هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم، مثل بچه ها گریه میکردم.
آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.» تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچوقت منو به حال خودم رها نمیکرد...!
گوش کردی؟ امروز که تو حال سالها پیش من رو داری و قلبت فشردست، بذار برات حرف های نامفهموم نزنم.. تو قرار نیست هیچوقت به حال این روزهات بخندی...
هیچکسم قرار نیست جاشو واست پر کنه..
امّا تو امروز با تمام وجودت موسیقی غمگین رو میفهمی، میتونی از ته دل گریه کنی و شب ها از بی قراری بیدار بمونی.
تو نمیفهمی چقدر تو دنیای آدم بزرگ ها فراموش شدست بی قراری.... گریه ی از ته دل و شب بیداری برای کسی که دیگه نیست.... فیلمش کن، عکسش کن، بنویس.
من بهت میگم اگر قلبت فشردست تا میتونی ازش لذت ببر چون سالها بعد، آدمها نمیذارن با خودت انقدر صادق باشی:)
آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.» تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچوقت منو به حال خودم رها نمیکرد...!
گوش کردی؟ امروز که تو حال سالها پیش من رو داری و قلبت فشردست، بذار برات حرف های نامفهموم نزنم.. تو قرار نیست هیچوقت به حال این روزهات بخندی...
هیچکسم قرار نیست جاشو واست پر کنه..
امّا تو امروز با تمام وجودت موسیقی غمگین رو میفهمی، میتونی از ته دل گریه کنی و شب ها از بی قراری بیدار بمونی.
تو نمیفهمی چقدر تو دنیای آدم بزرگ ها فراموش شدست بی قراری.... گریه ی از ته دل و شب بیداری برای کسی که دیگه نیست.... فیلمش کن، عکسش کن، بنویس.
من بهت میگم اگر قلبت فشردست تا میتونی ازش لذت ببر چون سالها بعد، آدمها نمیذارن با خودت انقدر صادق باشی:)
بعضی وقت ها با خودم حرف میزنم.
بعضی وقت ها برای خودم شعر میخوانم.
بعضی وقت ها در هجوم تنهایی آواز میخوانم.
بعضی وقت ها خودم را با یادآوری خاطرهای میخندانم.
بعضی وقت ها بغضم که میگیرد خودم را بغل میکنم.
بعضی وقت ها برای دلتنگیام خاطرهای دَم میکنم.
بعضی وقت ها یادت را در کوچه های ذهنم میچرخانم تا عطرت خیابانهایش را پُر کند.
بعضی وقت ها صدای خندههایت را روی تکرار تا صبح گوش میدهم.
بعضی وقت ها به اندازه فاصلهی بینمان راه میروم.
بعضی وقت ها که نبودنت کلافهام میکند، کلاف خاطرات مرا به تو میکشاند.
بعضی وقت ها عادت میکنم به بد بودن، غمین و دلتنگ ماندن.
بعضی وقت ها چنان هجوم خاطرات راههای گریزم را میبندند که راهی جز فریاد زیر آب نیست.
بعضی وقت ها آنچنان سرخوش از لبخندت، که مهم نیست حتی اگر ته دیگ ماکارونی هم سوخته باشد.
بعضی وقت ها خیالی سیطرهام میکند که مجالی جز تخلیهی خشم بر دیوار اتاقم نیست.
بعضی وقت ها اما هیچ اتفاقی نمیافتد، منتظر میمانی، هیچ نمیشود. ادامه میدهی، هیچ نمیشود. کج میروی، راست میروی، نمیروی، هیچ هیچ هیچ.
بعضی وقت ها هم تمام زندگی در هیچ خلاصه میشود؛ مثل بعضی وقت ها که نبودنت با توهمی بودنت را ممکن، خیالی را دستیافتنی و یادی را فراموش میکند.
#محیکس
بعضی وقت ها برای خودم شعر میخوانم.
بعضی وقت ها در هجوم تنهایی آواز میخوانم.
بعضی وقت ها خودم را با یادآوری خاطرهای میخندانم.
بعضی وقت ها بغضم که میگیرد خودم را بغل میکنم.
بعضی وقت ها برای دلتنگیام خاطرهای دَم میکنم.
بعضی وقت ها یادت را در کوچه های ذهنم میچرخانم تا عطرت خیابانهایش را پُر کند.
بعضی وقت ها صدای خندههایت را روی تکرار تا صبح گوش میدهم.
بعضی وقت ها به اندازه فاصلهی بینمان راه میروم.
بعضی وقت ها که نبودنت کلافهام میکند، کلاف خاطرات مرا به تو میکشاند.
بعضی وقت ها عادت میکنم به بد بودن، غمین و دلتنگ ماندن.
بعضی وقت ها چنان هجوم خاطرات راههای گریزم را میبندند که راهی جز فریاد زیر آب نیست.
بعضی وقت ها آنچنان سرخوش از لبخندت، که مهم نیست حتی اگر ته دیگ ماکارونی هم سوخته باشد.
بعضی وقت ها خیالی سیطرهام میکند که مجالی جز تخلیهی خشم بر دیوار اتاقم نیست.
بعضی وقت ها اما هیچ اتفاقی نمیافتد، منتظر میمانی، هیچ نمیشود. ادامه میدهی، هیچ نمیشود. کج میروی، راست میروی، نمیروی، هیچ هیچ هیچ.
بعضی وقت ها هم تمام زندگی در هیچ خلاصه میشود؛ مثل بعضی وقت ها که نبودنت با توهمی بودنت را ممکن، خیالی را دستیافتنی و یادی را فراموش میکند.
#محیکس
Forwarded from bitrait
کی مثه تو، مثه یکی مثه منه؟
کی مثه من، میشه یکی مثه تو؟
کی مثه من، میشه یکی مثه تو؟
گوش هایت بشود گیلاس، تا آن را میان لاله های گوشت بیاندازم،
لب هایت بشود سیب، تا بچشم طعم شیرین لب هایت؛
که اَحلاء مِن العَسَل
که اَحلاء مِن العَسَل
که اَحلاء مِن العَسَل
لب هایت بشود سیب، تا بچشم طعم شیرین لب هایت؛
که اَحلاء مِن العَسَل
که اَحلاء مِن العَسَل
که اَحلاء مِن العَسَل
«نیازمند قلبهایی بزرگتر بودیم تا برای این همه اندوه، جا شوند.»
باور کن چیزی که از دستدادنش برای انسان از همهچیز سختتر است، درست همان چیزی است که آن را نمیخواهد.
#آلبر_کامو
#آلبر_کامو
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
الان دقیقاً همونجام که
«نه میتونم شرایط رو تغییر بدم، نه میتونم چیزی که هست رو بپذیرم!»
«نه میتونم شرایط رو تغییر بدم، نه میتونم چیزی که هست رو بپذیرم!»
اصطلاح انگلیسی Toska یک نوع افسردگی همراه با اشتیاق رو نشون میده که حاصل ناامیدی از عشق هست.
مثل وقتی که تو میدونی هیچ برگشتی در کار نیست و باز هم منتظری!
مثل وقتی که تو میدونی هیچ برگشتی در کار نیست و باز هم منتظری!
کیارستمی: این دیالوگ رو عصبانی نگو.
با دلخوری بگو!!!
ژولیتبینوش: فرقشون چیه؟؟
کیارستمی: دلخوری توش عشق داره...
#عباس_کیارستمی
با دلخوری بگو!!!
ژولیتبینوش: فرقشون چیه؟؟
کیارستمی: دلخوری توش عشق داره...
#عباس_کیارستمی
شما با عالی ترین آدم جهانم تو رابطه باشید باز فکرتون پیش همونیه که خواستید و نخواسته با شما باشه