Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
حس میکنم دریایی از حرفم اما وقتی پای حرف زدن می افتد خالی تر از تهی میشوم.
تمام من در تو خلاصه میشود.اولین ها، بهترین ها و شاید آخرین ها... انگار من قبل از تو زنده نبودهام...
آنقدر محتاج توام که بی تو نفس کشیدن هم حکم یک سیکلِ تکراریِ معیوبِ دیگر را دارد.
به قول آقا شاملو چگونه بی تو سر کنم، ای دوریت آزمون زنده به گوری؟
#محیکس
تمام من در تو خلاصه میشود.اولین ها، بهترین ها و شاید آخرین ها... انگار من قبل از تو زنده نبودهام...
آنقدر محتاج توام که بی تو نفس کشیدن هم حکم یک سیکلِ تکراریِ معیوبِ دیگر را دارد.
به قول آقا شاملو چگونه بی تو سر کنم، ای دوریت آزمون زنده به گوری؟
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
و تنها تو را
در اعماقِ انتهایِ بی نهایتِ افکارم؛
در هجوِ احساساتِ مغروقم؛
در دلتنگیِ پس از بارانِ آخر دسامبر،
در فرسنگ ها فاصلهیِ بینمان،
در بیشمار خیابان هایِ نفرت انگیزِ شهر،
حتی در نوشابهیِ شاتوتِ یخ زدهیِ تهِ یخچالِ هایپر کوروش...
میبینم و لحظه لحظهی نبودت را حسرت میخورم...
کاش بودی
کاش داشتمت
کاش اینهمه تنهایی حقمان نبود.
#محیکس
در اعماقِ انتهایِ بی نهایتِ افکارم؛
در هجوِ احساساتِ مغروقم؛
در دلتنگیِ پس از بارانِ آخر دسامبر،
در فرسنگ ها فاصلهیِ بینمان،
در بیشمار خیابان هایِ نفرت انگیزِ شهر،
حتی در نوشابهیِ شاتوتِ یخ زدهیِ تهِ یخچالِ هایپر کوروش...
میبینم و لحظه لحظهی نبودت را حسرت میخورم...
کاش بودی
کاش داشتمت
کاش اینهمه تنهایی حقمان نبود.
#محیکس
دوستت دارد و از دور کنارش هستی
روی دیوارِ اتاق و سرِ کارش هستی
آخرین شاعرِ دیوانهتبارش هستی
دل من! ساده کنم، دار و ندارش هستی
دوستش داری و از عاقبتش با خبری
دوستش داری و باید که دل از او نبری
دوستش داری و از خیر و شرش میگُذری
دل من! از تو چه پنهان که تو بسیار خری
دوستت دارد و یک بند تو را میخواهد
دوستت دارد و در بند تو را میخواهد
همهی زندگی ات چند؟ تو را میخواهد
دل من! گند زدی... گند! تو را میخواهد
شعر را صرف همین عشقِ پریشان کردی
همهی زندگیات را سپرِ آن کردی
دوستش داری و پیداست که پنهان کردی
دل من! هر چه غلط بود فراوان کردی
دوستت دارد و از این همه دوری غمگین
دوستت دارد و توجیه ندارد در دین
دوستت دارد و دیوانگیِ محض است این
دل من! لطف بفرما سر جایت بنشین
مست از رایحهی کوچهی نارنجستان
دوستش داری و مبهوت شدی در باران
دوستش داری و سرگیجهای و سرگردان
دل من! آن دلِ آرامِ مرا برگردان
لب تو از لب او شهد و عسل میخواهد
لب او از تو فقط شعر و غزل میخواهد
دوستت دارد و از دور بغل میخواهد
دل من! این همه خوان، رستمِ یل میخواهد
دوستش داری و رؤیای تو جان خواهد داد
همه ی زندگیات را به فلان خواهد داد
فکر کردی به تو یک لحظه امان خواهد داد؟
دل من! عشق به تو شست نشان خواهد داد!
#یاسر_قنبرلو
روی دیوارِ اتاق و سرِ کارش هستی
آخرین شاعرِ دیوانهتبارش هستی
دل من! ساده کنم، دار و ندارش هستی
دوستش داری و از عاقبتش با خبری
دوستش داری و باید که دل از او نبری
دوستش داری و از خیر و شرش میگُذری
دل من! از تو چه پنهان که تو بسیار خری
دوستت دارد و یک بند تو را میخواهد
دوستت دارد و در بند تو را میخواهد
همهی زندگی ات چند؟ تو را میخواهد
دل من! گند زدی... گند! تو را میخواهد
شعر را صرف همین عشقِ پریشان کردی
همهی زندگیات را سپرِ آن کردی
دوستش داری و پیداست که پنهان کردی
دل من! هر چه غلط بود فراوان کردی
دوستت دارد و از این همه دوری غمگین
دوستت دارد و توجیه ندارد در دین
دوستت دارد و دیوانگیِ محض است این
دل من! لطف بفرما سر جایت بنشین
مست از رایحهی کوچهی نارنجستان
دوستش داری و مبهوت شدی در باران
دوستش داری و سرگیجهای و سرگردان
دل من! آن دلِ آرامِ مرا برگردان
لب تو از لب او شهد و عسل میخواهد
لب او از تو فقط شعر و غزل میخواهد
دوستت دارد و از دور بغل میخواهد
دل من! این همه خوان، رستمِ یل میخواهد
دوستش داری و رؤیای تو جان خواهد داد
همه ی زندگیات را به فلان خواهد داد
فکر کردی به تو یک لحظه امان خواهد داد؟
دل من! عشق به تو شست نشان خواهد داد!
#یاسر_قنبرلو
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
باری دیگر میخواهم در خوابی عمیق فرو روم، خوابی به بلندای تمامی حسرتهایم، تمامی لحظه های بینظیری که حسرت بودنت را خوردم، حسرت گرفتن دست هایت زیربارانی که هردو بی صبرانه منتظرش بودیم، حسرت آغوش گرمت در سوز زمستان، میخواهم بالهای خیالم را به سوی تو بگشایم، پرواز کنم به حریم نگاهت، غرق شم در عطر تنت، در فراسوی زمان پرواز کنم و بازگردم به نقطه ی شروع همه چیز و عاشقانه هایم ... این بار حتما عاشقت میکنم...
#محیکس
#محیکس
Forwarded from Sohrabroud
مجموعه « دوکا » به همراهی #ایلزاد منتشر شد..
میکس و مستر : فریدون
طراح جلد : زِهاد
#ص۴۲
@sohrabroud
@ilzad
@taefe
میکس و مستر : فریدون
طراح جلد : زِهاد
#ص۴۲
@sohrabroud
@ilzad
@taefe
هر آدمی شبیه یه چیزه ...
مثلا شاید اصغر فرهادی
برای خیلیها شبیه «درباره الی» باشه،
یا شاملو شبیه «آیدا در آیینه»،
یا خسروشکیبایی شبیه
«حال همهی ما خوب است، اما تو باور نکن» ...
از همه ی اینا که بگذریم میشه نوبت "تو" ...
تو شبیه آرامشی؛ شبیه آخرین بازمونده از دوست داشتنیهای دنیا
#میم_پناهی
مثلا شاید اصغر فرهادی
برای خیلیها شبیه «درباره الی» باشه،
یا شاملو شبیه «آیدا در آیینه»،
یا خسروشکیبایی شبیه
«حال همهی ما خوب است، اما تو باور نکن» ...
از همه ی اینا که بگذریم میشه نوبت "تو" ...
تو شبیه آرامشی؛ شبیه آخرین بازمونده از دوست داشتنیهای دنیا
#میم_پناهی
-آدم باید بتونه خنده های اونی که دوسش داره رو بذاره توو پاکت ش، روزی یه نخ ورداره بذاره پشت گوشش، بذاره کنج لبش، بذاره توو جیب جلوی پیرهنش...
#قبله ینی حلقهی چشم مستت
ضریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونهت
به جای مُهر سرمو بزار رو شونهت
ضریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونهت
به جای مُهر سرمو بزار رو شونهت
-من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیز در آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود
چیز در آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود
اینکه آدم اقرار کنه که عاشق شده، ینی به اون طرف این اجازه رو داده بتونه بهش حس القا کنه! یه تاثیرپذیریه مستقیم و عمیق و باورنکردنی!
ینی به اون این اجازه رو داده که بشه تنها کسی که میتونه اگه بخواد با هر لحظه نبودنش تا لبِ مرگ ببرتش و با دادنِ یه کور سویِ امیدِ رسیدن بهش تا درِ بهشت...
اگه بخواد میتونه با یه اخمِ کوچولو تمومِ خوشیاتو واسه یه مدتِ طولانی بگیره، اگرم بخواد میتونه با یه ذره توجهِ خشک و خالی غرق تو خوشبختیت کنه!
اگه بخواد میتونه موهاشو باز بزاره تا غرق شی تو کِروِ موهاش و قلبت مثِ گنجیشک بزنه، اگرم بخواد میتونه واسه یه لحظه چشاشو ازت دریغ کنه تا دنیا رو سرت هوار شه!
اگه بخواد میتونه با بغلش با بُعدهایِ موازی آشنات کنه و اگرم بخواد با رد کردنِ تماست میتونه از ارتفاع سه هزارپایی بکشونتت تو قعرترین و محقرترین جایی که تو تاریک ترین لحظه هاتم نمیرسی بهش...
اگه بخواد با یه لبخندش میتونه روزتو بسازه و اگرم بخواد میتونه با یه بغضش کاری کنه که انگار تو دلت دارن رخت چرکایه یه ارتش رو بعد از جنگ میشورن!
#محیکس
ینی به اون این اجازه رو داده که بشه تنها کسی که میتونه اگه بخواد با هر لحظه نبودنش تا لبِ مرگ ببرتش و با دادنِ یه کور سویِ امیدِ رسیدن بهش تا درِ بهشت...
اگه بخواد میتونه با یه اخمِ کوچولو تمومِ خوشیاتو واسه یه مدتِ طولانی بگیره، اگرم بخواد میتونه با یه ذره توجهِ خشک و خالی غرق تو خوشبختیت کنه!
اگه بخواد میتونه موهاشو باز بزاره تا غرق شی تو کِروِ موهاش و قلبت مثِ گنجیشک بزنه، اگرم بخواد میتونه واسه یه لحظه چشاشو ازت دریغ کنه تا دنیا رو سرت هوار شه!
اگه بخواد میتونه با بغلش با بُعدهایِ موازی آشنات کنه و اگرم بخواد با رد کردنِ تماست میتونه از ارتفاع سه هزارپایی بکشونتت تو قعرترین و محقرترین جایی که تو تاریک ترین لحظه هاتم نمیرسی بهش...
اگه بخواد با یه لبخندش میتونه روزتو بسازه و اگرم بخواد میتونه با یه بغضش کاری کنه که انگار تو دلت دارن رخت چرکایه یه ارتش رو بعد از جنگ میشورن!
#محیکس
-ترجیح میدم که کابوس ببینم و بعد از بیدار شدن، بخاطر واقعی نبودنش خوشحال باشم تا اینکه رویا ببینم و بعدش حسرت واقعی نبودنشو بخورم.