-عشق چیست؟
جز آنکه زن همدمی باشد برای مرد؛ و مرد تکیهگاهی برای زن؟
یعنی فهم و اجرای این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند؟
جز آنکه زن همدمی باشد برای مرد؛ و مرد تکیهگاهی برای زن؟
یعنی فهم و اجرای این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند؟
احیاناً؛ يَكفِي أن نعرِفُ انهُم بخَير، لاأكثر!
گاهی همینکه بدونیم حالشون خوبه کافیه، نه بیشتر!
گاهی همینکه بدونیم حالشون خوبه کافیه، نه بیشتر!
یک هفته گذشت و من لباس خانه را که شبیه لباس مکانیکها بود روز و شب درنیاوردم. حمام نمیگرفتم، ریشهایم را نمیتراشیدم و دندانهایم را مسواک نمیزدم، چون عشق خیلی دیر به من آموخت که آدم خودش را برای کسی مرتب میکند، برای کسی لباس میپوشد و برای کسی عطر میزند و من هیچوقت کسی را نداشتم.
خاطرات روسپیان سودازده ی من
#گابریل_گارسیا_مارکز
خاطرات روسپیان سودازده ی من
#گابریل_گارسیا_مارکز
-راستش من گاهی فکر می کردم شاید این یک جور قدرت باشد که بتوانی وانمود کنی از کسی نرنجیدی...
Forwarded from HollyWeed (Haniyeh)
در کوچه می دوید...سیگار می کشید
پیوسته و شدید ...سیگار می کشید
لیلا عروس شد...لیلا عروس شد
این را که می شنید...سیگار می کشید
#عابد_اسماعیلی
پیوسته و شدید ...سیگار می کشید
لیلا عروس شد...لیلا عروس شد
این را که می شنید...سیگار می کشید
#عابد_اسماعیلی
میگفت مرگ خیلی بهتر از ترسه!
با مرگ یه دفعه میمیریو همه چی تموم میشه، بی حس میشی! ولی ترس؛ این واژهی لعنتی؛ هزار بار تا لب مرگ میبرتت و زنده نگهت میداره واسه کابوس بعدی! واسه ترسای بزرگتر...
[و مایی که غرق توی سیکلای ترس-مرگِ ابدی شدیم و با یه لوپِ بینهایت...]
#محیکس
با مرگ یه دفعه میمیریو همه چی تموم میشه، بی حس میشی! ولی ترس؛ این واژهی لعنتی؛ هزار بار تا لب مرگ میبرتت و زنده نگهت میداره واسه کابوس بعدی! واسه ترسای بزرگتر...
[و مایی که غرق توی سیکلای ترس-مرگِ ابدی شدیم و با یه لوپِ بینهایت...]
#محیکس
-تو زیباترین حزن من بودی.
عزیزترین زخمم بودی.
و این که با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غمانگیز ترین شکل انقراض است که برگزیدهام....
عزیزترین زخمم بودی.
و این که با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غمانگیز ترین شکل انقراض است که برگزیدهام....
-کسی که بدونه شما ناراحتید و بذاره با اون حال روزهاتون رو سپری کنید
هیچ کسیتون نیست!!!!
هیچ کسیتون نیست!!!!
-ما نه بلد بودیم چجوری شروع کنیم و نه آدمِ تموم کردن بودیم. آدما خودشون میومدن و خودشونم میرفتن، آخرشم خودمون بودیم.
-بعد اونوقت بین شب بخیر و شبت بخیر هم سالها فاصلهست.
+ یه چیزی بگو
- چی بگم؟
+ هر چی
- هیچی ندارم که، تو بگو
+ منم هیچی ندارم بگم
- خب چه اصراریه پس که حرف بزنیم؟
+ چیکار کنیم پس؟
- هیچی
+ حوصلمون سر نره یه وقت
- سر بره، مگه آدم همیشه باید حوصله داشته باشه؟
+ نه خب، ولی هیچی که نمیگی انگار یه چیزیت هس
- چی مثلا؟
+ نمیدونم، نمیگی که
- لابد چیزی نیس که نمیگم خب
+ نه دیگه هست و نمیگی
- علم غیب داری؟
+ نه، حس ششم دارم
- خراب شده پس
+ حسم؟
- آره دیگه
+ نه خیرم
- ها خیرم
+ باشه خب نگو اصلا
- باشه نمیگم
+ بیا، دیدی یه چیزی هس نمیخوای بگیش!
- خودت گفتی نگو خب
+ چقدم که حالا حرف منو گوش میدی!
- خیلیم گوش میدم
+ هرجا به نفعت باشه، آره
- همه جا به نفعمه پس
+ اصا من حریف زبون تو نمیشم
- زبونم کجا بود
+ ولی یادت باشه نگفتی
- باشه، یادم میمونه
+ قهرم هستم تازه
- نباش که
+ هستم
[مرد دستشو حلقه میکنه دور زن و کنار گردنشو دو سانت پایینتر از گوششو میبوسه، زن آروم میخنده، با چشمای بسته میگه ولی من هنوزم قهرم، مرد آروم دم گوشش میگه، حرف که میزنی؟]
- چی بگم؟
+ هر چی
- هیچی ندارم که، تو بگو
+ منم هیچی ندارم بگم
- خب چه اصراریه پس که حرف بزنیم؟
+ چیکار کنیم پس؟
- هیچی
+ حوصلمون سر نره یه وقت
- سر بره، مگه آدم همیشه باید حوصله داشته باشه؟
+ نه خب، ولی هیچی که نمیگی انگار یه چیزیت هس
- چی مثلا؟
+ نمیدونم، نمیگی که
- لابد چیزی نیس که نمیگم خب
+ نه دیگه هست و نمیگی
- علم غیب داری؟
+ نه، حس ششم دارم
- خراب شده پس
+ حسم؟
- آره دیگه
+ نه خیرم
- ها خیرم
+ باشه خب نگو اصلا
- باشه نمیگم
+ بیا، دیدی یه چیزی هس نمیخوای بگیش!
- خودت گفتی نگو خب
+ چقدم که حالا حرف منو گوش میدی!
- خیلیم گوش میدم
+ هرجا به نفعت باشه، آره
- همه جا به نفعمه پس
+ اصا من حریف زبون تو نمیشم
- زبونم کجا بود
+ ولی یادت باشه نگفتی
- باشه، یادم میمونه
+ قهرم هستم تازه
- نباش که
+ هستم
[مرد دستشو حلقه میکنه دور زن و کنار گردنشو دو سانت پایینتر از گوششو میبوسه، زن آروم میخنده، با چشمای بسته میگه ولی من هنوزم قهرم، مرد آروم دم گوشش میگه، حرف که میزنی؟]
بلد نبودي دوست داشتنِ منو
كه بايد وسط شلوغي زنگ ميزدي ميگفتي "كاش تو اينجا بودي جاي همه"
نه اينكه منو يادت بره و بعد از ساعت ها پيام بدي بگي درگير بودم
يا اون وقتا كه ميرفتي مسافرت بايد بهم زنگ ميزدي ميگفتي اينجا همه چيز خوبه اما عالي نيست چون تو نيستي
بلد نبودي دوست داشتن منو كه اون وقتي كه جلو تلويزيون ميشستي فيلم ميديدي بايد برام مينوشتي كه اگه پيشت نشسته بودم چقدر فيلم برات ديدني تر ميشد
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه روزايي كه قهر بوديم بايد بي هوا ميومدي ميگفتي ازت دلخورم،اما دوست داشتنت نميذاره دور بمونم ازت...نه اينكه انقدر دور بشيم ازهم كه يادمون بره يچيزي كمه توي زندگيمون!
بايد وقتي ميگفتم دلم تنگ شده سوييچ رو ميچرخوندي توي ماشين و قطع كرده نكرده صداي بوق زدنت پشت پنجره ميپيچيد توي گوشم كه منتظرم بودي نه اينكه صداي بوق تلفني كه روم قطع كرده بودي بره توي تمام تنم...
بلد نبودي دوست داشتن منو كه بدوني وقتي تب ميكردم نبايد تاب مياوردي از بي خبري،نه اينكه فكر كني ببيني اخرين دعوا مقصر كي بود...
بلد نبودي كه بفهمي بايد دو دستي ميچسبيدي بهم،ميچسبيدي به خواستنم
بايد منو از همه بيشتر ميخواستي...
كه اگه ميگفتن از دنيات فقط ينفرو ميتوني برداري بري تو دست ميذاشتي روو من!
بايد ميجنگيدي برام...جوري كه نرسه كسي به پات...
بلد نبودي دوست داشتنِ منو...
انقدري كه حسرت شد همه چيز...
حسرتِ يه دونفره ي پر از عشق...يه دو نفره ي بي كم و كاست
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه بدوني اين نصف و نيمه بودنا حالمو خوب نميكنه
بايد ديوونه وار عاشقي ميكردي برام...
#نيلوفر_رضايي
كه بايد وسط شلوغي زنگ ميزدي ميگفتي "كاش تو اينجا بودي جاي همه"
نه اينكه منو يادت بره و بعد از ساعت ها پيام بدي بگي درگير بودم
يا اون وقتا كه ميرفتي مسافرت بايد بهم زنگ ميزدي ميگفتي اينجا همه چيز خوبه اما عالي نيست چون تو نيستي
بلد نبودي دوست داشتن منو كه اون وقتي كه جلو تلويزيون ميشستي فيلم ميديدي بايد برام مينوشتي كه اگه پيشت نشسته بودم چقدر فيلم برات ديدني تر ميشد
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه روزايي كه قهر بوديم بايد بي هوا ميومدي ميگفتي ازت دلخورم،اما دوست داشتنت نميذاره دور بمونم ازت...نه اينكه انقدر دور بشيم ازهم كه يادمون بره يچيزي كمه توي زندگيمون!
بايد وقتي ميگفتم دلم تنگ شده سوييچ رو ميچرخوندي توي ماشين و قطع كرده نكرده صداي بوق زدنت پشت پنجره ميپيچيد توي گوشم كه منتظرم بودي نه اينكه صداي بوق تلفني كه روم قطع كرده بودي بره توي تمام تنم...
بلد نبودي دوست داشتن منو كه بدوني وقتي تب ميكردم نبايد تاب مياوردي از بي خبري،نه اينكه فكر كني ببيني اخرين دعوا مقصر كي بود...
بلد نبودي كه بفهمي بايد دو دستي ميچسبيدي بهم،ميچسبيدي به خواستنم
بايد منو از همه بيشتر ميخواستي...
كه اگه ميگفتن از دنيات فقط ينفرو ميتوني برداري بري تو دست ميذاشتي روو من!
بايد ميجنگيدي برام...جوري كه نرسه كسي به پات...
بلد نبودي دوست داشتنِ منو...
انقدري كه حسرت شد همه چيز...
حسرتِ يه دونفره ي پر از عشق...يه دو نفره ي بي كم و كاست
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه بدوني اين نصف و نيمه بودنا حالمو خوب نميكنه
بايد ديوونه وار عاشقي ميكردي برام...
#نيلوفر_رضايي