صبح بود
بوسهای بر گونه هایت کاشتم
نان داغی چای لب سوزی
فراهم بود و من بودم و تو …
حیف بیداری رسید حال خوبم را چپاول کرد و رفت.
بوسهای بر گونه هایت کاشتم
نان داغی چای لب سوزی
فراهم بود و من بودم و تو …
حیف بیداری رسید حال خوبم را چپاول کرد و رفت.
معمولا تو بیشتر موقع ها میشه يه رابطه رو زنده کرد ؛ از خیلی طُرُقِ مختلف، مثلا بری ببینیش، بهش پیام بدی، یا خیلی کارایِ دیگه.
ولی بعضی وقتا نمیشه، اونم وقتیه که دلِ یکی شکسته باشه، اونوقته که همه ی پُلا خراب شده و دیگه هیچ راهی واسه برگشت نیس 😊
#بیاین_دل_نشکونیم
@Deep_Mo ✨
ولی بعضی وقتا نمیشه، اونم وقتیه که دلِ یکی شکسته باشه، اونوقته که همه ی پُلا خراب شده و دیگه هیچ راهی واسه برگشت نیس 😊
#بیاین_دل_نشکونیم
@Deep_Mo ✨
ديدي؟ هنوز دوستت دارد . هنوز با ذوق و حسرت نگاهت ميكند . اصلا كادوي تورا زودتر از همه باز كرد تا زودتر در اغوشت بگيرد. حوصله ي تنهاييش سر رفته بود.
راستي خودت را ديدي؟ چه غريبانه اخرين نفر از رديف سمت راست نشسته بودي و با هيچ كس هم حرف نميزدي؟ اخر ديوانه ها من كه درد جفتتان را ميدانم . ولي بهترين كار را كرديد. اخر گاهي وقت ها براي هر كسي پيش مي ايد كه عاشق كسي باشد اما نتواند تحملش كند. با همه ي عشقي كه به او داري به همان اندازه هم از او متنفري. بيمارستان كه باشد دلت يك لحظه هم قرار ندارد اما مرخص كه شد حتي دلت نميخواهد او را ببيني. خوشحال كه باشد خوشحالي امابروز نميدهي. از حرف زدن يكديگربا جنس مخالف حرص ميخوريد و ميدانيد كه به شما ربط ندارد. اين ها همه زخم هاي رابطه ايست كه بر روحتان باقي مانده. من كه ميدانم نازنين. اخر راستش را بخواهي هر دويتان در اغوش من گريه كرده ايد كه دلتان براي هم لك زده.
@Deep_Mo ✨
#الف_مست
راستي خودت را ديدي؟ چه غريبانه اخرين نفر از رديف سمت راست نشسته بودي و با هيچ كس هم حرف نميزدي؟ اخر ديوانه ها من كه درد جفتتان را ميدانم . ولي بهترين كار را كرديد. اخر گاهي وقت ها براي هر كسي پيش مي ايد كه عاشق كسي باشد اما نتواند تحملش كند. با همه ي عشقي كه به او داري به همان اندازه هم از او متنفري. بيمارستان كه باشد دلت يك لحظه هم قرار ندارد اما مرخص كه شد حتي دلت نميخواهد او را ببيني. خوشحال كه باشد خوشحالي امابروز نميدهي. از حرف زدن يكديگربا جنس مخالف حرص ميخوريد و ميدانيد كه به شما ربط ندارد. اين ها همه زخم هاي رابطه ايست كه بر روحتان باقي مانده. من كه ميدانم نازنين. اخر راستش را بخواهي هر دويتان در اغوش من گريه كرده ايد كه دلتان براي هم لك زده.
@Deep_Mo ✨
#الف_مست
او رفت و با خود برد خوابم را
دنيا پس از او قرص و بيداریست
دنيا پس از او قرص و بيداریست
بر خلاف تصور همتون
این خیانت دیدن نیست که آدم رو از پا در میاره
بلکه از بین رفتن باور هاست که یه شَبه پیرت میکنه
مراقب باور هاتون باشید:)
این خیانت دیدن نیست که آدم رو از پا در میاره
بلکه از بین رفتن باور هاست که یه شَبه پیرت میکنه
مراقب باور هاتون باشید:)
ادمارو از لاک تنهاییشون که با بدبختی بهش عادت کردن ، نکشیم بیرونو بعد رهاشون کنیم به حال خودشون..
آدما دل دارن. #میشکنه ..
آدما دل دارن. #میشکنه ..
آدمای سیگاری میدونن که بعضی وقتا دیگه هیچ دلیلی برای سیگار کشیدن ندارن و بدنشون فول شده ،خدا بارون رو برای همون وقتا آفرید که دلیل پیدا کنن.
پل: پس تو قصد داری با خوزه ازدواج كنی؟
هالی: اون خیلی ثروتمنده!
پل: ازت خواستگاری كرده؟
هالی: مستقیما كه نه!
پل: یعنی اون چهار كلمه رو بهت نگفته؟
هالی: چی؟
پل (ملتمسانه): با من ازدواج می كنی؟
هالی: خوزه اینو نگفته.
پل: الان اینو من دارم ازت می پرسم! با من ازدواج میكنی؟ من دوستت دارم!
هالی: خب كه چی؟
پل: خب یعنی همه چی! من تو رو دوست دارم! تو متعلق به منی!
هالی: "نه، آدما آزادن! كسی متعلق به كسی نیست!"
پل: این طور نیست! آدما به دنیا میان تا یه روز جفت شون رو پیدا كنن!متعلق به هم بشن!
هالی: اجازه نمی دم كسی منو تو قفس بذاره!
پل: "من نمی خوام تو رو تو یه قفس بذارم! می خوام دوستت داشته باشم! می خوام دوستم داشته باشی!"
هالی (با تاكید): اجازه نمی دم كسی منو تو یه قفس "طلایی" بذاره!
پل (عصبانی) : می دونی ایراد تو چیه؟ تو بر خلاف اون چیزی كه وانمود می كنی یه ترسویی! حاضر نیستی قبول كنی كه آدما باید عاشق هم بشن! باید متعلق به هم باشن! چون این تنها شانسی یه كه برای تجربه خوشبختی واقعی دارن! تو می ترسی كه با یه نفر دیگه تو قفس باشی! اما همین حالا هم تو قفسی! این قفس واسه تو به بزرگی دنیاس! می دونی چرا؟ "چون هر جا كه بری هر چقدر هم كه دور بشی نمی تونی از قفس ترست آزاد بشی!"
پل حلقه ای را كه برای او گرفته پیش پایش می اندازد و در زیر بارش باران دور می شود...
Breakfast at Tiffany's | صبحانه در تیفانی 1961 | ترومن كاپوتی
@Deep_Mo ✨
هالی: اون خیلی ثروتمنده!
پل: ازت خواستگاری كرده؟
هالی: مستقیما كه نه!
پل: یعنی اون چهار كلمه رو بهت نگفته؟
هالی: چی؟
پل (ملتمسانه): با من ازدواج می كنی؟
هالی: خوزه اینو نگفته.
پل: الان اینو من دارم ازت می پرسم! با من ازدواج میكنی؟ من دوستت دارم!
هالی: خب كه چی؟
پل: خب یعنی همه چی! من تو رو دوست دارم! تو متعلق به منی!
هالی: "نه، آدما آزادن! كسی متعلق به كسی نیست!"
پل: این طور نیست! آدما به دنیا میان تا یه روز جفت شون رو پیدا كنن!متعلق به هم بشن!
هالی: اجازه نمی دم كسی منو تو قفس بذاره!
پل: "من نمی خوام تو رو تو یه قفس بذارم! می خوام دوستت داشته باشم! می خوام دوستم داشته باشی!"
هالی (با تاكید): اجازه نمی دم كسی منو تو یه قفس "طلایی" بذاره!
پل (عصبانی) : می دونی ایراد تو چیه؟ تو بر خلاف اون چیزی كه وانمود می كنی یه ترسویی! حاضر نیستی قبول كنی كه آدما باید عاشق هم بشن! باید متعلق به هم باشن! چون این تنها شانسی یه كه برای تجربه خوشبختی واقعی دارن! تو می ترسی كه با یه نفر دیگه تو قفس باشی! اما همین حالا هم تو قفسی! این قفس واسه تو به بزرگی دنیاس! می دونی چرا؟ "چون هر جا كه بری هر چقدر هم كه دور بشی نمی تونی از قفس ترست آزاد بشی!"
پل حلقه ای را كه برای او گرفته پیش پایش می اندازد و در زیر بارش باران دور می شود...
Breakfast at Tiffany's | صبحانه در تیفانی 1961 | ترومن كاپوتی
@Deep_Mo ✨
در پس و پیش پلک هایت دریایی را میبینم
که
ارتش منظمی از موج ها به هم حمله میکنند یک دیگر را در خود غرق..
در پس و پیش دستانت
خودم را میفشارم و له میکنم
که
ارتش منظمی از موج ها به هم حمله میکنند یک دیگر را در خود غرق..
در پس و پیش دستانت
خودم را میفشارم و له میکنم
اتفاقی مرا ببین...
اتفاقی بگو وای خدای من
تو ...
این جا؟!
بگذار اتفاقی لحظهای مات تو باشم!
اتفاقی دلم را بلرزان!
من
سخت دلتنگ این اتفاق سادهام!
اتفاقی بگو وای خدای من
تو ...
این جا؟!
بگذار اتفاقی لحظهای مات تو باشم!
اتفاقی دلم را بلرزان!
من
سخت دلتنگ این اتفاق سادهام!
اول زندانی دیگران بودم. پس ترکشان کردم. بعد زندانی خودم بودم. بدتر بود. خودم را هم ترک کردم.
ساموئل بکت
ساموئل بکت