدا ماندگار کنند. من تو را ندیده ام اما، دوستت دارم، زیاد و باکیفیت، مثل تصنیف های شجریان.
دی ۱۳۹۷
#شاملو
من اما تاکنون تو را ندیده ام. یک بار از مامان پری خواستم بگوید چشم هایت چه شکلی اند، گفت اندازه ی عدس اند طوری که وقتی می خندی یک خط می شوند، پرسیده بودم خوشگلی، گفته بود:«مهربونه».
مهربانی، یک سال و دو ماه است که بعد از هر جلسه ی کلاس آواز همه می روند و تو می مانی که من را از پله های آموزشگاه پایین بیاری. من تاکنون تو را ندیده ام، اما هر روز احتیاجم به تو بیشتر می شود، به صدایت وقتی که گام های بالا را می خوانی، به انگشت های کوتاهت که من را از عصا بی نیاز می کنند، به آن لکه ی سیاه زیر چشم راستت که از آسمان به یادگار داری و همه درباره اش نظر می دهند. من تاکنون تو را ندیده ام، اما می خواهم بدانی هر لحظه که نفس هایت را می شنوم، احتیاجم به تو بیشتر می شود. احتیاجم به تو، برای نوشتن عاشقانه هایی که سالها بعد من و تو را کنار شاملو و آیدا ماندگار کنند. من تو را ندیده ام اما، دوستت دارم، زیاد و باکیفیت، مثل تصنیف های شجریان.
دی ۱۳۹۷
#شاملو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-لانایِ لعنتیِ دوس داشتنی 💛
-گفت موندیم که باورش بشه، خیالش راحت شد رفت، رفتیم که دلتنگ بشه، کلا فراموش شدیم....
اگه حس کنی جا موندی تو یه دوره ی زمانی و هعی داری عقبگرد میکنی
چیکار میکنی که برگردی به حالت عادی ؟؟؟
👇
@Mohix
چیکار میکنی که برگردی به حالت عادی ؟؟؟
👇
@Mohix
غرق شدن در دنیای ساختگی تو...
زیر فشار آب ، چشمامو باز کنم ...
اشعه خورشید توی آب برقصد و روی هم بغلتد
خفه شده باشم در عطر موهایت و روحم با نور خورشید بازی کند
انگشت سبابه ام در نت هایی ک تو با حرفهایت در مغزم متلاشی کردی تلو تلو بخورد و خودش را ب سطح آب برساند..
یک آن ، قلبم برگردد ب جسمم
تکانی بخورم و شوک مرا ب زندگی برگرداند..
آرزو کنم ک همیشه در تو مرده باشم...
و چشمایت مال من باشد...
#samitext
زیر فشار آب ، چشمامو باز کنم ...
اشعه خورشید توی آب برقصد و روی هم بغلتد
خفه شده باشم در عطر موهایت و روحم با نور خورشید بازی کند
انگشت سبابه ام در نت هایی ک تو با حرفهایت در مغزم متلاشی کردی تلو تلو بخورد و خودش را ب سطح آب برساند..
یک آن ، قلبم برگردد ب جسمم
تکانی بخورم و شوک مرا ب زندگی برگرداند..
آرزو کنم ک همیشه در تو مرده باشم...
و چشمایت مال من باشد...
#samitext
دوس داشتم واسه آخرین بار باهم مست کنیم.
مثه اوندفعه تو مست شی از خوردن و من مست شم از بوی تنت.
غرق شم تو اون شراب چشماتو شاتوت لباتو مزه کنم.
گم شم تو کوچه پس کوچه های پر پیچ و خم موهات که بوی عطرش کل خونه رو ورداشته.
بعدش من بشینم و تو برقصی واسم؛ بخونی واسم؛ بخندی واسم...آخ خندیدنات... بعدم که یهو انرژیت تموم میشه و تالاپ، میفتی رو زمین...
تهشم که تو دمر خوابیدیو منم وایسادم خیییره نگات میکنم و نفساتو میشمرمو به سی تا که رسید ینی کامل خوابیدیو میام لپای گل انداختتو میبوسمو لرزت که گرفت پتو رو میکشم روتو آروم در گوشت میگم:
خوب بخوابی ماه آسمون، خوابای قشنگ ببینی، خواب منم نبین که دوس نداری، اون خوابه رو ببین که تهش میخندی، آخه وقتی میخندی انگار دنیا هنوز قشنگیاشو داره و تو میشی تنها منجی بشریت پس بخند که دنیا به کامه و ورطه خراب.
#محیکس
مثه اوندفعه تو مست شی از خوردن و من مست شم از بوی تنت.
غرق شم تو اون شراب چشماتو شاتوت لباتو مزه کنم.
گم شم تو کوچه پس کوچه های پر پیچ و خم موهات که بوی عطرش کل خونه رو ورداشته.
بعدش من بشینم و تو برقصی واسم؛ بخونی واسم؛ بخندی واسم...آخ خندیدنات... بعدم که یهو انرژیت تموم میشه و تالاپ، میفتی رو زمین...
تهشم که تو دمر خوابیدیو منم وایسادم خیییره نگات میکنم و نفساتو میشمرمو به سی تا که رسید ینی کامل خوابیدیو میام لپای گل انداختتو میبوسمو لرزت که گرفت پتو رو میکشم روتو آروم در گوشت میگم:
خوب بخوابی ماه آسمون، خوابای قشنگ ببینی، خواب منم نبین که دوس نداری، اون خوابه رو ببین که تهش میخندی، آخه وقتی میخندی انگار دنیا هنوز قشنگیاشو داره و تو میشی تنها منجی بشریت پس بخند که دنیا به کامه و ورطه خراب.
#محیکس
Forwarded from Saman
در دنیای تو چشمانم را میبندم
لای گیسوانت مدهوش میشوم
در سرازیری یک رود ، به دریا جاری میشوم
زیر فشار آب میچرخم و چشمانم را باز میکنم
اشعه های خورشید ب لطفات موهایت در آب ظاهر میشوند
روی هم میغلتند و صیقل میخورند
موسیقی دوست داشتنی ات در تمام دریا جاری میشود و ماهی ها بهت زده میشوند
همه جا ساکت و همه چیز ساکن است
من در عمق نگاهت مرده ام
و در تو جاری شده ام
روحم دست ب صورتم میکشد و ب سطح آب برمیگردد
انگشت سبابه ام با نت هایی ک تو در مغزم کاشتی تلو تلو میخورد و برایم از ساحل گونه هایت اکسیژن می آورد
چ خوش خیال است ک فکر میکند من بعد از تو زنده خواهم شد....
من در تو غرق شده ام...
#samitext
لای گیسوانت مدهوش میشوم
در سرازیری یک رود ، به دریا جاری میشوم
زیر فشار آب میچرخم و چشمانم را باز میکنم
اشعه های خورشید ب لطفات موهایت در آب ظاهر میشوند
روی هم میغلتند و صیقل میخورند
موسیقی دوست داشتنی ات در تمام دریا جاری میشود و ماهی ها بهت زده میشوند
همه جا ساکت و همه چیز ساکن است
من در عمق نگاهت مرده ام
و در تو جاری شده ام
روحم دست ب صورتم میکشد و ب سطح آب برمیگردد
انگشت سبابه ام با نت هایی ک تو در مغزم کاشتی تلو تلو میخورد و برایم از ساحل گونه هایت اکسیژن می آورد
چ خوش خیال است ک فکر میکند من بعد از تو زنده خواهم شد....
من در تو غرق شده ام...
#samitext
-گفت ما اونقدر دیوونه بودیم که هنوز دلمون براش تنگ میشه و اون اونقدر عاقل بود که از اولشم دلش برامون تنگ نمیشد، البته اینکه اصلا هیچ وقت نبود هم بی تاثیر نبوده انگار
-گفت همیشه آدم توی بدترین موقعی که میتونه دلتنگش میشه و تا ساعتها بعدش هی با خودش فکر میکنه که یعنی اون هم گاهی شاید کمی، یه ذره هم که شده، اتفاقی هم که شده، دلتنگ آدم میشه؟
-گفت ما اونقدر همش منتظر بودیم که دیگه اصلا یادمون رفته منتظر نبودن چه شکلیه، انتظاری شدیم که یه آدم چسبیده بهش
-گفت این دل بیصاحاب که حالش خوب نباشه، همهی زندگی آدمم که خوب باشه، بازم حالش خوش نیست، که تا چشم کار میکنه، آدم نشسته لب ساحل ابری و زل زده به دریا، باد هم از اون دورا صدای زار با خودش میاره
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
مثه اون عكسي كه قايمكي گوشه کیفه پولم نگهش داشتمو هرروز نگاهش ميكنم، مثه آهنگي كه هيچوقت پاكش نميكنم ولي ردش ميكنم، مثه صدای خندیدنت تو ذهنم که روی ریپیته، هنوزم دلم پيشته...
#محیکس
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
وقتی به طور خیلی اتفاقی بر میخوری به یه سری پیاما که خیلی وقته از رد و بدل کردنشون میگذره !
پیامایی که فراموش شدن و حسی که توشون بوده کلی دستخوش تغییر شده ،پیامایی که توشون ناراحتیِ طرفِ مقابل مهم بود ، پیامایی که توشون "جانم" دو طرفه بود ، پیامایی که امکان نداشت که "شبت بخیرش" با چنتا قلبِ زردِ خوشگل دلنشین نشه ، پیامایی که سرشار بودن از آرامش ... پیامایی که توشون غرور و لج بازی نقشی نداشت و در عوض صمیمیتی که توش بود لنگه نداشت !
چقدر دلم واسه اون موقع ها که باهم یه آهنگو پلی میکردیم و متنشو مینوشتیم و از اونجا که من تایپم سریع تر بود تو فقط قسمتایِ عاشقونشو مینوشتی ، تنگ شده ...
واسه اون لحظه هایی که یهو دلم بی هوا ، هواتو میکرد و چن ثانیه بعدش داشتم باهات حرف میزدم ...
واسه اون موقع ها که سنگِ صبورِ هم بودیم ...
واسه اون موقع ها که داشتیم به این نتیجه میرسیدیم که دوقلوییم و تازه همو بعدِ اینهمه سال پیدا کردیم...
واااای که هنوزم دلم هرّی میریزه وقتی صدایِ خنده هات میپیچه تو گوشم !
یادته ؟ مییییخندیدیم ... آره ! یه زمانی با هم میخندیدیم به زمین و زمان و هر چی که بود و نبود ...
یه زمانی به خودم میبالیدم که جزو معدود آدماییم که میتونم بخندونمت و تو اون چشایِ قهوه ای ِ خوشرنگت برق بندازم...
یادته میگفتم اینقد خوش شانس نیستم که داشته باشمت ؟
میدونی ؟ میشد که بشه آ ولی .....
.
- بعدی ، رستاک - دریا
#محیکس 💛
پیامایی که فراموش شدن و حسی که توشون بوده کلی دستخوش تغییر شده ،پیامایی که توشون ناراحتیِ طرفِ مقابل مهم بود ، پیامایی که توشون "جانم" دو طرفه بود ، پیامایی که امکان نداشت که "شبت بخیرش" با چنتا قلبِ زردِ خوشگل دلنشین نشه ، پیامایی که سرشار بودن از آرامش ... پیامایی که توشون غرور و لج بازی نقشی نداشت و در عوض صمیمیتی که توش بود لنگه نداشت !
چقدر دلم واسه اون موقع ها که باهم یه آهنگو پلی میکردیم و متنشو مینوشتیم و از اونجا که من تایپم سریع تر بود تو فقط قسمتایِ عاشقونشو مینوشتی ، تنگ شده ...
واسه اون لحظه هایی که یهو دلم بی هوا ، هواتو میکرد و چن ثانیه بعدش داشتم باهات حرف میزدم ...
واسه اون موقع ها که سنگِ صبورِ هم بودیم ...
واسه اون موقع ها که داشتیم به این نتیجه میرسیدیم که دوقلوییم و تازه همو بعدِ اینهمه سال پیدا کردیم...
واااای که هنوزم دلم هرّی میریزه وقتی صدایِ خنده هات میپیچه تو گوشم !
یادته ؟ مییییخندیدیم ... آره ! یه زمانی با هم میخندیدیم به زمین و زمان و هر چی که بود و نبود ...
یه زمانی به خودم میبالیدم که جزو معدود آدماییم که میتونم بخندونمت و تو اون چشایِ قهوه ای ِ خوشرنگت برق بندازم...
یادته میگفتم اینقد خوش شانس نیستم که داشته باشمت ؟
میدونی ؟ میشد که بشه آ ولی .....
.
- بعدی ، رستاک - دریا
#محیکس 💛
دیشب نزدیکای ساعت پنج صبح یعنی توو حاشیه های شب خوابیدم خوابیدم...
تا جایی ک یادمه قرار بود مدت طویلی بمیرم
شاید وقتی بیدار شدم آفتاب همه چیز رو گرم کرده باشه و نیاز نباشه باز کنسرو ظهر رو گرم کنم
قرار بود بمیرم تا جایی ک همه چی فاسد شه و کلی موهای سفید مهمان صورتم شه
و با یه کنسرو لوبیای فاسد و گرم شده، ب مرگ طبیعی زنده شم
الان ساعت دهه و بیدارم
رگهای خونی قرمز از حاشیه های قرنیه شروع شده اند
صدای حرکتشون توی سرم میپیچه و صدای ترک خوردن چشمام در عمیقترین خاطره بایگانی مغزم میپیچه...
ب زندگی تو فکر میکنم
تو ک ناخاسته بدبخت شدی
ناخاسته بالت بریده شده
ناخاسته صورتت پر از لکه شد
ناخاسته آرزوهای بازیگری ات کات شد
ناخاسته سکانس آخر، تورا حذف کردند
ناخاسته زنده موندی و برای همیشه لبخندت محو در گریه شد
طبق معمول هندزفریم توو گوشمه
اینبار همای از قاضی میگه
قاضی ای ک از دزد میخاد جای زر ها رو بگه و دزد میگه زرها پیش شماست....
انگار دنیا بهم ریخته
بدتر از همیشه
هرطرفی سرمیچرخونی یکی داره متلاشی میشه
چشماتو هم اگه ببندی ک دیگه همه متلاشی میشن
خب آدم دلش میگیره
آخه خدای من، دلت میاد
من ک منم دلم نمیاد
ب خداییت ک، میتونی بهتر باشی....
#samitext
@Deep_mo
تا جایی ک یادمه قرار بود مدت طویلی بمیرم
شاید وقتی بیدار شدم آفتاب همه چیز رو گرم کرده باشه و نیاز نباشه باز کنسرو ظهر رو گرم کنم
قرار بود بمیرم تا جایی ک همه چی فاسد شه و کلی موهای سفید مهمان صورتم شه
و با یه کنسرو لوبیای فاسد و گرم شده، ب مرگ طبیعی زنده شم
الان ساعت دهه و بیدارم
رگهای خونی قرمز از حاشیه های قرنیه شروع شده اند
صدای حرکتشون توی سرم میپیچه و صدای ترک خوردن چشمام در عمیقترین خاطره بایگانی مغزم میپیچه...
ب زندگی تو فکر میکنم
تو ک ناخاسته بدبخت شدی
ناخاسته بالت بریده شده
ناخاسته صورتت پر از لکه شد
ناخاسته آرزوهای بازیگری ات کات شد
ناخاسته سکانس آخر، تورا حذف کردند
ناخاسته زنده موندی و برای همیشه لبخندت محو در گریه شد
طبق معمول هندزفریم توو گوشمه
اینبار همای از قاضی میگه
قاضی ای ک از دزد میخاد جای زر ها رو بگه و دزد میگه زرها پیش شماست....
انگار دنیا بهم ریخته
بدتر از همیشه
هرطرفی سرمیچرخونی یکی داره متلاشی میشه
چشماتو هم اگه ببندی ک دیگه همه متلاشی میشن
خب آدم دلش میگیره
آخه خدای من، دلت میاد
من ک منم دلم نمیاد
ب خداییت ک، میتونی بهتر باشی....
#samitext
@Deep_mo