۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
399 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
112 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود .
استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت .
استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت.
بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه آهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی .
مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی....
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
-من یاد گرفته‌ام که همیشه قسر در بروم، همیشه زنده بمانم و ادامه دهم؛ و مدام یادم برود که حمل یک جراحت دائمی دردناک‌تر از تسلیم شدن به آن است..... .
Some cause happiness wherever they go; others, whenever they go... .

#oscar_wilde

بعضی ها وقتی می آیند، خوشبختی می‌آورند و بعضی ها وقتی می‌روند.
-گفت: تو دل نشین ترینی، دل نشین (تر) ترین
+ گفتم: اگه من دلنشین‌ ترینم؛
پس تو میشی سوپر اولترا دلنشین ترین، لیمیتد ادیشن، پلاتینیوم🥰

#محیکس
[تموم شد رفت]
تو نشسته ای کجای ماجرا؟؟!
-‏ ماحتی شروع كننده های خوبی هم نيستيم.
اما بهترين رها كننده هاييم؛
يه جوری جدا ميشيم كه انگار اصلا چيزی رو شروع نكرديم.
تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب
بدین سان خوابها را با تو زیبا می‌کنم هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین می‌کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می‌کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش‌ها خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می‌کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا می‌کنم هر شب

#محمدعلی_بهمنی
‏بعضی حرفا رو هم میدونی که نباید بگیشون و اگه بگیشون همه چی میریزه به هم، اما آخرم دلت طاقت نمیاره و میگیشون و همه چی میریزه به هم، آخرشم هر بار به خودت میگی این دفعه دیگه بار آخرم بود و آخرش هم هیچ آخرین دفعه‌ای هم براش وجود نداره هیچ‌ وقت دیگه...
- ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟