-یکی که "انقدر باهاش حرف بزنی وسطش یهو بگه عه هوا روشن شده" چیه که زمونه اونم ازمون دریغ کرده؟!
-خبری از آينده نيست؛
انگار هی داره به گذشته اضافه ميشه..
انگار هی داره به گذشته اضافه ميشه..
-آدمِ دلتنگ، تسکین نمیخواهد، مرگ میخواهد؛ در ابعاد فجیع...
-هروقت ديدی آدمای جدید بوی تجربه هاتو میدن یعنی نیمه اولت تموم شده؛ داری توی نیمه دوم بازی ميكنی..!
-میگه آدم نمیتونه اینجوری! بالاخره یه جا کم میاره، هر چقدم که میخواد تودار باشه، بروز نده، بالاخره از یه جاش میزنه بیرون مثلا از چشمش!
البته؛
اگه واسه اونم چیزی بوده باشه...
#محیکس
البته؛
اگه واسه اونم چیزی بوده باشه...
#محیکس
-[زن سرفه آرامی کرد تا بغضی که راه گلویش را بسته بود فروخورده شود]
بعد از چهار ماه اومد گفت من الان آمادهم، اما من گفتم نه، گفتم دیگه هیچ جایی توی زندگیم نداری، میدونی چرا؟ چون بهم غصه داد، میدونست نبودنش میکشتم، میدونست با رفتنش روزی هزار بار میمیرم و زنده میشم، جون به لب میشم. ولی رفت، آدمی که یبار بتونه بره، یاد گرفته چجوری بره، چرا دوباره نره؟ چرا دوباره باور کنم؟ من یه آدمیم که باورش شکسته...
+بهترین "انتخابو "کردی...
#محیکس
بعد از چهار ماه اومد گفت من الان آمادهم، اما من گفتم نه، گفتم دیگه هیچ جایی توی زندگیم نداری، میدونی چرا؟ چون بهم غصه داد، میدونست نبودنش میکشتم، میدونست با رفتنش روزی هزار بار میمیرم و زنده میشم، جون به لب میشم. ولی رفت، آدمی که یبار بتونه بره، یاد گرفته چجوری بره، چرا دوباره نره؟ چرا دوباره باور کنم؟ من یه آدمیم که باورش شکسته...
+بهترین "انتخابو "کردی...
#محیکس
-میدونی چی از بوسه بهتره ؟
سه ثانیه قبلش
احساسِ وقتی که میدونی اتفاق میافته *.*
سه ثانیه قبلش
احساسِ وقتی که میدونی اتفاق میافته *.*
تو ؟
اون ستاره ی بی نور؛
که غرقِ صبح شده تو بیداریِ دیروز.
من؟
اون شهابه بی نشون؛
اون ستارهی فنا؛
اون سرمه ریزِ آسمونِ شبا
که گمشده تویِ بیغولهیِ غما...
#محیکس
اون ستاره ی بی نور؛
که غرقِ صبح شده تو بیداریِ دیروز.
من؟
اون شهابه بی نشون؛
اون ستارهی فنا؛
اون سرمه ریزِ آسمونِ شبا
که گمشده تویِ بیغولهیِ غما...
#محیکس
-موندی تو حوض نقاشی
که از خونهت جدا نشی
حسرت آسمون شدی تو...
که از خونهت جدا نشی
حسرت آسمون شدی تو...