۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
شما بگین... "عشق ینی؟"👇 @Mohix
عشق یعنی...
که خیابان به خیابان همه را رد کنی و ناگهان بر سر یک کوچه کمی مکث کنی !
و ندانی که چرا؟!؟
#شما_فرستادین
که خیابان به خیابان همه را رد کنی و ناگهان بر سر یک کوچه کمی مکث کنی !
و ندانی که چرا؟!؟
#شما_فرستادین
[هر روز غریبهها از کنارت رد میشن، بهت نگاه میکنن، صداتو میشنون و هیچ وقت نمیفهمن، یه نفر چقد واسه همین چیزاى ساده دلتنگه]
To kafarDel
Shajarian|Arnalds
تو کافر دل، نمي بندي نقاب زلف و مي ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دل ستان ابرو
که محرابم بگرداند خم آن دل ستان ابرو
[تو ادبیات فرانسه یه لغت هست بنام «لیفون سیسیته» به معنیِ آدمی که بخاطرِ دلتنگیِ زیاد توان هر حرکتی رو از دست میده.]
Negah
Mohsen Yeganeh
اگه دست من بود....
محبوب من، دلم برای بوسیدن و سرخ شدن گونه هایتان تنگ شده. حالا که نیستید لب هایم با خواندن شعرهایی که برایتان نوشته بودم جای خالی شما را می بوسند وگونه هایم را سرخ می کنند!
#سجاد_صابر
#سجاد_صابر
-I hate "always missed" version of me.
#محیکس
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
-همه دنیام شده تو...
غرق شدم توی اقیانوس دلتنگی که با هر موج و برخوردش با صخرههای خاطره، خیالتو پررنگ تر میکنن...
شدم آتیش زیرخاکستر، هعی داره خاکسترم بیشتر میشه و منم هعی منتظرم یکی بیاد فوتم کنه که گُر بگیرم، که خاموش نشم، که نمیره این شعله، که سیاهی لعنتی پرنکنه فضای کوچیک قلبمو!
شب که میشه، ماه میاد تو آسمون، روشن میکنه تیرگی و سیاهیا رو... ساعت ها خیره میشم بهش. با اینکه اینقد خوشگله لامصب ولی بازم عینکتو که برداری شرمنده میشه از تابیدن، از این قهوهای چشمات، از معماریِ لبخندت و کِرو گونههات!
خوابم شده دو ساعت، وعدهی غذاییم یکی! ولی در عوض دوگزپین و مودافینیل چنبار تو روز میخورم. باشگاه میرمو با دوستام میخندم، فیلم میبینمو گریه میکنم، فوتبال بازی میکنمو از بردم خوشحالم و با باختن دوستم بغض میکنم... پُرم از دژاوو، پُر از پارادوکسایی که واقعیتو واسم عوض کردن، نمیدونم این واقعیته که دارم زندگی میکنم یا یه خیال و قراره از خواب بیدار شم و ببینم یه کابوس وحشتناک و طولانی بوده! بیدار شمو قرار باشه بریم کوه و با دلپوشِ ابی دابسمش درست کنیم و من باشم و تو و ... اَه، عصن ولش کن.
واقعیت اینه که تو خیلی وقته رفتی، دقیقا صد و سیزده روز و هیفده ساعت.
چقد پرم از تو و چقد پری از من!!!
"ای مونس روزگار چونی بی من
ای همدم غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان خرابم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟"
#محیکس
غرق شدم توی اقیانوس دلتنگی که با هر موج و برخوردش با صخرههای خاطره، خیالتو پررنگ تر میکنن...
شدم آتیش زیرخاکستر، هعی داره خاکسترم بیشتر میشه و منم هعی منتظرم یکی بیاد فوتم کنه که گُر بگیرم، که خاموش نشم، که نمیره این شعله، که سیاهی لعنتی پرنکنه فضای کوچیک قلبمو!
شب که میشه، ماه میاد تو آسمون، روشن میکنه تیرگی و سیاهیا رو... ساعت ها خیره میشم بهش. با اینکه اینقد خوشگله لامصب ولی بازم عینکتو که برداری شرمنده میشه از تابیدن، از این قهوهای چشمات، از معماریِ لبخندت و کِرو گونههات!
خوابم شده دو ساعت، وعدهی غذاییم یکی! ولی در عوض دوگزپین و مودافینیل چنبار تو روز میخورم. باشگاه میرمو با دوستام میخندم، فیلم میبینمو گریه میکنم، فوتبال بازی میکنمو از بردم خوشحالم و با باختن دوستم بغض میکنم... پُرم از دژاوو، پُر از پارادوکسایی که واقعیتو واسم عوض کردن، نمیدونم این واقعیته که دارم زندگی میکنم یا یه خیال و قراره از خواب بیدار شم و ببینم یه کابوس وحشتناک و طولانی بوده! بیدار شمو قرار باشه بریم کوه و با دلپوشِ ابی دابسمش درست کنیم و من باشم و تو و ... اَه، عصن ولش کن.
واقعیت اینه که تو خیلی وقته رفتی، دقیقا صد و سیزده روز و هیفده ساعت.
چقد پرم از تو و چقد پری از من!!!
"ای مونس روزگار چونی بی من
ای همدم غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان خرابم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟"
#محیکس
[گفت کارمون بگیره، میرم یجا که عشق قانونِ جرم نی، آسمونش از هوایِ آلوده پر نی]
ینی الان کی واسش "یه مکث" رو فرستاده؟ :)))))
-عشق وجود دارد؛
فقط بعضی ها مثل آیدا میمانند و شاملو میسازند ،
بعضی ها هم مثل ثریا میروند شهریار را میکشند!
فقط بعضی ها مثل آیدا میمانند و شاملو میسازند ،
بعضی ها هم مثل ثریا میروند شهریار را میکشند!