«شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟
گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟»
گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جوانی ام در این امید پیر شد؛
نیامدی و دیر شد...!
نیامدی و دیر شد...!
- بدترین چیزی که برای آدم اتفاق می افتد، این است که بفهمد خاطراتش دروغ است...
-حسّی شبیه غم، بدنت را گرفته بود
از خانهای که بوی تنت را گرفته بود
میخواستی که جیغ شوی: خستهام عزيز!
یک دست خستهتر دهنت را گرفته بود...
از خانهای که بوی تنت را گرفته بود
میخواستی که جیغ شوی: خستهام عزيز!
یک دست خستهتر دهنت را گرفته بود...
I thought you were MINE.
Until the TRUTH crashed my face...
and it burns.
It still burns...
Until the TRUTH crashed my face...
and it burns.
It still burns...
- Do you believe In true love?
+ I like this idea that someone, somewhere, is made for you forever...
+ I like this idea that someone, somewhere, is made for you forever...
- چی میشه بی تو روزایی
که هر لحظه اش یه دنیا بود
نمیشه بی تو خندیدو
نمیشه فکر فردا بود..
که هر لحظه اش یه دنیا بود
نمیشه بی تو خندیدو
نمیشه فکر فردا بود..
“آنقدر به تو نزدیک بودم که به نزدیک دیگران سردم میشود.”
بخوان مرا، حتی وقتی که دیگر حرفی برای خوانده شدن هم نداشته باشم، که مگر که معنای دوست داشتن خواندن چیزهایی که کس دیگری آنها را نمیخواند نبود؟
-If you hesitate between me and another person ,pls don't choose me...
مرا یارای آن نیست که بی طرف بمانم
نه دربرابر زنی که شیفته ام می کند
نه در برابر شعری که حیرتزده ام می کند
بی طرفی هرگز وجود ندارد
بین پرنده و دانه ی گندم!
#نزار_قبانی
نه دربرابر زنی که شیفته ام می کند
نه در برابر شعری که حیرتزده ام می کند
بی طرفی هرگز وجود ندارد
بین پرنده و دانه ی گندم!
#نزار_قبانی
مگر نگفتي هر چه به تو بگويم كه دوستت دارم، باز هم مي خواهي كه تكرار كنم؟
پس برايت مي نويسم، اين جوري بهتر است. اين حرف ها را مي خوانى و باز هم مي خوانى و اگر دلت خواست، باز هم مي خوانى.
حرف هاى من با تو تمامي ندارد...
منتها، چيزي به يادم آمد كه ناچارم مي كند، اين ها را همين جا درز بگيرم و ديگر بيش از اين برايت ننويسم.
مي دانى چيست؟
يادم آمد آن جمله يي را كه دوست دارى من هميشه برايت تكرار كنم، تو حتي يك بار هم به من نگفته اي! باشد طلب من!
#احمد_شاملو
📕مثل خون در رگ های من
پس برايت مي نويسم، اين جوري بهتر است. اين حرف ها را مي خوانى و باز هم مي خوانى و اگر دلت خواست، باز هم مي خوانى.
حرف هاى من با تو تمامي ندارد...
منتها، چيزي به يادم آمد كه ناچارم مي كند، اين ها را همين جا درز بگيرم و ديگر بيش از اين برايت ننويسم.
مي دانى چيست؟
يادم آمد آن جمله يي را كه دوست دارى من هميشه برايت تكرار كنم، تو حتي يك بار هم به من نگفته اي! باشد طلب من!
#احمد_شاملو
📕مثل خون در رگ های من