آدم هايِ خیالباف همیشه حال شان خوب است
با کسي که دوستش دارند
به میهمانی مي روند
چاي مي نوشند و مي رقصند
شادِ شادند
کسي را که دوستش دارند همیشه هست
نه می رود
نه مي میرد
و نه خیانت بلد است
آدم هايِ خیالباف خوشبخت ترینند
آنقدر فکر می کنند تا باورشان شود
و بالاخره هم روزي جذب می کنند آنچه را که مي خواهند.
#شیما_سبحانی
با کسي که دوستش دارند
به میهمانی مي روند
چاي مي نوشند و مي رقصند
شادِ شادند
کسي را که دوستش دارند همیشه هست
نه می رود
نه مي میرد
و نه خیانت بلد است
آدم هايِ خیالباف خوشبخت ترینند
آنقدر فکر می کنند تا باورشان شود
و بالاخره هم روزي جذب می کنند آنچه را که مي خواهند.
#شیما_سبحانی
-گفت همیشه یه جایی اون ته ذهنت نگهش میداری، حالا هرچقدرم که تموم شده باشه، بازم هست همونجا، انگار دونهی آخر شکلات تلخی که دیگه ازش گیر نمیاد و دلت نیومده بخوریش و اونقدر گذشته که دیگه تاریخشم گذشته، دیگه تاریخ خودتم گذشته، ولی ادامه میدی باز و ادامهش میدی باز، تا آخرشم یه روزی یه جایی آب میشه و گند میزنه به همه چی، میچسبه به همه چی و همه جا و هرچقدرم که دیگه تمیزش کنی، بازم ازش یه چیزایی یه جاهایی پیدا میشه!، همونجاست که نامجو میگه: همین پخش که میکنی عطرت را در تمام خیابانهای شهر...
- کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری....
عن در امیدواری.
عن در امیدواری.
عن در امیدواری.
عن در امیدواری.
عن در امیدواری.
عن در امیدواری.
شب قلمرویی است از سکوت و انزوا، و آسمانش تحفهای است ظلمات چون چشمان تو، و شعر این کلمات دیوانه، این اعجاز بی حد و مرز، و عشق که خاموش میماند.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «"اینجا" اونجاس که نبین کی میگه، ببین چی میگه!»
من نمی تونم بهت بگم دوست دارم ولی اگه تو یه جمع باشیم موقع خندیدن اول به تو نگاه می کنم...
اواخر زمستان بود که یک روز هوایش زد به سرم که ناگهانی به دیدنش بروم،
اولین دیدار بود...
اولین بار دیدن کسی که دوستش داری هم دلهره آوره هست، هم ترسناک
ترس آن بخاطر خودش نبود
بخاطر این بود که مبادا هول بشوم و مِن مِن بکنم و متوجه بشود ضعف دارم!!
یک مسیر طولانی را باید رانندگی میکردم
در طول راه مدام با خودم مرور میکردم چگونه رفتار کنم
چه بگم!!
هرچه فاصله کمتر میشد تپش های قلب من بیشتر و بیشتر میشد.
وقتی رسیدم انگار آتشفشان درونم فرو کش کرد شاید بخاطر حس امنیت بود یا آرامش لحظه ای رسیدن به معشوق
طبق قرار قبلی وارد مکانی شدم که همه چیزش به سلیقه خودش چیده شده بود
از میز و صندلی هایش گرفته تا دکور و تابلوهای دیواریش!
در همان لحظه ابتدایی ورود چنان مات چشمانش شدم که دستانم لرزید!!
اصلا نمیشد زیبایی چشمای یک نفر را از درون یک عکس فهمید حالا هرچقدر هم لنز دوربین کیفیت داشته باشد باز هم اون جذابیت واقعی را ندارد
وقتی چشم در چشم شدیدم تنم لرزید ناخودآگاه به سمت بغلش رفتم محکم گرفتمش و فقط یک جمله به زبانم آمد “چقدر جایم امن است”
وقتی سر یک میز نشستیم شروع کرد به حرف زدن و از من پر حرف بعید بود که آن لحظه فقط بخواهم شنونده باشم
راستش صدایش هم به زیبایی چشمانش بود
نمیدانستم محو کدامشان بشوم
حواسم را به چشم هایش میدادم حرف هایش را نمی شنیدم
یا حواسم را به حرف هایش میدادم چشم هایش را نمیدیدم!!
زمان رفتن که فرارسید هزار و یک دلیل برای نرفتن آوردم
از منِ قوی این ضعف بعید بود!!
اینکه یک آدم تا چه حد میتوانست درک کند
جذب کند
حس امنیت دهد
که هم ساعت از دستم برود هم اینکه نتوانم دل بکنم!
الان که مدت هاست دارد از آن قضیه میگذرد باز هم از گفتن و تصویرسازی یک لحظه ی اون روز بی تابی دلم شروع می شود
برای گرفتن دستانش
برای نوازش موهایش
برای صدایش، چشم هایش
به راستی دلبر تو هم با خواندن حرف هایم دلت بی تاب شد ؟
دلت برای هوای همان روز پر کشید ؟
#امین_باغبان
اولین دیدار بود...
اولین بار دیدن کسی که دوستش داری هم دلهره آوره هست، هم ترسناک
ترس آن بخاطر خودش نبود
بخاطر این بود که مبادا هول بشوم و مِن مِن بکنم و متوجه بشود ضعف دارم!!
یک مسیر طولانی را باید رانندگی میکردم
در طول راه مدام با خودم مرور میکردم چگونه رفتار کنم
چه بگم!!
هرچه فاصله کمتر میشد تپش های قلب من بیشتر و بیشتر میشد.
وقتی رسیدم انگار آتشفشان درونم فرو کش کرد شاید بخاطر حس امنیت بود یا آرامش لحظه ای رسیدن به معشوق
طبق قرار قبلی وارد مکانی شدم که همه چیزش به سلیقه خودش چیده شده بود
از میز و صندلی هایش گرفته تا دکور و تابلوهای دیواریش!
در همان لحظه ابتدایی ورود چنان مات چشمانش شدم که دستانم لرزید!!
اصلا نمیشد زیبایی چشمای یک نفر را از درون یک عکس فهمید حالا هرچقدر هم لنز دوربین کیفیت داشته باشد باز هم اون جذابیت واقعی را ندارد
وقتی چشم در چشم شدیدم تنم لرزید ناخودآگاه به سمت بغلش رفتم محکم گرفتمش و فقط یک جمله به زبانم آمد “چقدر جایم امن است”
وقتی سر یک میز نشستیم شروع کرد به حرف زدن و از من پر حرف بعید بود که آن لحظه فقط بخواهم شنونده باشم
راستش صدایش هم به زیبایی چشمانش بود
نمیدانستم محو کدامشان بشوم
حواسم را به چشم هایش میدادم حرف هایش را نمی شنیدم
یا حواسم را به حرف هایش میدادم چشم هایش را نمیدیدم!!
زمان رفتن که فرارسید هزار و یک دلیل برای نرفتن آوردم
از منِ قوی این ضعف بعید بود!!
اینکه یک آدم تا چه حد میتوانست درک کند
جذب کند
حس امنیت دهد
که هم ساعت از دستم برود هم اینکه نتوانم دل بکنم!
الان که مدت هاست دارد از آن قضیه میگذرد باز هم از گفتن و تصویرسازی یک لحظه ی اون روز بی تابی دلم شروع می شود
برای گرفتن دستانش
برای نوازش موهایش
برای صدایش، چشم هایش
به راستی دلبر تو هم با خواندن حرف هایم دلت بی تاب شد ؟
دلت برای هوای همان روز پر کشید ؟
#امین_باغبان
تو فیزیک خونده بودیم ؛ بار مثبت بشدت تمایل به جذب بار منفی داره؛
کافیه دوستش داشته باشید...
تنهایی، دلتنگی، خودخوری به سرعت خودشونو میچسبونن بهت...
#حمید_جدیدی
کافیه دوستش داشته باشید...
تنهایی، دلتنگی، خودخوری به سرعت خودشونو میچسبونن بهت...
#حمید_جدیدی
- میگه قدر اونیکه درکت میکنه رو بدون، وگرنه هر آدم احمقی میتونه دوستت داشته باشه.
+ خواب نمیبـرد مـرا، یـار نمیخــرد مـرا
مرگ نمیـدرد مـرا، آه چه بی بها شـدم
- مرگ را اندر خم یک شبه این عاشق ببین
زندگی را هر دم از چشمانه این شاعر ببین
بین مرگ و زندگی بی بهانه دل تقلا میکند
مرگ نمیـدرد مـرا، آه چه بی بها شـدم
- مرگ را اندر خم یک شبه این عاشق ببین
زندگی را هر دم از چشمانه این شاعر ببین
بین مرگ و زندگی بی بهانه دل تقلا میکند
- داستان، در دنیا چیزی قویتر از یک داستان خوب وجود ندارد، چیزی جلودارش نیست، هیچ دشمنی قادر به شکستش نیست...
#got
#got