سیگار های بهمنش را دوست دارم
بوی بد پیراهنش را دوست دارم
گفتند دیوانه شنیدی زن گرفته؟!
دیوانه ام حتی زنش را دوست دارم...
@Deep_Mo ✨
بوی بد پیراهنش را دوست دارم
گفتند دیوانه شنیدی زن گرفته؟!
دیوانه ام حتی زنش را دوست دارم...
@Deep_Mo ✨
بعد جداییمون به بهونه های مختلف بهم زنگ میزد
ی بار میگفت کته رو چجوری میپزن ؟
ی بار طرز کار لباسشویی و میپرسید ؟
ی بار اسم شامپوی همیشگی موهاشو ؟
بهش گفتم چی شده؟
کته پختن و مامانتم بلده ،لباسشویی دفترچه داره ،از رو ظرف قدیمی شامپو اسمشو بخون ،
به جای این بهوونه ها دلیل اصلیتو بگو ... گفت :نمیخوام فراموشم کنی ،گفت دوس دارم وقتی بهت زنگ میزنم جوابمو بدی چون میدونی گیر کردم ،
گفت بلدم کته بپزم ،اما حس میکنم اگه تو بدونی دارم کته میخورم بهت نزدیک ترم ،گفت میتونم لباسشویی راه بندازم ،اما دلگرم میشم وقتی میفهمی ٧کیلو لباس کثیف دارم ،
گفت ففط دوس دارم حالا ک رفتی باز تو زندگیم باشی ،
دوس دارم هر جا گیر کردم ،مطمئن باشم ک تو جوابمو میدی ... من بعد اونروز دیگه جوابشو ندادم ،اون باید میفهمید دیگه منی وجود ندارم،آدم ی بار ناامید بشه ،بهتره از اینکه هر روز امیدوار به چیز نامعلوم .🙂:))
@Deep_Mo ✨
#پويا_رفيعي
ی بار میگفت کته رو چجوری میپزن ؟
ی بار طرز کار لباسشویی و میپرسید ؟
ی بار اسم شامپوی همیشگی موهاشو ؟
بهش گفتم چی شده؟
کته پختن و مامانتم بلده ،لباسشویی دفترچه داره ،از رو ظرف قدیمی شامپو اسمشو بخون ،
به جای این بهوونه ها دلیل اصلیتو بگو ... گفت :نمیخوام فراموشم کنی ،گفت دوس دارم وقتی بهت زنگ میزنم جوابمو بدی چون میدونی گیر کردم ،
گفت بلدم کته بپزم ،اما حس میکنم اگه تو بدونی دارم کته میخورم بهت نزدیک ترم ،گفت میتونم لباسشویی راه بندازم ،اما دلگرم میشم وقتی میفهمی ٧کیلو لباس کثیف دارم ،
گفت ففط دوس دارم حالا ک رفتی باز تو زندگیم باشی ،
دوس دارم هر جا گیر کردم ،مطمئن باشم ک تو جوابمو میدی ... من بعد اونروز دیگه جوابشو ندادم ،اون باید میفهمید دیگه منی وجود ندارم،آدم ی بار ناامید بشه ،بهتره از اینکه هر روز امیدوار به چیز نامعلوم .🙂:))
@Deep_Mo ✨
#پويا_رفيعي
این "مراقب خودت باش" هایی که می گویم از سر عادت نیست مثل "عزیزم" ها قرار نیست که بعد از شش ماه، یک سال بشود برنامه ی روتین دل و زبان هرکسی.
تمام این "مراقب خودت باش" ها، تک تک شان توی ذهنم شکل می گیرد و به تو می سپارم که مواظب خودت باشی.
همان مسیر کوتاه ماشین تا در خانه تان را باید مواظب خودت باشی، وقت هایی که قرار است تلفنمان را تمام کنیم، شب هایی که شب بخیر می گوییم.
هر روز صبح که دانشگاه می روی باید مراقب خودت باشی و هر روز ظهر که بر می گردی.
وقت هایی که هوا سرد می شود، باید مراقب خودت باشی تا یک وقت سرما نخوری.
وقت هایی که با رفقایت قرار دخترانه داری و آخر شب هایی که تنها رانندگی می کنی باید درهای ماشینت را قفل کنی.
چه برسد به وقت هایی که مسافری، آنوقت باید خیلی خیلی مراقب خودت باشی.
گاهی وقت ها آدم بدون اینکه بفهمد یکهو می شود امانتی، امانتیِ کسی که دوستش دارد..
پس لطفا ، حتما ، "مراقب خودت باش"
@Deep_Mo ✨
#مسعود_ممیزالاشجار
تمام این "مراقب خودت باش" ها، تک تک شان توی ذهنم شکل می گیرد و به تو می سپارم که مواظب خودت باشی.
همان مسیر کوتاه ماشین تا در خانه تان را باید مواظب خودت باشی، وقت هایی که قرار است تلفنمان را تمام کنیم، شب هایی که شب بخیر می گوییم.
هر روز صبح که دانشگاه می روی باید مراقب خودت باشی و هر روز ظهر که بر می گردی.
وقت هایی که هوا سرد می شود، باید مراقب خودت باشی تا یک وقت سرما نخوری.
وقت هایی که با رفقایت قرار دخترانه داری و آخر شب هایی که تنها رانندگی می کنی باید درهای ماشینت را قفل کنی.
چه برسد به وقت هایی که مسافری، آنوقت باید خیلی خیلی مراقب خودت باشی.
گاهی وقت ها آدم بدون اینکه بفهمد یکهو می شود امانتی، امانتیِ کسی که دوستش دارد..
پس لطفا ، حتما ، "مراقب خودت باش"
@Deep_Mo ✨
#مسعود_ممیزالاشجار
چه جذابى ، چه گيرايى
چه بى منطق به چشمات ميشه عادت كرد
توى دستاى تو بايد
به سيگارم حسادت كرد
منو پك مى زنى آروم
خرابم مى كنى از سر
رژلب روى ته سيگار
تن من زير خاكستر
@Deep_Mo ✨
#رستاك_حلاج
چه بى منطق به چشمات ميشه عادت كرد
توى دستاى تو بايد
به سيگارم حسادت كرد
منو پك مى زنى آروم
خرابم مى كنى از سر
رژلب روى ته سيگار
تن من زير خاكستر
@Deep_Mo ✨
#رستاك_حلاج
من همیشه دوس داشتم پسر باشم ...
توی فامیلي ک داشتیم من تنها دختر بودم!
همیشه خندیدن ها و گپ های پسرا رو میدیدمُ دوس داشتم پسر بودم تا منم اونجوری بلند بلند از تههه تههه دل قهقه بزنم !ولی مجبور بودم پیش خاله هام بشینمُ به حرف های خاله زنکي گوش کنم و هي غیبت هاشونو بشنوم ...
من دوس داشتم پسر بودم ...
یادمه پسرای فامیل باهم اکیپي میرفتن بیرون با موتور بستني میخوردن !
بعد شبا بیدار میموندن تويِ اتاق و فیلم و پاستور بازی میکردن کلي حال ...
من دوس داشتم پسر بودم ...
وقتي به سن تکلیف رسیدم ، بیشتر دوس داشتم که کاشکی پسر می بودم! توی مسافرت ها راحت با ی آستین کوتاه...باد هم میخوره تو صورتشون و شالي هم ندارن ک هی بخوان بگیرنش ک باد نبرش !
راحت شنا میکردنُ ما باید نگا میکردیم
من دوس داشتم پسر بودم ...
وقتي که خیلی جاها توان کمي داشتمُ باید با منت کمک میگرفتم خیلی زور داشت ! یا جاهایی که حقمو میخوردن نمیتونستم بلند شم یکی بزنم تو دماغ طرف !
اما تنها وقتي دوس داشتم دختر باشم
که وقتي بهم گفتي :
دوس داشتي پسر باشي؟
+ آرههههه خییلیییی
- تو غلط کردي ! تو باید دختر میشدی تا خانومِ من باشي
آخ نمیدوني آقا که تو باشي خانومي کردن چه لذتي داره...
#زهرا_قنبری
@deep_mo ✨
توی فامیلي ک داشتیم من تنها دختر بودم!
همیشه خندیدن ها و گپ های پسرا رو میدیدمُ دوس داشتم پسر بودم تا منم اونجوری بلند بلند از تههه تههه دل قهقه بزنم !ولی مجبور بودم پیش خاله هام بشینمُ به حرف های خاله زنکي گوش کنم و هي غیبت هاشونو بشنوم ...
من دوس داشتم پسر بودم ...
یادمه پسرای فامیل باهم اکیپي میرفتن بیرون با موتور بستني میخوردن !
بعد شبا بیدار میموندن تويِ اتاق و فیلم و پاستور بازی میکردن کلي حال ...
من دوس داشتم پسر بودم ...
وقتي به سن تکلیف رسیدم ، بیشتر دوس داشتم که کاشکی پسر می بودم! توی مسافرت ها راحت با ی آستین کوتاه...باد هم میخوره تو صورتشون و شالي هم ندارن ک هی بخوان بگیرنش ک باد نبرش !
راحت شنا میکردنُ ما باید نگا میکردیم
من دوس داشتم پسر بودم ...
وقتي که خیلی جاها توان کمي داشتمُ باید با منت کمک میگرفتم خیلی زور داشت ! یا جاهایی که حقمو میخوردن نمیتونستم بلند شم یکی بزنم تو دماغ طرف !
اما تنها وقتي دوس داشتم دختر باشم
که وقتي بهم گفتي :
دوس داشتي پسر باشي؟
+ آرههههه خییلیییی
- تو غلط کردي ! تو باید دختر میشدی تا خانومِ من باشي
آخ نمیدوني آقا که تو باشي خانومي کردن چه لذتي داره...
#زهرا_قنبری
@deep_mo ✨
دستش را گرفته ای
میان جمعیت نگاهت میکند
دستت را میفشارد...
میگوید چقدر لباس مشکی به چشمانت می آید
راست میگوید
نگاهش میکنی
چشمانت را میبندی و میخندی برایش
یک نفر
از آنسوی خیابان
لا به لای همان جمعیت
نگاهتان میکند
و هم صدا با گریه ی عزاداران
زیرِ گریه میزند...!
#علی_سلطانی
@deep_Mo ✨
میان جمعیت نگاهت میکند
دستت را میفشارد...
میگوید چقدر لباس مشکی به چشمانت می آید
راست میگوید
نگاهش میکنی
چشمانت را میبندی و میخندی برایش
یک نفر
از آنسوی خیابان
لا به لای همان جمعیت
نگاهتان میکند
و هم صدا با گریه ی عزاداران
زیرِ گریه میزند...!
#علی_سلطانی
@deep_Mo ✨
هیئت رفتن فقط اونجاش که میری یه دلِ سیر گریه میکنی و زار میزنی تا تلافی یواشکی گریه کردنات در بیاد...
@Deep_Mo✨
@Deep_Mo✨
یه وقتاییم کنارشی پرازآرامشی همه چی عالیه,توآغوشش باحرکات نوازشگرانش حس خوبی بهت منتقل میکنه,یهو بین اون همه حال وهوای خوب...
ی آهنگ پلی میشه,پلی شدن آهنگ همانا و شروع شدن سیل اشکات همانا:)
اونجاشو دوس ندارم ک میپرسه چته خانومم؟چیزی ناراحتت کرده؟کسی چیزی گفته؟☺️خودت میدونی چته و چ فازی داری امامیگی:هوااین روزا خیلی دلگیره...خیلی و فک میکنی اون نفهم ترین و احمق ترین آدم روی کره زمینه...
راستی امروز خیلی دلگیر نی:)؟
@Deep_Mo✨
ی آهنگ پلی میشه,پلی شدن آهنگ همانا و شروع شدن سیل اشکات همانا:)
اونجاشو دوس ندارم ک میپرسه چته خانومم؟چیزی ناراحتت کرده؟کسی چیزی گفته؟☺️خودت میدونی چته و چ فازی داری امامیگی:هوااین روزا خیلی دلگیره...خیلی و فک میکنی اون نفهم ترین و احمق ترین آدم روی کره زمینه...
راستی امروز خیلی دلگیر نی:)؟
@Deep_Mo✨
يادمه حتي مدرسه ي بچمونم انتخاب كرده بوديم...توي اون چند سال همه ي اول مهرا ٧ صبح دمه اون مدرسه بوديم ... ميشستيم لب جدول به دختراي صورتي نگاه مي كرديم چند دفعه گفتم : بيا يه سالم بريم دمه مدرسه پسرونه از كجا معلوم بچمون پسر نشه ؟ هر دفعه مي گفت : من ميدونم دختره ...چرا اصن ميشستيم دمِ مدرسه ؟ اصن چي شد مثلن ؟ كدوم مامان باباي ديوونه اي چند سال قبل ازدواج و بچه دار شدنشون ميرن ميشينن دم يه مدرسه كوفتي ؟... فردا بالاخره پاييز ميره مدرسه يادته مي گفتي از چشماي من سياه تَر نديدي ؟ چشماي پاييز از من سياه تَرِ كه ... فردا روز اول مدرسه رفتنشه نمي دونم چي شد فقط ميدونم به خودم كه اومدم اونجا ثبت نام كرده بودمش..حتي نمي دونم چرا كفش و كيفش همونيه كه بأهم انتخاب كرده بوديم ميدوني چند ساعت گشتم تونستم شبيهشو واسه پاييز بخرم ؟ ميدونم صبح يه چيزي منو ميكِشه تو اون سوپري و صداي تو توي گوشم ميگه" شير كاكائو و ويفر موزي هم يادت باشه بخريم واسش" مي ترسم فردا دخترم بياد خونه بگه بغل دستيم كيف و كفشش كٌپه من بود تازه اونم شير كاكائو و ويفر موزي آورده بود راستي مامان اسم اونم پاييز بود...باباش گفته بود بشينه رديف اول مگه رديف اول چي داره كه توام به من گفتي ؟
#پريسا_دليری
@Deep_Mo ✨
#پريسا_دليری
@Deep_Mo ✨
به روزهای بازنشستگی ات می اندیشم
موهایت سفید شده اند
قدم هایت دست به عصا
بر خلاف میلت عینک میزنی
هنوز سهراب را بیشتر از شاملو دوست داری ..
عصرها
با پیراهن سفید اتوکشیده ای
به پارک می روی
گاه پروانه ای نگاهت را می برد تا شبنمی
و مرا یاد می کنی ..
نمی دانم !
شاید مرده باشم
یا شاید بیوه زن پیری شده باشم که
نمازهای ظهرش را در مسجد می خواند
یا ...
اما هرچه پیش آید
مانند همین روزها
" دوستت دارم پیرمرد جذابم ! " :)))
@Deep_Mo ✨
#ناشناس
موهایت سفید شده اند
قدم هایت دست به عصا
بر خلاف میلت عینک میزنی
هنوز سهراب را بیشتر از شاملو دوست داری ..
عصرها
با پیراهن سفید اتوکشیده ای
به پارک می روی
گاه پروانه ای نگاهت را می برد تا شبنمی
و مرا یاد می کنی ..
نمی دانم !
شاید مرده باشم
یا شاید بیوه زن پیری شده باشم که
نمازهای ظهرش را در مسجد می خواند
یا ...
اما هرچه پیش آید
مانند همین روزها
" دوستت دارم پیرمرد جذابم ! " :)))
@Deep_Mo ✨
#ناشناس
تو بي منطق ترين بي منطقيِ مني
تو عاقلانه ترين بي عقليِ مني
تو
تو
تو
تو همان دودِ سيگارِ زيرِ بارانِ نم نمِ عصرِ پنجشنبه يِ پاييزي هستي ...
@Deep_Mo ✨
تو عاقلانه ترين بي عقليِ مني
تو
تو
تو
تو همان دودِ سيگارِ زيرِ بارانِ نم نمِ عصرِ پنجشنبه يِ پاييزي هستي ...
@Deep_Mo ✨
من هميشه از اون دختراي دست و پاچلفتي احساسات بودم!
از اونا كه بلد نبودن زنگ نزنن، پيامك نفرستن، عينِ دخترِ آدميزاد قهر كنن...
از اونا كه بلد نبود وقتي تو تلگرام فُلاني مسيج داد، نَپَره رو گوشي و اين دست و اون دست كنه براي "سيـن" كردن و به روي خودش نياوردن كه مثلا ايني كه دوسش دارم برام مهمه!
از اونا كه بلد نبود تا ١٠٠ آروم آروم بشماره و بعد جواب تلفن طرفش رو بده كه يعني تو مهم ترين من نيستي و هول بَرِت نداره!
من هيچ وقت ياد نگرفتم وقتي "فُلاني ايـز تايپينـگه" تو صفحه ش نباشم و به محضِ "سِـند" شدنِ مسيجش، "سين نكنم"
من از اون دست و پاچلفتي هاي احساساتيم كه اگر كسي رو دوست داشته باشم،
گوشي موبايلم، به وقتِ بودنش در كنارم بي ارزش ترين وسيله ست و به وقتِ نبودنش با ارزش ترين وسيله...
از اوناييم كه وقتي خوشحالم تو اوجِ خوشحالي و احساساتي شدن، زودتر اشكم در مياد تا وقتي كه از غم در حالِ التماس به چشمام كه دو قطره اشك بريز و قلبمو سبك كن...
من از اونام كه تو دهنم نميچرخه براي كمي لوس شدن هم كه شده، به زبون بيارم "باشـه حالا كه اينجوري شد، دوست ندارم!"
من پير شدمو ياد نگرفتم وقتي كسي رو دوست دارمو ازم ميپرسه: "دوسم داري؟!" به شوخي و ناز و عشوه ي خركي هم كه شده بگم: "معلومه كه نه" !
از اون دست و پاجلفتي هاي احساساتيم كه تمام زندگي و هَمّ و غمم، اگر كسي رو دوست داشته باشم، ميشه "او"
و تمام حال و روزم بسته به حال و روز طرفم، گِرِه كـور ميخوره!
به وقت شاديش از تَهِ دل ميخندمو به وقت غمش، از تَهِ دل، دلشوره و غمگينم...
من از اون هاييم كه قول ميدم و حتي به زبون ميارم كه ديگه پيامك نميدم تا خودش بهم پيامك بده،
٥ دقيقه نميگذره كه دلتنگي دو دستي گلوم رو فشار ميده و دست هام رو هدايت ميكنه به سمتِ نوشتنِ:
"دلم برات تنگ شده"
آره...من از اون دست و پاجلفتي هايِ احساساتم،
كه به وقتِ تعارفِ چايِ محبت به معشوقم،
از بس هول ميشم و محوِ تماشايِ يار،
رو به روش مي ايستم،
سيني چاي ساعت ها به دستم،
و يادم ميره او رفته و آنچنان گرمِ احساساتم،
كه نفهميدم كي رفته و چاي سرد شده ي دست نخورده، نصيب خودم...
@Deep_Mo ✨
از اونا كه بلد نبودن زنگ نزنن، پيامك نفرستن، عينِ دخترِ آدميزاد قهر كنن...
از اونا كه بلد نبود وقتي تو تلگرام فُلاني مسيج داد، نَپَره رو گوشي و اين دست و اون دست كنه براي "سيـن" كردن و به روي خودش نياوردن كه مثلا ايني كه دوسش دارم برام مهمه!
از اونا كه بلد نبود تا ١٠٠ آروم آروم بشماره و بعد جواب تلفن طرفش رو بده كه يعني تو مهم ترين من نيستي و هول بَرِت نداره!
من هيچ وقت ياد نگرفتم وقتي "فُلاني ايـز تايپينـگه" تو صفحه ش نباشم و به محضِ "سِـند" شدنِ مسيجش، "سين نكنم"
من از اون دست و پاچلفتي هاي احساساتيم كه اگر كسي رو دوست داشته باشم،
گوشي موبايلم، به وقتِ بودنش در كنارم بي ارزش ترين وسيله ست و به وقتِ نبودنش با ارزش ترين وسيله...
از اوناييم كه وقتي خوشحالم تو اوجِ خوشحالي و احساساتي شدن، زودتر اشكم در مياد تا وقتي كه از غم در حالِ التماس به چشمام كه دو قطره اشك بريز و قلبمو سبك كن...
من از اونام كه تو دهنم نميچرخه براي كمي لوس شدن هم كه شده، به زبون بيارم "باشـه حالا كه اينجوري شد، دوست ندارم!"
من پير شدمو ياد نگرفتم وقتي كسي رو دوست دارمو ازم ميپرسه: "دوسم داري؟!" به شوخي و ناز و عشوه ي خركي هم كه شده بگم: "معلومه كه نه" !
از اون دست و پاجلفتي هاي احساساتيم كه تمام زندگي و هَمّ و غمم، اگر كسي رو دوست داشته باشم، ميشه "او"
و تمام حال و روزم بسته به حال و روز طرفم، گِرِه كـور ميخوره!
به وقت شاديش از تَهِ دل ميخندمو به وقت غمش، از تَهِ دل، دلشوره و غمگينم...
من از اون هاييم كه قول ميدم و حتي به زبون ميارم كه ديگه پيامك نميدم تا خودش بهم پيامك بده،
٥ دقيقه نميگذره كه دلتنگي دو دستي گلوم رو فشار ميده و دست هام رو هدايت ميكنه به سمتِ نوشتنِ:
"دلم برات تنگ شده"
آره...من از اون دست و پاجلفتي هايِ احساساتم،
كه به وقتِ تعارفِ چايِ محبت به معشوقم،
از بس هول ميشم و محوِ تماشايِ يار،
رو به روش مي ايستم،
سيني چاي ساعت ها به دستم،
و يادم ميره او رفته و آنچنان گرمِ احساساتم،
كه نفهميدم كي رفته و چاي سرد شده ي دست نخورده، نصيب خودم...
@Deep_Mo ✨