۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
-‏گفت ما اونقدر دیوونه بودیم که هنوز دلمون براش تنگ میشه و اون اونقدر عاقل بود که از اولشم دلش برامون تنگ نمیشد، البته اینکه اصلا هیچ وقت نبود هم بی تاثیر نبوده انگار
-‏گفت همیشه آدم توی بدترین موقعی که میتونه دلتنگش میشه و تا ساعت‌ها بعدش هی با خودش فکر میکنه که یعنی اون هم گاهی شاید کمی، یه ذره هم که شده، اتفاقی هم که شده، دلتنگ آدم میشه؟
-‏گفت ما اونقدر همش منتظر بودیم که دیگه اصلا یادمون رفته منتظر نبودن چه شکلیه، انتظاری شدیم که یه آدم چسبیده بهش
-‏گفت این دل بی‌صاحاب که حالش خوب نباشه، همه‌ی زندگی آدمم که خوب باشه، بازم حالش خوش نیست، که تا چشم کار میکنه، آدم نشسته لب ساحل ابری و زل زده به دریا، باد هم از اون دورا صدای زار با خودش میاره
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
-میگفت دل اتفاقی ترین اشتباه دنیاست اما اینکه که تو چقد بها بدی به اشتباهت مهمه.

#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
‏مثه اون عكسي كه قايمكي گوشه کیفه پولم نگهش داشتمو هرروز نگاهش ميكنم، مثه آهنگي كه هيچوقت پاكش نميكنم ولي ردش ميكنم، مثه صدای خندیدنت تو ذهنم که روی ریپیته، هنوزم دلم پيشته...

#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
وقتی به طور خیلی اتفاقی بر میخوری به یه سری پیاما که خیلی وقته از رد و بدل کردنشون میگذره !
پیامایی که فراموش شدن و حسی که توشون بوده کلی دستخوش تغییر شده ،پیامایی که توشون ناراحتیِ طرفِ مقابل مهم بود ، پیامایی که توشون "جانم" دو طرفه بود ، پیامایی که امکان نداشت که "شبت بخیرش" با چنتا قلبِ زردِ خوشگل دلنشین نشه ، پیامایی که سرشار بودن از آرامش ... پیامایی که توشون غرور و لج بازی نقشی نداشت و در عوض صمیمیتی که توش بود لنگه نداشت !
چقدر دلم واسه اون موقع ها که باهم یه آهنگو پلی میکردیم و متنشو مینوشتیم و از اونجا که من تایپم سریع تر بود تو فقط قسمتایِ عاشقونشو مینوشتی ، تنگ شده ...
واسه اون لحظه هایی که یهو دلم بی هوا ، هواتو میکرد و چن ثانیه بعدش داشتم باهات حرف میزدم ...
واسه اون موقع ها که سنگِ صبورِ هم بودیم ...
واسه اون موقع ها که داشتیم به این نتیجه میرسیدیم که دوقلوییم و تازه همو بعدِ اینهمه سال پیدا کردیم...
واااای که هنوزم دلم هرّی میریزه وقتی صدایِ خنده هات میپیچه تو گوشم !
یادته ؟ مییییخندیدیم ... آره ! یه زمانی با هم میخندیدیم به زمین و زمان و هر چی که بود و نبود ...
یه زمانی به خودم میبالیدم که جزو معدود آدماییم که میتونم بخندونمت و تو اون چشایِ قهوه ای ِ خوشرنگت برق بندازم...
یادته میگفتم اینقد خوش شانس نیستم که داشته باشمت ؟
میدونی ؟ میشد که بشه آ ولی .....
.
- بعدی ، رستاک - دریا

#محیکس 💛
دیشب نزدیکای ساعت پنج صبح یعنی توو حاشیه های شب خوابیدم خوابیدم...
تا جایی ک یادمه قرار بود مدت طویلی بمیرم
شاید وقتی بیدار شدم آفتاب همه چیز رو گرم کرده باشه و نیاز نباشه باز کنسرو ظهر رو گرم کنم
قرار بود بمیرم تا جایی ک همه چی فاسد شه و کلی موهای سفید مهمان صورتم شه
و با یه کنسرو لوبیای فاسد و گرم شده، ب مرگ طبیعی زنده شم
الان ساعت دهه و بیدارم
رگهای خونی قرمز از حاشیه های قرنیه شروع شده اند
صدای حرکتشون توی سرم میپیچه و صدای ترک خوردن چشمام در عمیقترین خاطره بایگانی مغزم میپیچه...
ب زندگی تو فکر میکنم
تو ک ناخاسته بدبخت شدی
ناخاسته بالت بریده شده
ناخاسته صورتت پر از لکه شد
ناخاسته آرزوهای بازیگری ات کات شد
ناخاسته سکانس آخر، تورا حذف کردند
ناخاسته زنده موندی و برای همیشه لبخندت محو در گریه شد
طبق معمول هندزفریم توو گوشمه
اینبار همای از قاضی میگه
قاضی ای ک از دزد میخاد جای زر ها رو بگه و دزد میگه زرها پیش شماست....
انگار دنیا بهم ریخته
بدتر از همیشه
هرطرفی سرمیچرخونی یکی داره متلاشی میشه
چشماتو هم اگه ببندی ک دیگه همه متلاشی میشن
خب آدم دلش میگیره
آخه خدای من، دلت میاد
من ک منم دلم نمیاد
ب خداییت ک، میتونی بهتر باشی....
#samitext
@Deep_mo
-رفتم سر کوچه
از یه دختره فندک بگیرم
وایسادم سیگار کشیدم
تو بودی،
شاید نه
جدا می‌نویسم
شاید نبینیش
عمودی
که فرق کنه
یه چیزی
که فرق کنه
یه چیز دیگه
که فرق کنه...
ولی بقیه‌ی همون ماکارونیه
ادامه‌ی همون کوکاکولا
و نامجو بتخمم را قدر عبدی نمی‌تواند بگوید
و عبدی باخته‌است هربار
ولی با پاریس یوونتوس رو بردم
هردفه بعده خداحفظی
کلی چیز جدید هست برای دیدن
تو نه دیدی
تو نه‌ بودی
نشنیدی
-به تو نامه مینویسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسیدم
قلمم به گریه افتاد
وابستگی، مضحکترین تفسیر سرنوشت بود
وابستگی ،کوچه تاریکی بود ک انتهایش را ندیدم
و برای فرار از آدمها واردش شدم
نفس نفس زنان تا انتهای بی نهایتش دویدم
فانوسم دستم بود و اندک سوی شعله اش دلگرمی ام
کفشهایم شلق شلق میکردند و فحشم میدادند
تاریکی حاکمترین نحس آن کوچه بود
و ب این فکر میکردم ک استخاره بزنم یا نه
بین دوراهی بودم ک ب تاریکی اعتماد کنم یا ب مردم شهر برگردم
و تنها دلیل ادامه دادنم این بود ک:
گم شدن در تو اگر،، کوچه تنگ و تاریک من باشد
این بهتریم گم شدن تاریخ میشود
سقوط در نبودن بهتر از پرواز بین بودن هایست ک آسمان دلت را ب گریه می اندازند و پر و بالت را خیس
#samitext
ب امید روزی ک قانون زندگی رو یاد بگیریم
ب امید روزی ک هممون، احساساتمون ترک برداره و خرد بشه و بریزه و پودر بشه و بره هوا
ب امید روزی ک بپذیریم ک اشتباه بوده تمام اعتقاداتمون
ب امید اون روزی ک یاد بگیریم همه چی یه قرارداد بوده
روزی ک بدونیم هیچ قانونی بر هیچ رابطه ای حاکم نیست
هیچ چیزی زیبا نیست
هیچ چیزی دلچسب نیست
هیچ راهی بی پایان نیست و نمیشود در مه محو شد
ب امید روزی ک بپذیریم ک توی نور ایستاده ایم و همه مارا میبینند
و راه فراری وجود ندارد
باید روی دوش تقدیر لم داد و منتظر تمام اتفاقای بد بود
باید فقط ب سیگارت وابسته باشی و دیگر هیچ
خاطرات هم میتوانند سنجاق شوند ب گلویت و و نصف بیشتر دم و بازدم هایت را مختل کنند..
کلا همان بهتر ک سنگ باشی و لای درز پوتین یک سرباز رژه بروی
تا اینکه چشمهایت مملو از گرد و خاک هوای کثیف این شهر باشد...
#samitext
@Deep_mo
ب امید احمق شدن تا مرز جنون👆👆
-ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود، طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است!
گفت وقتی واسه اولین بار یه چیزی رو حس میکنی و عاشقش میشی دیگه‌ بعد از اون همش میشه تلاش برای حس کردن دوباره همون حس! تلاش برای رسیدن به وضوح کامل و فول اچ دی....
هیچوقت تکراری نمیشه. اونقدر خواستنیه و شیرین که حتی تصورشم رعشه میندازه به دلت....

#محیکس
خیالت باهامه اونم داره میفهمه منو کم کم، با روحم عجین شده‌....
خیلی وقتا که توضیح دادن خیلی چیزا واسم غیرممکنه اون دس میزنه رو شونه‌م و میگه میدونم سخته میدونم‌ غیرممکنه میدونم لای منگنه ای میدونم که میدونی همه‌ چیو میدونم که داری تموم میشی میدونم‌ که لبه ی مرزی و دیگه وقتی صورتم مث گچ‌ سفید میشه با یه نگاه برمیگردونتم به زندگی ...فکر کن‌ یه نفر تو زندگیت باشه که وقتی خاکستری مطلقی با یه نگاه رنگ بده به زندگیت و دنیای سیاهتو به زردترین حد ممکن برسونه.... دیوونه ترین دیوونه ی دنیام که باشی‌ میمیری واسه ی تکرار تک تک نانو ثانیه های حضورش....
خیالت اون یه نفره.... برم میگردونه به این سیکلِ تکرارِ عذاب آورِ دوس داشتنی که با دنیا عوضش نمیکنم‌....

#محیکس