Rooze Sard (Unplugged)
Shadmehr Aghili
وقتی یکی خوشحاله ، جلوی خودتونو بگیرین و اون خوشحالی رو ، هر چقدر هم سطحی! ازش نگیرین!
- هرکی دوستت داره برمیگرده
+نه اشتباه میکنی، هرکی پشیمون بشه برمیگرده
هرکی دوستت داره میمونه.
+نه اشتباه میکنی، هرکی پشیمون بشه برمیگرده
هرکی دوستت داره میمونه.
تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی و این که با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غمانگیز ترین شکل انقراض است که برگزیدهام....
Eshghe Bi Ehsas
Amir Azimi
هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم، مثل بچه ها گریه میکردم.
آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.» تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچوقت منو به حال خودم رها نمیکرد...!
گوش کردی؟ امروز که تو حال سالها پیش من رو داری و قلبت فشردست، بذار برات حرف های نامفهموم نزنم.. تو قرار نیست هیچوقت به حال این روزهات بخندی...
هیچکسم قرار نیست جاشو واست پر کنه..
امّا تو امروز با تمام وجودت موسیقی غمگین رو میفهمی، میتونی از ته دل گریه کنی و شب ها از بی قراری بیدار بمونی.
تو نمیفهمی چقدر تو دنیای آدم بزرگ ها فراموش شدست بی قراری.... گریه ی از ته دل و شب بیداری برای کسی که دیگه نیست.... فیلمش کن، عکسش کن، بنویس.
من بهت میگم اگر قلبت فشردست تا میتونی ازش لذت ببر چون سالها بعد، آدمها نمیذارن با خودت انقدر صادق باشی:)
آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.» تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچوقت منو به حال خودم رها نمیکرد...!
گوش کردی؟ امروز که تو حال سالها پیش من رو داری و قلبت فشردست، بذار برات حرف های نامفهموم نزنم.. تو قرار نیست هیچوقت به حال این روزهات بخندی...
هیچکسم قرار نیست جاشو واست پر کنه..
امّا تو امروز با تمام وجودت موسیقی غمگین رو میفهمی، میتونی از ته دل گریه کنی و شب ها از بی قراری بیدار بمونی.
تو نمیفهمی چقدر تو دنیای آدم بزرگ ها فراموش شدست بی قراری.... گریه ی از ته دل و شب بیداری برای کسی که دیگه نیست.... فیلمش کن، عکسش کن، بنویس.
من بهت میگم اگر قلبت فشردست تا میتونی ازش لذت ببر چون سالها بعد، آدمها نمیذارن با خودت انقدر صادق باشی:)
بعضی وقت ها با خودم حرف میزنم.
بعضی وقت ها برای خودم شعر میخوانم.
بعضی وقت ها در هجوم تنهایی آواز میخوانم.
بعضی وقت ها خودم را با یادآوری خاطرهای میخندانم.
بعضی وقت ها بغضم که میگیرد خودم را بغل میکنم.
بعضی وقت ها برای دلتنگیام خاطرهای دَم میکنم.
بعضی وقت ها یادت را در کوچه های ذهنم میچرخانم تا عطرت خیابانهایش را پُر کند.
بعضی وقت ها صدای خندههایت را روی تکرار تا صبح گوش میدهم.
بعضی وقت ها به اندازه فاصلهی بینمان راه میروم.
بعضی وقت ها که نبودنت کلافهام میکند، کلاف خاطرات مرا به تو میکشاند.
بعضی وقت ها عادت میکنم به بد بودن، غمین و دلتنگ ماندن.
بعضی وقت ها چنان هجوم خاطرات راههای گریزم را میبندند که راهی جز فریاد زیر آب نیست.
بعضی وقت ها آنچنان سرخوش از لبخندت، که مهم نیست حتی اگر ته دیگ ماکارونی هم سوخته باشد.
بعضی وقت ها خیالی سیطرهام میکند که مجالی جز تخلیهی خشم بر دیوار اتاقم نیست.
بعضی وقت ها اما هیچ اتفاقی نمیافتد، منتظر میمانی، هیچ نمیشود. ادامه میدهی، هیچ نمیشود. کج میروی، راست میروی، نمیروی، هیچ هیچ هیچ.
بعضی وقت ها هم تمام زندگی در هیچ خلاصه میشود؛ مثل بعضی وقت ها که نبودنت با توهمی بودنت را ممکن، خیالی را دستیافتنی و یادی را فراموش میکند.
#محیکس
بعضی وقت ها برای خودم شعر میخوانم.
بعضی وقت ها در هجوم تنهایی آواز میخوانم.
بعضی وقت ها خودم را با یادآوری خاطرهای میخندانم.
بعضی وقت ها بغضم که میگیرد خودم را بغل میکنم.
بعضی وقت ها برای دلتنگیام خاطرهای دَم میکنم.
بعضی وقت ها یادت را در کوچه های ذهنم میچرخانم تا عطرت خیابانهایش را پُر کند.
بعضی وقت ها صدای خندههایت را روی تکرار تا صبح گوش میدهم.
بعضی وقت ها به اندازه فاصلهی بینمان راه میروم.
بعضی وقت ها که نبودنت کلافهام میکند، کلاف خاطرات مرا به تو میکشاند.
بعضی وقت ها عادت میکنم به بد بودن، غمین و دلتنگ ماندن.
بعضی وقت ها چنان هجوم خاطرات راههای گریزم را میبندند که راهی جز فریاد زیر آب نیست.
بعضی وقت ها آنچنان سرخوش از لبخندت، که مهم نیست حتی اگر ته دیگ ماکارونی هم سوخته باشد.
بعضی وقت ها خیالی سیطرهام میکند که مجالی جز تخلیهی خشم بر دیوار اتاقم نیست.
بعضی وقت ها اما هیچ اتفاقی نمیافتد، منتظر میمانی، هیچ نمیشود. ادامه میدهی، هیچ نمیشود. کج میروی، راست میروی، نمیروی، هیچ هیچ هیچ.
بعضی وقت ها هم تمام زندگی در هیچ خلاصه میشود؛ مثل بعضی وقت ها که نبودنت با توهمی بودنت را ممکن، خیالی را دستیافتنی و یادی را فراموش میکند.
#محیکس
Forwarded from bitrait
کی مثه تو، مثه یکی مثه منه؟
کی مثه من، میشه یکی مثه تو؟
کی مثه من، میشه یکی مثه تو؟
گوش هایت بشود گیلاس، تا آن را میان لاله های گوشت بیاندازم،
لب هایت بشود سیب، تا بچشم طعم شیرین لب هایت؛
که اَحلاء مِن العَسَل
که اَحلاء مِن العَسَل
که اَحلاء مِن العَسَل
لب هایت بشود سیب، تا بچشم طعم شیرین لب هایت؛
که اَحلاء مِن العَسَل
که اَحلاء مِن العَسَل
که اَحلاء مِن العَسَل
«نیازمند قلبهایی بزرگتر بودیم تا برای این همه اندوه، جا شوند.»