کم کم واقع شدن در ذات بعضی از چیزها جایی ندارد، مثلا نمیشود که کم کم دلت تنگ بشود، اما میشود که کم کم دلگیر بشوی، یا که میشود کم کم لبخندی روی لبانت آمده باشد، اما نمیشود کم کم از ته دلت خندیده باشی، یا کم کم نمیشود که دچارش شوی، اما میشود که کم کم عاشقش شده باشی، که جنس چیزهای کم کم هرچقدر هم که خوب باشند، هیج وقت به آن چیزی که باید رسیده باشند نمیرسند، میشود به آنها دل خوش کرد، اما دلخوشی آدم نمیشوند، میشود با آنها زندگی کرد، اما زندگی آدم نمیشوند و چقدر که جای این چیزهای ناگهانی را در دلمان کم داریم، و چقدر که به این کم کمهای حوصله سربر عادت کردهایم و حوصله سر بر شدهایم
-ما آدم به یاد آوردن یادهای فراموش شده در زمانهای فراموش نشده هستیم، و عموما این به یاد آوردن ناخودآگاه را طوری تنظیم میکنیم که درست در میانهی حال خوبمان باشد و خودمان را از بالای خندهای عمیق به پایین لبخندی کم عمق میرسانیم که به زور میخواهیم سرمان را در آن فرو برده و خودمان را خفه کرده باشیم و چون نتوانسته باشیم، سرخورده از خودمان و شلوغی کم عمقمان، باز خودمان را به تنهایی عمیق خود میکشانیم و در سکوت خود خواستهی خودمان سعی در به یاد آوردن تمام چیزهای فراموش شده میکنیم و هرچه هم که بیشتر سعی کرده باشیم، کمتر توانسته باشیم و دیگر هیچ چیز هم به یادمان نیامده باشد و تمام آنچه میماند تنهاییست و سکوت و انتظاری برای هیچ چیز....
توضیح دادن حس و حال عاشقی برای آدمی که تا حالا تجربه ی عاشق شدن نداشته مثل توصیف زیبایی رنگ ها برای یه نابینا یا گوش نوازی موسیقی برای انسان های ناشنواست
#سجاد_صابر
#سجاد_صابر
روز با ته ماندهی خاطرات شب آغاز میشود، که چشمهایت را که باز میکنی، طعم تلخ و گسشان را زیر زبانت و پشت پلکهایت حس میکنی و هی دلت میخواهد که چشمهایت را باز نکنی که بگذرند و اما اینها سمجتر از آن هستند که رهایت کنند، یا شاید هم خودت سخت فراموش کنندهتر از آن هستی که رهایشان کنی و آخر چارهای جز باز کردن چشمانت نداری، روز آغاز شده است و دیگر مجبوری که شب را درونت ذخیره کرده باشی برای گذشتن از روز، پس خودت را تا جای ممکن کش میدهی و لبخند ساختگیت را هم، که شاید باز هم امروز را هم بشود تا شب ادامه بدهی، کسی چه میداند...
از خودم میپرسیدم چرا عاشق شدم در حالیکه هنوز نمیدانستم امر ذاتی، قابل تعلیل نیست!
یعنی نمیتوانی بپرسی گل چرا گل شده؟یا ماه چرا ماه شده است؟
#محمد_صالح_علاء
یعنی نمیتوانی بپرسی گل چرا گل شده؟یا ماه چرا ماه شده است؟
#محمد_صالح_علاء
bitrait
Voice message
No river is too wide or too deep for me to swim to you
Come whenever I'll be the shelter that won't let the rain come through
Your love, it is my truth
And I will always love you
Love you, love you
But when the pain cuts you deep
When the night keeps you from sleeping
Just look and you will see
That I will be your
When the world seems so cruel
And your heart makes you feel like a fool
I promise you will see
That I will be, I will be your REMEDY
Ohhh, ohhh
#REMEDY - Adele
Come whenever I'll be the shelter that won't let the rain come through
Your love, it is my truth
And I will always love you
Love you, love you
But when the pain cuts you deep
When the night keeps you from sleeping
Just look and you will see
That I will be your
REMEDYWhen the world seems so cruel
And your heart makes you feel like a fool
I promise you will see
That I will be, I will be your REMEDY
Ohhh, ohhh
#REMEDY - Adele
هیچگاه دوست داشتن هایِ پر دلیل را
دوست نداشته ام
مثلا این ها که می گویند عاشقِ چشمانش شدم
یا دیگری می گوید عاشقِ شانه هایش..
یا چه می دانم هرچه!
اصلا معنی ندارد
وقتی کسی می گوید چرا دوستش داری؟
باید نگاهش کنی
لبخند بزنی
و بگویی
چون
"دوستش دارم"
دوست نداشته ام
مثلا این ها که می گویند عاشقِ چشمانش شدم
یا دیگری می گوید عاشقِ شانه هایش..
یا چه می دانم هرچه!
اصلا معنی ندارد
وقتی کسی می گوید چرا دوستش داری؟
باید نگاهش کنی
لبخند بزنی
و بگویی
چون
"دوستش دارم"
اونجا که میگه:
یا بمان
یا برو
رفتنِ تو دلانگیزتر از آمدن دیگریست!
یا بمان
یا برو
رفتنِ تو دلانگیزتر از آمدن دیگریست!