-من اینقدر بزرگ شدم که بدونم عشق همه چیز نیست،
ولی اینقدر قوی نشدم که دیگه دلم برات تنگ نشه....
ولی اینقدر قوی نشدم که دیگه دلم برات تنگ نشه....
بهش گفتم این با عشق فرق داره.
من عاشقت نیستم. من معتقدم به تو.
که آدم توی این دنیای هچل هف باید لااقل به یک چیزی معتقد باشه.
یک تعلق، دست آویز، امید.
تو مثل احیای بعد از مرگی. که بعدِ هر تموم شدن با فکر کردن بهت بشه ایستاد.
بشه دوباره شروع کرد.
گفتم تو حتی خیالت؛ حتی تصور حضورت توی این دنیا هم معجزه میکنه.
یک آدم بهم نشون بده که ایمان نیاره به معجزه.
من ایمان دارم به تو!
#نازنین_هاتفی
من عاشقت نیستم. من معتقدم به تو.
که آدم توی این دنیای هچل هف باید لااقل به یک چیزی معتقد باشه.
یک تعلق، دست آویز، امید.
تو مثل احیای بعد از مرگی. که بعدِ هر تموم شدن با فکر کردن بهت بشه ایستاد.
بشه دوباره شروع کرد.
گفتم تو حتی خیالت؛ حتی تصور حضورت توی این دنیا هم معجزه میکنه.
یک آدم بهم نشون بده که ایمان نیاره به معجزه.
من ایمان دارم به تو!
#نازنین_هاتفی
توي شلوغي خيابون دستمو محكم تر گرفت ،
سرشو اورد پايين نزديك گوشم گفت : به اندازه ي همه ي آدمايي كه الان اينجان دوست دارم ،
سرمو چرخوندم دور تا دورمون پُر از آدم بود ، لبخند زدم ، دستشو محكم تر گرفتم .
كل مسير من يه لبخند روي صورتم بود و باهم حرف مي زديم ، نزديك خونه ازش خداحافظي كردم.
آخرهاي شب ، گوشيمو از زير بالشت در آوردم رفتم توي صفحه ي چتمون صداش كردم ،
گفت : جانم ؟ ،
گفتم : بيشتر آدما شب ها ميرن خونشون ، اون خيابونه كه ظهر توش بوديم الان حتما خلوته خلوته ، اگه يه روزي شب اومد سراغمون اگه 'دوست دارم ها ' داشتن ميرفتن خونه هاشون ، دستمو محكم بگير ، تا هروقت كه شد ، يه كارتن خوابم هميشه حتي شب ها توي خيابون دلمون بمونه بسه ، فقط كافيه تا صبح بشه دست همو ول نكنيم....
سرشو اورد پايين نزديك گوشم گفت : به اندازه ي همه ي آدمايي كه الان اينجان دوست دارم ،
سرمو چرخوندم دور تا دورمون پُر از آدم بود ، لبخند زدم ، دستشو محكم تر گرفتم .
كل مسير من يه لبخند روي صورتم بود و باهم حرف مي زديم ، نزديك خونه ازش خداحافظي كردم.
آخرهاي شب ، گوشيمو از زير بالشت در آوردم رفتم توي صفحه ي چتمون صداش كردم ،
گفت : جانم ؟ ،
گفتم : بيشتر آدما شب ها ميرن خونشون ، اون خيابونه كه ظهر توش بوديم الان حتما خلوته خلوته ، اگه يه روزي شب اومد سراغمون اگه 'دوست دارم ها ' داشتن ميرفتن خونه هاشون ، دستمو محكم بگير ، تا هروقت كه شد ، يه كارتن خوابم هميشه حتي شب ها توي خيابون دلمون بمونه بسه ، فقط كافيه تا صبح بشه دست همو ول نكنيم....
-گاهی همینطوری که دارم قدم میزنم، تعدادی از منهای گذشتهم رو میبینم که دارند از کنارم رد میشن. اوایل تعجب میکردم، بعد عادت کردم. به مرور متوجه شدم خیلی از آدمها، منهای دیگری هستند در زمان و مکان و شرایط متفاوت.اما من کمتر علاقهای به شناختن منهای دیگرم دارم. قدم میزنم و روی سنگفرشها، پاهای این منِ امروزم رو میبینم و از خودم میپرسم همین الان کی هستی؟ همین الان. همین الان الان.
و حتی دیگه یادم نمیاد چرا دنبال جواب این سوال میگردم.
و حتی دیگه یادم نمیاد چرا دنبال جواب این سوال میگردم.
بهوقت دلتنگی
فرقی نمیکند کجا باشی؛
پشت پنجرهی اتاقی در پاریس
میان ازدحام خیابانی در تهران
یا روی پلی معلّق در جنگلهای آفریقا.
به هر حال،
حتماً غروبی برای تماشا خواهی یافت!
#رضا_کاظمی
فرقی نمیکند کجا باشی؛
پشت پنجرهی اتاقی در پاریس
میان ازدحام خیابانی در تهران
یا روی پلی معلّق در جنگلهای آفریقا.
به هر حال،
حتماً غروبی برای تماشا خواهی یافت!
#رضا_کاظمی
من وقتي ناراحت ميشم از چيزي از هميشه آروم تر ميشم...
مثلا دارم باهات بلند بلند ميخندم ولي بي هوا ساكت ميشم...چشمامو ميندازم به خيابون روبرو و فقط فكرميكنم كه چرا بايد اينجوري ناراحتم ميكردي!
ناراحتي با عصبي شدن فرق داره
وقتي عصبي بشم شايد آروم نباشم شايد داد بزنم غر بزنم يا هرچيزي كه مربوط به عصبانيته
ولي وقتي ناراحت ميشم سكوت ميكنم و فقط جواباي يه كلمه اي ميدم
نميتونم بيشتر حرف بزنم چون بغض توي گلومه...
من ناراحت كه ميشم بغض ميكنم مثل وقتي كه عصبي ميشم دستام ميلرزن!
دستامو نگرفت كسي وقتي كه داشتن ميلرزيدن...
بغضمو رفع نكرد كسي وقتي كه ناراحت بودم
و من به اين فكر ميكنم كه چقدر درموندس... كسي كنار گوشش اروم زمزمه نكرد جمله ي "چيكار كنم كه از دلت دربياد؟"
كاش امتحان ميكردي تا ببيني كه من بهت ميگفتم هيچي!ميگفتم كاري نكن
فقط همينكه ناراحتم ميكني بيا جلوي صورتم
چونمو برگردون سمت خودت نگام كن بذار همون موقع يادم بره كه بغضم از دست تو بوده
وقتي ناراحتم ميكني منو نذار به حال خودم
اينجوري فقط بيشتر به اتفاقي كه افتاد فكرميكنم و بيشتر دور ميشم ازت
كه كنار چشمات يه تصوير ميكشم ازت كه ناراحتم ازش!
من وقتي ناراحت ميشم چشمامو ميذارم روي هم پلكمو فشار ميدم تا اشكام سر ريز نشن
وقتي ميشكنم دستمو مشت ميكنم،پوست كنار انگشتمو زخم ميكنم تا به تو زخم نزنم
ولي وقتي زخمام زياد بشه و خوب نشن بايد برم...
برم جايي كه خوب هم اگر نشد لااقل زخمي بهم اضافه نشه
برم جايي كه لااقل زخمامو ببينن...
براي همين ميگم وقتي ناراحتم باهام حرف بزن
وقتي ناراحتم ازم بپرس و ازدلم در بيار
خوب نيست اين زخما بمونه روهم
خوب نيست چون بي هوا ميزنه به مغز و استخون آدم...
مثلا دارم باهات بلند بلند ميخندم ولي بي هوا ساكت ميشم...چشمامو ميندازم به خيابون روبرو و فقط فكرميكنم كه چرا بايد اينجوري ناراحتم ميكردي!
ناراحتي با عصبي شدن فرق داره
وقتي عصبي بشم شايد آروم نباشم شايد داد بزنم غر بزنم يا هرچيزي كه مربوط به عصبانيته
ولي وقتي ناراحت ميشم سكوت ميكنم و فقط جواباي يه كلمه اي ميدم
نميتونم بيشتر حرف بزنم چون بغض توي گلومه...
من ناراحت كه ميشم بغض ميكنم مثل وقتي كه عصبي ميشم دستام ميلرزن!
دستامو نگرفت كسي وقتي كه داشتن ميلرزيدن...
بغضمو رفع نكرد كسي وقتي كه ناراحت بودم
و من به اين فكر ميكنم كه چقدر درموندس... كسي كنار گوشش اروم زمزمه نكرد جمله ي "چيكار كنم كه از دلت دربياد؟"
كاش امتحان ميكردي تا ببيني كه من بهت ميگفتم هيچي!ميگفتم كاري نكن
فقط همينكه ناراحتم ميكني بيا جلوي صورتم
چونمو برگردون سمت خودت نگام كن بذار همون موقع يادم بره كه بغضم از دست تو بوده
وقتي ناراحتم ميكني منو نذار به حال خودم
اينجوري فقط بيشتر به اتفاقي كه افتاد فكرميكنم و بيشتر دور ميشم ازت
كه كنار چشمات يه تصوير ميكشم ازت كه ناراحتم ازش!
من وقتي ناراحت ميشم چشمامو ميذارم روي هم پلكمو فشار ميدم تا اشكام سر ريز نشن
وقتي ميشكنم دستمو مشت ميكنم،پوست كنار انگشتمو زخم ميكنم تا به تو زخم نزنم
ولي وقتي زخمام زياد بشه و خوب نشن بايد برم...
برم جايي كه خوب هم اگر نشد لااقل زخمي بهم اضافه نشه
برم جايي كه لااقل زخمامو ببينن...
براي همين ميگم وقتي ناراحتم باهام حرف بزن
وقتي ناراحتم ازم بپرس و ازدلم در بيار
خوب نيست اين زخما بمونه روهم
خوب نيست چون بي هوا ميزنه به مغز و استخون آدم...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned a voice message
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
-گفت دیوونهها که نمیتونن کسی رو فراموش کنن، نهایت کاری که بتونن بکنن اینه که خودشونو فراموش کنن تا اونی که فراموش نمیکنه رو فراموش کرده باشن
بربط / La Meree Haute _ Lhasa De Sela
Lehasa de sehala 💛
-گفت هرچی بیشتر بخوایش، دیرتر از چشمت میوفته و اگرم از چشمت افتاد دیگه خلاصه، هنوزم میخوایش، ولی دیگه نمیخوای داشته باشیش....
هربار به تو فکر می کنم ؛
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد...
#لیلا_کردبچه
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد...
#لیلا_کردبچه
تو نباشی؛ چرا دو صندلی؟!
تو نباشی؛ چرا دو پنجره، دو تخت؟!
تو نباشی مثل اين است كه
وارد بهشت شوی؛
خدا رفته باشد...!
#چيستا_يثربی
تو نباشی؛ چرا دو پنجره، دو تخت؟!
تو نباشی مثل اين است كه
وارد بهشت شوی؛
خدا رفته باشد...!
#چيستا_يثربی
خوابی، بیدار میشی، چیزی رو سینهت سنگینی میکنه، زل میزنی به تاریکی، چیزی نیست، سایهی کمد اون ته پیداس، ساعت روی دیوار رو نگاه میکنی، پیدا نیست چنده، مهمم نیست، میخوای غلت بزنی توی جات، نمیتونی، هنوز چیزی روی سینهت سنگینی میکنه، سرتو میچرخونی سمت پنجره، صندلی پیدا میشه، دلتنگی لم داده روش و داره آخرین نخ سیگارشو میکشه، پاهاشو آورده بالا و گذاشته روی سینت، سنگینن پاهاش، آروم زیر لب میگی: بد نگذره بهت؟، سرشو میچرخونه، نگات میکنه، چیزی نمیگه، پک عمیقتری به سیگارش میزنه، قرمزی نوکش شبو روشن میکنه، دودش رو بیخیال میده بیرون، میگه بد که میگذره، اما چیکارش میشه کرد؟، زل میزنی توی چشماش، خیره شده بهت، چشماتو میبندی و باز میکنی، کسی نیست دیگه، هنوز هم چیزی روی سینهت سنگینی میکنه، بوی دود سیگار اتاقو پر کرده، شب شروع شده تازه....