۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد؛
چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛
اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو
و اقرار کنی ... که عاشق شدی؛
عشق رو باید ذره ذره میرختی تو خودت؛
شب ها باهاش گریه میکردی
صبح ها باهاش بیدار میشدی
و گاهی می بردیش سرکلاس؛
"مرضیه" دو سال بعدش شوهر کرد
۲۰ سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد
خیلی شبیه "مرضیه" بود
رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛
ولی قبل از من یکی تو زندگیش بود
تو ۲۵ سالگی از همکارم خوشم اومد؛
تن صداش عجیب شبیه "مرضیه" بود
تو ۳۰ سالگی از دختر مستاجرمون؛ که شبیه "مرضیه" می خندید
تو ۴۰ سالگی از کارمند بانک اونطرف خیابان
که موهاشو مثل "مرضیه" ...
از یه طرف میریخت تو صورتش

می ترسم "مرضیه"
خیلی می ترسم
هشتاد یا صد سال ام بشه
همش تو رو ببینم
که هر بار یجوری داری دست به سرم میکنی....

#حمید_جدیدی
-حباب، جنینی از رویایِ پرواز بود که از حلقومِ ماهیِ در بند مُدآم استفراغ میشد!
Candlelight
Jack Savoretti
Promise me
You wakeup
Next to me! <3
-مثل سیگار نصفه افتادم وسط جهانی که پمپ بنزین بود.
به من فکر کن، توی تنهاییت، توی لحظه‌‌ای که پشت میزت نشستی و چای می‌نوشی. پشت پنجره‌ای که هر روز به خیابون خیره می‌شی.
به من فکر کن، به شبی که برای اولین بار خوابم رو دیدی. به صبحی که چشمات رو بستی و به خواب عاشقانه‌‌ت لبخند زدی.
به من فکر کن. به اولین باری که آغوشم رو تجربه کردی. به لحظه‌ای که صدای تند نفس‌هام رو زیر گوش‌ت شنیدی. به آخرین بوسه‌ام توی اولین هماغوشی.
به من فکر کن، به این‌که هیچ‌کس به اندازه‌ی من، تو رو بلد نیست.
به من فکر کن، توی تنهاییم،
توی دلتنگیم، وقتی به تو فکر می‌کنم.

#پویا_جمشیدی
آسمان،
فرصت پرواز بلند است ولی
قصه این است چه اندازه کبوتر باشی !

#فریدون_مشیری
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «آسمان، فرصت پرواز بلند است ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی ! #فریدون_مشیری»
-تنت سلامت، ول کن اینارو همه غمات برا من.
-‏مثل یک پروانه کوچیک میشینه روی انگشتت و مستت می کنه.می دونی که قرار نیست بمونه و به زودی پر می کشه و میره . اما باز محوش میشی. نه می تونی داشته باشیش، نه می تونی دل نبندی به لذت نگاه کردنش.این کاریه که بعضی ها با ما می کنن، با حضور نامرئی، کوتاه، کُشنده و خواستنی شون...
-‏و بر فراز چراغهای خطر، در ارتفاع بی خبری می پرید
‌‌لطفا اصل را ول نکنید تا فرع را بچسبید
آنچه رابطه را پایدار میکند
نه شب بخیر و ساعت رند عاشقی‌ست
نه تکرار مکرراتِ عاشقانه ها و نه جار زدنِ خوشبختی
پایداری یعنی پایِ تنها دارایی زندگی‌ات‌‌ همه جوره ایستادن
یعنی بخواهیش هرطور که بود
بخوانیش با بهترین کلمات
ببینی‌اش آنطور که بفهمد تنها کسی که درکش میکند تویی
و هرگز از زندگیت نرانی‌اش
زیرا که زندگی را از زندگی بیرون نمیکنند ...
دوری، تقاص سختِ ناسپاسی ثانیه های رابطه است.
بودنش که قطعی شد، کم کم ضربان تند قلبت آرام می شود. حواست نیست، کمتر نگاهش میکنی، کمتر صدایش را می نوشی، کمتر دوستش میداری. کمتر بی هوا می بوسیش، کمتر وقتی خواب است می ایستی به نگاه کردنش و شنیدن موسیقی دلچسب نفسهایش، کمتر دلتنگیت را ابراز میکنی، کمتر برای خنداندنش برنامه می ریزی، کمتر وقتی از دور به سمتت می آید با شوق به سمتش می روی، کمتر در خیابان کنارش طوری راه می روی که دنیا بداند داری به همه فخر می فروشی، کمتر انگشتانت را به زیارت مهره های کمرش می فرستی، کمتر در تنانگی مقدس بی تابانه و عطشناک غرق می شوی، کمتر دلبریهایش را می بینی، کمتر دلت پر می کشد برای صدایش وقتی می خندد و لابلای خنده ها اسم کوچک تو را صدا می زند و یک میم می چسباند آخرش. کمتر عاشقی میکنی.
بعد، حُکمَت را می خوانند و دوری از راه می رسد. تازیانه ای وحشی که بر پوست نازک روحت می نشیند و خونابه های رنج در هر نفست راه می روند. دنیا، گور تنگی می شود برایت و دلت از بس که دلتنگی، می خواهد بمیرد و خلاص شود از فشار مهلک قبر. هر ثانیه را به مرور آن چه داشتی و قدر ندانستی می گذرانی، تا روزها و شبها بگذرند و کمی آرام بگیری. نه که عذاب تمام شود، نه، به درد خو می کنی.
دوری، تقاص سخت ناسپاسی ثانیه های رابطه است. کاش کنار چشمه شراب که هستی، یادت باشد به اندازه بنوشی. نه چنان فراوان که بدمستی کنی و عهد بشکنی، نه چنان اندک که تا ابد در حسرت جام بعدی بمانی....

#حمید_سلیمی
Kolbeh Man
Ebi
گفتی که باوفا بشم
سهم‌ من از وفا تویی
سهم من از خودم تویی
سهم من از خدا تویی
گفتی که دلتنگی نکن
آخ مگه میشه نازنین؟