Leyli Dar Paeez
Benyamin Bahadori
مثل تو,تو,تو خود عشقی خود عشق♥️
- میدانم که تمام راههای رسیدن به تو بنبست است و باز تو را آرزو میکنم!
هر قدر بیشتر مجبور
باشید برای چیزی انتظار بکشید،
وقتی در انتها به آن می رسید،
بیشتر قدرش را خواهید دانست...
هر قدر بیشتر مجبور باشید برای
چیزی بجنگید، وقتی بدستش می آورید، برایتان قیمتیتر خواهد بود...
و هر قدر بیشتر مجبور باشید در
زندگیتان مقابل رنج بردباری کنید، مقصدتان شیرین تر خواهد بود...
همه چیزهای خوب،
ارزش صبر و مبارزه را دارند...
باشید برای چیزی انتظار بکشید،
وقتی در انتها به آن می رسید،
بیشتر قدرش را خواهید دانست...
هر قدر بیشتر مجبور باشید برای
چیزی بجنگید، وقتی بدستش می آورید، برایتان قیمتیتر خواهد بود...
و هر قدر بیشتر مجبور باشید در
زندگیتان مقابل رنج بردباری کنید، مقصدتان شیرین تر خواهد بود...
همه چیزهای خوب،
ارزش صبر و مبارزه را دارند...
حکایت می آورند که «حق تعالی می فرماید که "ای بنده من حاجتِ تو را در حالت دعا و ناله زود بر آوردمی اما آوازه ناله ی تو مرا خوش می آید. در اجابت جهت آن تأخیر می افتد تا بسیار بنالی که آواز و ناله تو مرا خوش می آید"».
#مولانا
#مولانا
«چشمان» تو را دوست دارم، ای یار
آن «شگفتی تابان» آتش وار را
هنگامی که به ناگاه «پلک» می گشایی
و «آذرخشی» انگار
«آسمان» را از هم می درد
به شتاب «نگاه» می کنی و
«پایان» فرا می رسد
و این «افسونی» است
عظیم تر از آن، که «ستوده» شود
چشمانت در بوسه ای «پرشور» فرو می افتد
و از میان «مژگان» اندوهگینت
خاکستر گرم «اشتیاق» می درخشد...
- تئودور ایوانیوویچ تیوچف
آن «شگفتی تابان» آتش وار را
هنگامی که به ناگاه «پلک» می گشایی
و «آذرخشی» انگار
«آسمان» را از هم می درد
به شتاب «نگاه» می کنی و
«پایان» فرا می رسد
و این «افسونی» است
عظیم تر از آن، که «ستوده» شود
چشمانت در بوسه ای «پرشور» فرو می افتد
و از میان «مژگان» اندوهگینت
خاکستر گرم «اشتیاق» می درخشد...
- تئودور ایوانیوویچ تیوچف
در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟
تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟
با آنکه ز ما یاد نکردی..
ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
#حزین_لاهیجی
تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟
با آنکه ز ما یاد نکردی..
ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
#حزین_لاهیجی
باور داشتن به عشق:
Anonymous Poll
13%
حماقته
7%
احمقانس
38%
واقعیه
8%
خیاله
13%
یه حس گذرا و نامعلونه
5%
مجهول الهویت بین حال و گذشتهس
17%
مجهول الهویت بین حال و آیندهس
رفتی و نمیشوی فراموش
میآیی و میروم من از هوش
سِحر است کمانِ ابروانت
پیوسته کشیده تا بناگوش
پایت بگذار تا ببوسم
چون دست نمیرسد به آغوش
جور از قِبَلت مقام عدل است
نیشِ سخنت مقابل نوش
بیکار بود که در بهاران
گویند به عندلیب، مخروش
دوش آن غم دل که مینهفتم
باد سحرش ببرد سرپوش
آن سیل که دوش تا کمر بود
امشب بگذشت خواهد از دوش
شهری متحدثان حُسنَت
الّا مُتحَیِّران خاموش...
#سعدی
میآیی و میروم من از هوش
سِحر است کمانِ ابروانت
پیوسته کشیده تا بناگوش
پایت بگذار تا ببوسم
چون دست نمیرسد به آغوش
جور از قِبَلت مقام عدل است
نیشِ سخنت مقابل نوش
بیکار بود که در بهاران
گویند به عندلیب، مخروش
دوش آن غم دل که مینهفتم
باد سحرش ببرد سرپوش
آن سیل که دوش تا کمر بود
امشب بگذشت خواهد از دوش
شهری متحدثان حُسنَت
الّا مُتحَیِّران خاموش...
#سعدی