۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
مردم براى قهوه نيست كه به كافه مى آيند
قهوه را در خانه هم مى شود درست كرد
آدم ها مى آيند كافه كه بغض كنند ....
تویی
جان من
و
بی جان،
ندانم زیست من باری

تویی
چشم من و
بی تو ندارم دیده‌ی بینا...

#مولانا
تو بگو درّه.
علی سلطانی
@Deep_Mo
دقت کرده ای ارباب ؟

هر چیز خوبی که در این دنیا
هست اختراع شیطان است، زنان
زیبا، خوک شیری کباب کرده،
شراب و همه این چیزها را شیطان
درست کرده است ..

و اما خدا کشیش و نماز و روزه و
جوشانده بابونه و زن های سيبيلو
را آفریده است! اَه!
@Deep_Mo
| نیکوس کازانتزاکیس #زوربايونانى |
- حاضری؟
+ آره...
فقط یادت باشه اولین چیزی که درباره ی هم دیگه تو ذهنمون اومد رو باید بگیم ...
بدون مکث...
بدون فکر...
- باشه تو شروع کن...
+ اولین بار که دیدمت خودخواه و مغرور به نظرم اومدی...
کلی هم اون روزا پشت سرت حرف می زدم ...
-من واست تو دانشکده اسم گذاشته بودم...
بهت می گفتم یخچال طبیعی...
چون خیلی سرد برخورد می کردی با همه...
+ بدجنس...
یادته تو مهمونی وقت رفتن کفشاتو زیر آب گرفته بودن و مجبور شدی
کفشاتو خیس پا کنی...
اون کار من بود
- پس اینطور...
یادمه می گفتی برگه جریمه ماشینای دیگه رو میان میذارن
رو شیشه ماشینت و کلی حرص می خوری
قبل از اینکه بفهمی واسه تو نیست ...
اونم کار منه دیگه
+من یه بار تو زندگیم عاشق شدم
-باختی...
قرار بود درباره ی هم دیگه بگیم...
این چه ربطی به من داره
+ همش به تو ربط داره...
#حسین_حائریان

@Deep_Mo
تو را
چه کسی اسرافت می کند
در حالی که من
به ذره ذره تو
محتاجم ....

@Deep_Mo
‏اسکار زیباترین صدا هم میرسه به پیچیدن صدای خنده مامان و بابا تو خونه...👌
باز شروع کرد از گذشتش گفت...

بهش گفتم : تو با گذشتت زندگی میکنی!
میدونی! دو نفر هستن که هیچ وقت گذشته هاشونو نمیتونن فراموش کنن...
یکی اونی که بهش بد کردن! عاشق بوده بهش بد کردن. از عشق فراریش دادن، خسته شده! یه آدم خسته از گذشته، خیلی طول میکشه تا خوب بشه...

آروم در گوشم گفت : دسته دومی رو نگفتی؟


گفتم : میخوای بدونی؟
اونایی که به اون دسته اولیا بد کردن! خیلی ام بد کردن...
رفتن ، وقتی که نباید می رفتن... هیچ حسی نداشتن ، درست وقتی که باید عاشق میشدن...

میدونی شاید اولیا حالشون خوب بشه
ولی دومیا تا آخر عمر ، گذشتشون رو زندگی میکنن!
#شاهین_شیخ_الاسلامی
يك سال ديگر ممكن است من دخترك دانشجويي باشم و تو پسرك دانشجويي
ممكن است آشتي كرده باشيم و كل كافه هاي شهر از ما خسته شده باشند ، يا من مثل تو شده باشم يا تو مثل من ... ممكن است خودم برايت سيگار روشن كنم ، ممكن است سيگارت را ترك
كرده باشي !
ممكن است من زندگي با تو را در يك خانه به خواندن آن چهار تا آيه ي عربي ترجيح دهم ، ممكن است تو عجله داشتي باشي براي ازدواج ، ممكن است راجع به آدرس خانه هايمان يا مارك مشروب مهماني فردايمان حرف بزنيم ، ممكن است تو در حال انتخاب اسم بچه هايمان باشي !
يك سال ديگر ممكن است كار هاي اقامتم را درست كرده باشم و به قول پدرم از اين خراب شده رفته باشم ، تو با دوستانت در حال مشروب خوردن باشي و من هم در كلابي از كامل شدن هجده سالگيم لذت ببرم !
يك سال ديگر ممكن است در حال آماده كردن سوپرايزي براي تولدم باشي و خوشحال از اينكه كنكوري كه يك سال پشتش مانده ام را با رتبه ي خوبي پشت سر گذاشته ام ، و لقب مسخره ي دوستي معمولي تو را يك سال است به دوش مي كشم !
يك سال ديگر ممكن است دست بي رحم زندگي مرا خسته كرده باشد و از اين دنيا و ادم هايش خسته شده باشم ، و زير خروار ها خاك خوابيده باشم .
تو گلي روي قبرم بگذاري و سوار ماشيني شوي كه عشق جديدت سوارش است
با لبخندي اشك هايت را پاك كني و خدا را شكر كني كه او مثل من حسود نيست !
يك سال ديگر ممكن است من افسرده باشم و سيگاري ، با دوست پسر جديدم كه دوستش ندارم ، و به تويي فكر كنم كه در بغل دختري هستي كه به قول خودت قيمتش پنجاه هزار تومن بيشتر نيست !
يك سال ديگر خيلي چيز ها ممكن است
تو چه مي خواهي ؟
#نازنين_نفيسي
نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که سال‌ها از من بزرگ‌تر بود...
من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم و او ... در خیال او اصلاً من جایی نداشتم...
من تلاش‌های فراوانی می‌کردم | حتی شعر هم می‌گفتم | شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" را از روی شعرهای من برداشتند...
یک روز دختر بهم پیغام داد که از یکی خوشش آمده | گفت تپل است | خوشتیپ است | بامزه است | یک وقت‌هایی شعر می‌گوید و ...
نمی‌دانم چرا من یک لحظه به خودم گرفتم... با ذوقِ فراوان پرسیدم:"من می‌شناسمش؟"
گفت:"بله... می‌شناسیش" | گفتم شاید منظورش این است که آدم خودش را می‌شناسد و ...
گفتم من؟ | خندید و گفت:"دیوونه"...
بعد فهمیدم عاشقِ یکی از نزدیکانم شده و ازم خواست کمکش کنم...
آن‌جا بود که من برای اولین‌بار در زندگی‌ام کنار کشیدم...

کنار کشیدن حسِ بدی‌ست..
فکر کنم برای همین بود که علی دایی کنار نمی‌کشید | یا مثلاً علی کریمی یکی دو سال دیر کنار کشید..
همین چند روز پیش فیلمِ کفش‌هایم کو را دیدم | با خودم گفتم چرا پوراحمد کنار نمی‌کشد؟ ولی بعد با خودم فکر کردم و دیدم کنار کشیدن مگر به همین راحتی‌هاست؟

طرف با خودش می‌گوید این همه سال زحمت کشیدم | این همه تلاش کردم | یعنی همه‌اش تمام؟ یعنی دیگر امیدی نیست؟

کنار کشیدن یعنی دیگر ارزشی نداری | یعنی دیگر به درد نمی‌خوری | یعنی دیگر دیده نمی‌شوی | شنیده نمی‌شوی | خواسته نمی‌شوی ....

کنار جای بدی‌ست | تنگ است | تاریک است | خلوت است... هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کنار بکشد | بس که آن وسط خوب است...ولی وقتی یک‌نفر کنار می‌کشد یعنی دیگر به ته خط رسیده‌است و قید تمام روزها و شب‌ها و لحظه‌های خوب را زده‌است... یعنی تصمیم گرفته‌است به جای اینکه کنار کشیده شود | کنار برود...
رفتن سگش به کشیده شدن شرف دارد...

وقتی شنیدید یک نفر گفت:"کنار کشیدم" | فرقی ندارد چه فوتبال باشد و چه رابطه | هیچ‌چیز نگویید | فقط یا دستش را بگیرید | یا بغلش کنید ... هیچ چیز دیگری نگویید...
#چهرازی