اگر من و تو آن سر دنیا بودیم ، لابد حالا اولین شب سال نو را جشن گرفته بودیم ، با بوسه و مدارا و سرخوشی . اگر من و تو آن سر دنیا بودیم ، لابد با آهنگی که دوست داری تانگو می رقصیدیم ، مست می کردیم ، لبالب از عطش می شدیم و کنار هم تا خود صبح زندگی می کردیم . اگر من و تو آن سر دنیا بودیم ، لابد حالا نیمه های شب بود و ما داشتیم کنار رودخانه ای یا در ساحل دریایی قدم می زدیم ، هدفون داشتیم ، گوش راست من ، گوش چپ تو ، نزدیک نزدیک . "به دو نقش و به دو صورت ، به یکی جان من و تو" . تو دست مرا سفت گرفته بودی ، در نوشیدن زیاده روی کرده بودی و مستانه می خندیدی و من تمام جانم چشم می شد و نگاهت می کردم و مست می شدم و می نوشیدمت و با هم می رقصیدیم و ماه و ستاره ها می آمدند به طواف ما ، که قبله خلقت ، عاشقانند ....
من اما مردابی دلگیرم . درخت همین خاکم . دور از تو ، نشسته ام تنها ، به صدای سیپدشدن موهای سرم گوش میکنم ، و دارم سعی می کنم به تو فکر نکنم که یک جای دیگر دنیا مرا یادت نمی آید .....
با این همه اگر دلت خواست ، به حرمت این که اسم سال عوض شد و قِدمَت دور بودنم از تو بیشتر شد ، امشب کمی به من فکر کن که "چه بیتابانه می خواهمت ای دوریَت آزمون تلخ زنده به گوری" ....
کمی به من فکر کن . برایم برقص . بخند . ماه آسمانم شو ؛ که این برکه دلتنگ از تاریکی می ترسد ....
#حمید_سلیمی
من اما مردابی دلگیرم . درخت همین خاکم . دور از تو ، نشسته ام تنها ، به صدای سیپدشدن موهای سرم گوش میکنم ، و دارم سعی می کنم به تو فکر نکنم که یک جای دیگر دنیا مرا یادت نمی آید .....
با این همه اگر دلت خواست ، به حرمت این که اسم سال عوض شد و قِدمَت دور بودنم از تو بیشتر شد ، امشب کمی به من فکر کن که "چه بیتابانه می خواهمت ای دوریَت آزمون تلخ زنده به گوری" ....
کمی به من فکر کن . برایم برقص . بخند . ماه آسمانم شو ؛ که این برکه دلتنگ از تاریکی می ترسد ....
#حمید_سلیمی
.
غلت میزند روی شانه ی سمت چپ
نوک دماغش میخورد به نوک دماغم
میخندد...
چشمانِ بدونِ آرایش اش برق میزند
نفس گرم اش میرسد به لبم
موهایش را کنار میزنم
موهایش را نفسِ عمیق میکشم
از پیشانی نوازش میکنم تا زیر چانه اش
آبِ دهانش را قورت میدهد
میگوید لطفا قصه بگو برایم
میگوید لطفا صدایت را صاف نکن و قصه بگو!
میگویم چشمانت
سرش را کج میکند و میگوید همین؟!
میگویم تمام قصه چشمان توست
در آغوشم میگیرد
انگار که باران به زمین رسیده باشد...
#علی_سلطانی
غلت میزند روی شانه ی سمت چپ
نوک دماغش میخورد به نوک دماغم
میخندد...
چشمانِ بدونِ آرایش اش برق میزند
نفس گرم اش میرسد به لبم
موهایش را کنار میزنم
موهایش را نفسِ عمیق میکشم
از پیشانی نوازش میکنم تا زیر چانه اش
آبِ دهانش را قورت میدهد
میگوید لطفا قصه بگو برایم
میگوید لطفا صدایت را صاف نکن و قصه بگو!
میگویم چشمانت
سرش را کج میکند و میگوید همین؟!
میگویم تمام قصه چشمان توست
در آغوشم میگیرد
انگار که باران به زمین رسیده باشد...
#علی_سلطانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این فیلم رو حتما ببینید؛
🎥فیلم Mio Iran توسط سباستین لیندا ، توریست آلمانی ساخته شده که بر خلاف توصیه های اطرافیان برای عدم سفر به ایران، به ایران سفر می کند.
او این فیلم را به پسرش میو تقدیم کرده که بعد از سفر به ایران به دنیا آمده است.
#اینجا_ایران_است
🎥فیلم Mio Iran توسط سباستین لیندا ، توریست آلمانی ساخته شده که بر خلاف توصیه های اطرافیان برای عدم سفر به ایران، به ایران سفر می کند.
او این فیلم را به پسرش میو تقدیم کرده که بعد از سفر به ایران به دنیا آمده است.
#اینجا_ایران_است
- گفت اولش ما خواستیم و اون نخواست، بعدترش اون خواست و ما نخواستیم، آخرشم نه اون دیگه میخواست و نه ما میخواستیم، همینجوری الکی و تنها و نخواسته و نخواستنی
-گفت دیدی وقتی آرنجت میخوره به یه جایی، چجوری یهو دلت از حال میره و دردش چجوری یه دفعه میپیچه توی همهی تنت؟، رفتن هم همینجوریه، فقط فرقش اینه که درد اون زود تموم میشه و درد این، هر وقت که یادش بیوفتی، دوباره تکرار میشه برات و هی دلت از حال میره و هی درد میپیچه توی همه تنت....
- گفت یه وقتایی هم قلب آدم باید واسه کسی تندتر بزنه تا آدم حس کنه که هنوز زندهس...
- گفت خاطراتش هیچ وقت تموم نمیشن، فقط کم کم آدمو تموم میکنن...
-همونجا که مولانا میگه: "دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد/ پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن"، همونجاس که دیگه هیچ آدمی نمیتونه حال آدمو خوب کنه.......
بعضی آهنگارو که آدم گوش میده، میره تو ته ترین حالت ممکنش و میرسه به اون سیاهی ای که هیچی دیگه نیست.
.
خیلی وقته اونجا شده پاتوقم...
یه دنیا ساختم اون ته.
شده خونه مون. ینی خونهی منو خیالت.
فقط تنها مشکلی که داره اینه که سیاهه همه چی! وگرنه همه چی طبق سلیقه ی تو چیده شده از چیدمان وسایلا بگیر تا آهنگایی که پخش میشه....
اونجا بود که فهمیدم دنیای آدم بزرگا چجوریه... چجوریه که آدم وقتی از یه سنی رد میشه موهاش یهو سفید میشه، هیچی سر ذوقش نمیاره حتی زرد پررنگ، شروع میکنه به خیره شدنایه طولانی و کش دار، کمرش خم میشه و دم نمیزنه و همیشه اون سنگینی بغضِ حناق شدهیِ زیر چونش رو حس میکنه چون تنها دلخوشیش همون خونه ایه که عاشقانه دوسش داره و حداقل روزی یه بار سر میزنه بهش و شارژ میشه و دوباره این تراژدیِ غم انگیز ناک و سیکل تکراری رو تکرار میکنه و میشه تکرار مکررات.
دقیقا از همین جاس که زندگی دیگه خوشگلیاش تموم میشه...
.
راستی اخیرنا به رکورد بیست و چهار ساعته آهنگ گوش دادن رسیدم. ^.^
#محیکس💛
.
خیلی وقته اونجا شده پاتوقم...
یه دنیا ساختم اون ته.
شده خونه مون. ینی خونهی منو خیالت.
فقط تنها مشکلی که داره اینه که سیاهه همه چی! وگرنه همه چی طبق سلیقه ی تو چیده شده از چیدمان وسایلا بگیر تا آهنگایی که پخش میشه....
اونجا بود که فهمیدم دنیای آدم بزرگا چجوریه... چجوریه که آدم وقتی از یه سنی رد میشه موهاش یهو سفید میشه، هیچی سر ذوقش نمیاره حتی زرد پررنگ، شروع میکنه به خیره شدنایه طولانی و کش دار، کمرش خم میشه و دم نمیزنه و همیشه اون سنگینی بغضِ حناق شدهیِ زیر چونش رو حس میکنه چون تنها دلخوشیش همون خونه ایه که عاشقانه دوسش داره و حداقل روزی یه بار سر میزنه بهش و شارژ میشه و دوباره این تراژدیِ غم انگیز ناک و سیکل تکراری رو تکرار میکنه و میشه تکرار مکررات.
دقیقا از همین جاس که زندگی دیگه خوشگلیاش تموم میشه...
.
راستی اخیرنا به رکورد بیست و چهار ساعته آهنگ گوش دادن رسیدم. ^.^
#محیکس💛
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «-اشتباه من یک غلت املایی بود . زیرا او هم درد بود . . . . . #dream»
جدیدنا من و خیالت که داریم حرف میزنیم و سرگرم خودمونیم، یهو یکی درو میزنه و خیالت میره که درو باز کنه، به خودم میامو میبینم یادته.
اونم بعضی موقع ها میاد و یه سری میزنه بهمون تا دوتایی خفه نشیم از دلتنگی ....
بیچاره هیچوقتم دست خالی نمیاد و هر دفعه که اومده تاحالا یه عکسی، ویدیویی، خاطره ای چیزی آورده که تا یه مدت بجای دلتنگی؛ دلگیر باشیم بلکه بتونیم ادامه بدیم.
طفلی نمیدونه ما دلگیرترین دلتنگای دنیا بودیم از قبلشم....
#محیکس
اونم بعضی موقع ها میاد و یه سری میزنه بهمون تا دوتایی خفه نشیم از دلتنگی ....
بیچاره هیچوقتم دست خالی نمیاد و هر دفعه که اومده تاحالا یه عکسی، ویدیویی، خاطره ای چیزی آورده که تا یه مدت بجای دلتنگی؛ دلگیر باشیم بلکه بتونیم ادامه بدیم.
طفلی نمیدونه ما دلگیرترین دلتنگای دنیا بودیم از قبلشم....
#محیکس
Shirin
Mohsen Namjoo
شیرین شیرینم، شیرین شَمامَ، ساتیگ نَبینم، خُاوَام حَرامَ 💛
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
-دلم میخاد مثل نامجو توی یه جای بزرگ با یه جمعیت زیاد بلند داد بزنم انقد داد بزنم که دیگه صدام در نیاد که دیگه نخام بگم که دلم تنگه...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
-قشنگ ترین جمله ای که تا حالا شنیدی چی بوده ؟ ۰جوابا رو میزارم تو کانال @Mohix @Mohix
وقتی بهم گفت از چیه تو میتونم بگذرم؟
موهات؟پیشونیت؟گونه هات؟لبات؟
چشمات؟ آخ چشمات ..آخ چشمات
احساس کردم این قشنگترین جمله ایه که بهم گفته و همیشه تو ذهنم میمونه♥️
موهات؟پیشونیت؟گونه هات؟لبات؟
چشمات؟ آخ چشمات ..آخ چشمات
احساس کردم این قشنگترین جمله ایه که بهم گفته و همیشه تو ذهنم میمونه♥️
-آدم همیشه به یکی احتیاج داره
که باهاش همینجوری حرف بزنه
که تو دلش حرف میزنه!
که باهاش همینجوری حرف بزنه
که تو دلش حرف میزنه!
این روزها مبهوت شریانی از آمد و شد های عجیب و اتفاقات غریب هستم...
و مملو از گیجی و وهمم
نمیدانم...
شاید این همان پل یا پرتگاهیست ک بعد گذر از آن ، من یک مرد سالخورده با لرزش دست و موهای سفید خواهم بود یا یک کودک احمق و گرسنه
فقط میدانم ک لای این زمان و این چرخدنده های متحرک ساعت
در حال له شدن و شکل گرفتن هستم...
#samitext
و مملو از گیجی و وهمم
نمیدانم...
شاید این همان پل یا پرتگاهیست ک بعد گذر از آن ، من یک مرد سالخورده با لرزش دست و موهای سفید خواهم بود یا یک کودک احمق و گرسنه
فقط میدانم ک لای این زمان و این چرخدنده های متحرک ساعت
در حال له شدن و شکل گرفتن هستم...
#samitext
- واسه آیندهمون راهی نرفتیم
فقط رویای یک اعجازُ دیدیم
واسه اینکه حقایقُ نبینیم
جلو هر پنجره دیوار چیدیم
فقط رویای یک اعجازُ دیدیم
واسه اینکه حقایقُ نبینیم
جلو هر پنجره دیوار چیدیم