هیچ کس
فنجان قهوه ام را نخوانده است
بی آن که تو را در آن ببیند،
هیچ کس
خطوط کف دستم را ندیده است
بی آن که چهار حرف از اسم تو را بگوید،
همه چیز را می شود حاشا کرد
جز عطر آن که دوستش داری،
همه چیز را می شود نهان کرد
جز صدای گام زنی
که در درونت راه می سپرد،
با همه چیزی می شود جدال کرد
جز زنانگی تو...
#نزار_قبانی
فنجان قهوه ام را نخوانده است
بی آن که تو را در آن ببیند،
هیچ کس
خطوط کف دستم را ندیده است
بی آن که چهار حرف از اسم تو را بگوید،
همه چیز را می شود حاشا کرد
جز عطر آن که دوستش داری،
همه چیز را می شود نهان کرد
جز صدای گام زنی
که در درونت راه می سپرد،
با همه چیزی می شود جدال کرد
جز زنانگی تو...
#نزار_قبانی
چو دل پروانهی شمع تو گردید
بشد شمع فلک پروانهی دل!
بشد شمع فلک پروانهی دل!
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی
دوستت دارم
دوووستت دارم
دلت را میبویند
مبادا شعلهای در آن نهان باشد!
مبادا گفته باشی
دوستت دارم
دوووستت دارم
دلت را میبویند
مبادا شعلهای در آن نهان باشد!
آقای دوباتن میگه زمانی که به واقع آمادگی یک رابطه عاطفی تازه رو داری، متوجه میشی که [فارغ از احساس نیاز به هم صحبت و همراه] بسیار آرومتری از قبل.
و متوجه میشی به تدریج همه چیز [حتی روزمرگی های تکراری] درسایه این آرامش شکل بهتری پیدا میکنه.
و میگه تا زمانی که به این آرامش و آشتی درونی نرسیدی، هر اتفاق تازه ای فقط تکرار اتفاقهای قبلیه، با شمایلی که دوست داری تازه به نظر بیاد. راهکاری مشابه با نتیجه ای مشابه. [یه سیکل تکراری]
منظورشون به صورت خلاصهوار اینه که تا وقتی سگ درونت هاره یا چسکنه درونت هنوز دلش نوازش دستهای مهربون آدم قبلی زندگیت رو میخواد، به چشمهای خندان هیچ آدم تازه ای فکر نکن حیوان.
#سواد_رابطه
و متوجه میشی به تدریج همه چیز [حتی روزمرگی های تکراری] درسایه این آرامش شکل بهتری پیدا میکنه.
و میگه تا زمانی که به این آرامش و آشتی درونی نرسیدی، هر اتفاق تازه ای فقط تکرار اتفاقهای قبلیه، با شمایلی که دوست داری تازه به نظر بیاد. راهکاری مشابه با نتیجه ای مشابه. [یه سیکل تکراری]
منظورشون به صورت خلاصهوار اینه که تا وقتی سگ درونت هاره یا چسکنه درونت هنوز دلش نوازش دستهای مهربون آدم قبلی زندگیت رو میخواد، به چشمهای خندان هیچ آدم تازه ای فکر نکن حیوان.
#سواد_رابطه
Forwarded from bitrait
مرد برای زن نوشت: چیزی نیست، اتفاق خاصی هم نیوفتاده است، خوابت را هم ندیدهام حتی، راستش را که بخواهم گفته باشمت، تنها دلم برایت تنگ شده است، و حتی اینکه دیگر این دلتنگی به چه کارت خواهد آمد را هم هیچ نمیدانم، تنها همین را میدانم که دلم برایت تنگ شده بود و این را تنها باید به خود تو میگفتمش.
اونجایی که روزبه بمانی میگه: خودم خواستم با تمام وجود با تویی که نبود عاشقانه بمانم، همون جا اوج تنهایی یه آدمه...
Ghand X Safir
Shemrooni
داره فریاد میزنه ثانیه شمارِ سینهت!
میگفت ببین من تورو درک می کنم،حست و میدونم...
بهش گفتم:نه تو ببین، تو هرچقدر هم بگی درک می کنم ولی از ته ته ته دلت درک نمی کنی
نه اینکه نخوای ها نه، چون تو این حس و تجربه نکردی، چون گنجایش درد من و تو یکی نیست
حتی اگه این حس و تجربه کرده باشی، بازم نمیتونی درک کنی
چون دردی که واسه تو یه درد معمولیه ممکنه واسه من یه درد طاقت فرسا باشه!
تو نمی تونی وقتی شبا بابات بغلت می کنه و بهت شب بخیر میگه و همیشه حضورِ مثل کوهش و پشتت حس می کنی به کسی که باباش حتی سالی یک بارم باهاش صحبت نمی کنه و درککنی
تو نمی تونی وقتی دورت هرلحظه شلوغه و مرکز توجه ای به کسی که داره از بی کَسی خفه می شه بگی تو نیاز به هیچکس نداری!
تو نمی تونی وقتی که حساب بانکیت لبالب پره به کسی که شبا شکم گرسنه سرش و زمین می ذاره بگی پول خوشبختی نمیاره و همه چی به پول نیست، مهم اینه تنت سالمه
متوجه منظورم می شی؟ تو نمی تونی وقتی که عاشق نشدی به کسی که از عشق لبریزه بگی عشق نون وآب نمی شه
اصلا بحث این که تو درکت بالا نیست، نیست
بحثه اینه که تو تا جای یه نفر نباشی و اون چیزهایی که داره باهاشون دست و پنجه نرم می کنه، تجربه نکنی نمی تونی ادعاکنی که درکش می کنی!
#سودابه_رنجبر
بهش گفتم:نه تو ببین، تو هرچقدر هم بگی درک می کنم ولی از ته ته ته دلت درک نمی کنی
نه اینکه نخوای ها نه، چون تو این حس و تجربه نکردی، چون گنجایش درد من و تو یکی نیست
حتی اگه این حس و تجربه کرده باشی، بازم نمیتونی درک کنی
چون دردی که واسه تو یه درد معمولیه ممکنه واسه من یه درد طاقت فرسا باشه!
تو نمی تونی وقتی شبا بابات بغلت می کنه و بهت شب بخیر میگه و همیشه حضورِ مثل کوهش و پشتت حس می کنی به کسی که باباش حتی سالی یک بارم باهاش صحبت نمی کنه و درککنی
تو نمی تونی وقتی دورت هرلحظه شلوغه و مرکز توجه ای به کسی که داره از بی کَسی خفه می شه بگی تو نیاز به هیچکس نداری!
تو نمی تونی وقتی که حساب بانکیت لبالب پره به کسی که شبا شکم گرسنه سرش و زمین می ذاره بگی پول خوشبختی نمیاره و همه چی به پول نیست، مهم اینه تنت سالمه
متوجه منظورم می شی؟ تو نمی تونی وقتی که عاشق نشدی به کسی که از عشق لبریزه بگی عشق نون وآب نمی شه
اصلا بحث این که تو درکت بالا نیست، نیست
بحثه اینه که تو تا جای یه نفر نباشی و اون چیزهایی که داره باهاشون دست و پنجه نرم می کنه، تجربه نکنی نمی تونی ادعاکنی که درکش می کنی!
#سودابه_رنجبر
زن گفت اصلا بگو ببینم تو فیلمات رو بیشتر دوست داری یا من رو؟ مرد گفت بسمالله، خر شد باز. بعد، تلویزیون رو خاموش کرد و گفت بفرما، خوبه؟ زن گفت خوبه. مرد گفت خوب تویی وقتی مهربون میشی. زن گفت کم پیش میاد، مرد گفت واسه همین خوبه. بعد، دستشو دراز کرد طرف گونه زن، زن سرش رو کج کرد، سمت راست صورتش رو گذاشت کف دست مرد. مرد گفت چه خوبه که گرمه پوستت، دوست دارم، همیشه انگار تابستونه. زن بیهوا دستش رو گذاشت رو لبهای مرد، گفت هیس، نگاه کن، دنبالهدار داره رد میشه، یه آرزو کن. دوتایی نگاه کردن به ردشدن دنبالهدار. زن گفت چی بود آرزوت؟ مرد گفت چی بود آرزوت؟ زن گفت تو، مرد گفت نزدیکبودنت. زن گفت دیدی من عاشقترم؟ من بیشرط دوستت دارم، دیدی؟ دوباره مرد دستشو آورد جلو، دوباره زن صورتشو گذاشت کف دست مرد. مرد گفت چه خوبه که همیشه سرده پوستت، من عاشق زمستونم. زن گفت سرد شدم؟ باز داری بیدار میشی. مرد گفت دوستت دارم. زن گفت دوستت دارم. مرد گفت اگه بیدار نشم میمونی با من؟ زن گفت اگه بیدار بشی باز هم دوستم داری؟
از خواب پرید مَرد.
تلویزیون روشن بود. ابی داشت میخوند غریبه، آی غریبه، آی غریبه... تصویر قطع شد. زن اومد تو قاب تلویزیون گفت دوستت دارم. مرد اومد تو قاب تلویزیون گفت دوستت دارم. زن اومد گفت همه خوابهای خوب مثل دنبالهدارن، چند سال یه بار رد میشن از ذهنت. مرد گفت دوستت دارم. زن گفت فایدهش چیه؟ نگا چه پیر شدی؟ مرد گفت دوستت دارم. زن گفت میدونی من واقعی نیستم؟ مرد گفت دوستت دارم. زن گفت بیدار شو، صبح شده دیوونه. مرد گفت دوستت دارم. زن گفت اگه واقعی بودیم، دوستم داشتی؟ مرد بیدار شد از خواب.
تلویزیون روشن بود. زن اومد تو قاب، گفت تو توی خوابهات گم شدی، دیگه بیدار نمیشی، دیگه سرگردونی تا همیشه، دیدی چیکار کردی؟ مرد گفت دوستت دارم. دستشو آورد جلوی تلویزیون، زن پرنده شد، مرد درخت شد، پرنده روی شاخه درخت لونه ساخت.
حالا تصویر سیاه میشه و دنبالهدار از وسط تصویر رد میشه. یه آرزو کن...
#حمیدسلیمی
از خواب پرید مَرد.
تلویزیون روشن بود. ابی داشت میخوند غریبه، آی غریبه، آی غریبه... تصویر قطع شد. زن اومد تو قاب تلویزیون گفت دوستت دارم. مرد اومد تو قاب تلویزیون گفت دوستت دارم. زن اومد گفت همه خوابهای خوب مثل دنبالهدارن، چند سال یه بار رد میشن از ذهنت. مرد گفت دوستت دارم. زن گفت فایدهش چیه؟ نگا چه پیر شدی؟ مرد گفت دوستت دارم. زن گفت میدونی من واقعی نیستم؟ مرد گفت دوستت دارم. زن گفت بیدار شو، صبح شده دیوونه. مرد گفت دوستت دارم. زن گفت اگه واقعی بودیم، دوستم داشتی؟ مرد بیدار شد از خواب.
تلویزیون روشن بود. زن اومد تو قاب، گفت تو توی خوابهات گم شدی، دیگه بیدار نمیشی، دیگه سرگردونی تا همیشه، دیدی چیکار کردی؟ مرد گفت دوستت دارم. دستشو آورد جلوی تلویزیون، زن پرنده شد، مرد درخت شد، پرنده روی شاخه درخت لونه ساخت.
حالا تصویر سیاه میشه و دنبالهدار از وسط تصویر رد میشه. یه آرزو کن...
#حمیدسلیمی