ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
بعضیا مثه گچ میمونن،
وقتی آب قاطیشون میکنی، شکل میگیرن، یه مدت که بگذره همونجوری میمونن!
اونموقعس که یادشون میره اون شکلو تو دادی بهشون...
#محیکس
وقتی آب قاطیشون میکنی، شکل میگیرن، یه مدت که بگذره همونجوری میمونن!
اونموقعس که یادشون میره اون شکلو تو دادی بهشون...
#محیکس
هیچ نیمهی گمشدهای وجود ندارد!
تنها چیزی که وجود دارد
تکههایی از زمان است که در آنها،
ما با کسی حال خوشی داریم؛
حالا ممکن است سه دقیقه باشد،
دو روز، پنج سال یا همهی عمر...
#آنتوان_چخوف
تنها چیزی که وجود دارد
تکههایی از زمان است که در آنها،
ما با کسی حال خوشی داریم؛
حالا ممکن است سه دقیقه باشد،
دو روز، پنج سال یا همهی عمر...
#آنتوان_چخوف
هربار که فکر میکنی یه لول بالاتر رفتی، یه آلت ایزدی از آسمون حواله میشه واست تا بفهمی هنوز کلی چیز واسه یاد گرفتن داری، هنوز کلی پیرهن واسه پاره کردن مونده و هنوز وجود یه ورژن کاملتر ازت تو آینده ممکنه!
تغییر رو با تک تک سلولات حس کن.
#محیکس
تغییر رو با تک تک سلولات حس کن.
#محیکس
مگر دوست داشتن، وابسته بودن بدون هرگونه نیاز به هم نبود؟
تو را چه شده بود کینگونه مرا وابسته خود گرداندی ونگار سالهاست متروک ساختهای! چگونه نیازیست که ورای بودن ها، جایگاهی فراسوی مکان؛ در آستانهی قلبی آشفته حال، تمنای وصال میکند؟
#محیکس
تو را چه شده بود کینگونه مرا وابسته خود گرداندی ونگار سالهاست متروک ساختهای! چگونه نیازیست که ورای بودن ها، جایگاهی فراسوی مکان؛ در آستانهی قلبی آشفته حال، تمنای وصال میکند؟
#محیکس
I might be a nervy toxic person which is not able to accept what's goin' on, but i'm not the person who faked it and left!
#محیکس
#محیکس
تو مرا آنقدر آزردی،
که خودم کوچ کنم از شهرت...
بِكَنَم دل زِ دل چون سنگت...
تو خیالت راحت!
می روم از قلبت
می شوم دورترین خاطره در شب هایت...
تو به من می خندی
و به خود می گویی
باز می آید و می سوزد از این عشق
ولی...
برنمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد،
عشق زیباست و حرمت دارد...
تو بمان،
دلت ارزانی هرکس
که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شدست...
سخت بیمار شدست...
تو بمان در شهرت!
که خودم کوچ کنم از شهرت...
بِكَنَم دل زِ دل چون سنگت...
تو خیالت راحت!
می روم از قلبت
می شوم دورترین خاطره در شب هایت...
تو به من می خندی
و به خود می گویی
باز می آید و می سوزد از این عشق
ولی...
برنمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد،
عشق زیباست و حرمت دارد...
تو بمان،
دلت ارزانی هرکس
که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شدست...
سخت بیمار شدست...
تو بمان در شهرت!