اونجا که محسن یگانه میگه:
تبتو از لحظههای من نگیر...
تبتو از لحظههای من نگیر...
وقتی کسی که عاشقشی رهات میکنه، بهش لبخند بزن و بذار بره، به این میگن مین گذاری، جدی میگم، دنبالش رفتن هیچ فایدهای نداره!
درسته که بعد از اون، روزها و شبهای زیادی با خاطراتش زندگی میکنی، اما خب وقتی که بی دلیل رهات میکنه، حتی اگه با کس دیگهای هم باشه، یه شب با تمام مهر و علاقهای که به اون طرف داره، دلش هوس یه عشق واقعی میکنه.
اون وقت شاید تو داری با دوستهات شام میخوری، یا شاید هم داری فیلم نگاه میکنی و اون بی تفاوت به هرچی که گذشته بهت پیام میده، دلم واست تنگ شده!
غافل از اینکه هیچ چیز نمیتونه گذشته رو برگردونه، هیچکس نمیتونه گذشته رو جبران کنه. فقط مثل این میمونه که جفت پا بپره روی اون مین!
#روزبه_معین
قهوه سرد آقای نویسنده
درسته که بعد از اون، روزها و شبهای زیادی با خاطراتش زندگی میکنی، اما خب وقتی که بی دلیل رهات میکنه، حتی اگه با کس دیگهای هم باشه، یه شب با تمام مهر و علاقهای که به اون طرف داره، دلش هوس یه عشق واقعی میکنه.
اون وقت شاید تو داری با دوستهات شام میخوری، یا شاید هم داری فیلم نگاه میکنی و اون بی تفاوت به هرچی که گذشته بهت پیام میده، دلم واست تنگ شده!
غافل از اینکه هیچ چیز نمیتونه گذشته رو برگردونه، هیچکس نمیتونه گذشته رو جبران کنه. فقط مثل این میمونه که جفت پا بپره روی اون مین!
#روزبه_معین
قهوه سرد آقای نویسنده
مثلا چشماتو باز کنی برگردی به قبل از اولین دیدار، بعد چند ثانیه سرتو بیشتر پایین نگه داری، اونمرد شه ، نبینیش هیچ وقت
#ن
#ن
عاشق را برعکس کنی!!
میشود "قشاع"
دهخدا را میشناسی!؟
لغت نامهاش را باز کردم
معنی قشاع: دردی ک درمان ندارد....
حال برعکس، عاشق ینی درمان کنندهی درد.
[با غم ایّوب نیست رنج مرا نسبتی/صبرم از او کمتر است دردم از او بیشتر]
میشود "قشاع"
دهخدا را میشناسی!؟
لغت نامهاش را باز کردم
معنی قشاع: دردی ک درمان ندارد....
حال برعکس، عاشق ینی درمان کنندهی درد.
[با غم ایّوب نیست رنج مرا نسبتی/صبرم از او کمتر است دردم از او بیشتر]
همیشه کسی رو برای دوستی
انتخاب کن
که اونقدر قلبش بزرگ باشه
که لازم نباشه
برای اینکه توی قلبش جا بگیری
خودتو کوچیک کنی...!
دیالوگ
انتخاب کن
که اونقدر قلبش بزرگ باشه
که لازم نباشه
برای اینکه توی قلبش جا بگیری
خودتو کوچیک کنی...!
دیالوگ
ما همانیم اگر یار همان است که بود
صائب_تبريزی
صائب_تبريزی
کیارستمی به ژیولیت بینوش برای اجرای یک سکانس میگه:
«این سکانس رو با عصبانیت نگو، با گله و دلخوری بگو. باید یک عزیزم بگی، بغضت رو فرو بدی، و همه چیز رو شروع کنی.»
ژیولیت با خنده میگه: «این تلخ و شیرین بین ایرانیاست، من فرقشون رو نمیفهمم. چه گلهایه که عصبانیت توش نیست؟»
و کیارستمی جواب میده:
«در گله، عشق و علاقه و میل به آشتی هست؛ اما در عصبانیت میل به متارکه وجود داره.»
«این سکانس رو با عصبانیت نگو، با گله و دلخوری بگو. باید یک عزیزم بگی، بغضت رو فرو بدی، و همه چیز رو شروع کنی.»
ژیولیت با خنده میگه: «این تلخ و شیرین بین ایرانیاست، من فرقشون رو نمیفهمم. چه گلهایه که عصبانیت توش نیست؟»
و کیارستمی جواب میده:
«در گله، عشق و علاقه و میل به آشتی هست؛ اما در عصبانیت میل به متارکه وجود داره.»