زمان آدما رو قبلا از دوست و آشنا به چیزی شبیه به هیچی تبدیل میکرد، کسایی که ممکن بود یه وقتی یه جایی باز هم ببینیشون و به سختی به یادشون بیاری، یا که نه فقط از کنارشون رد بشی و بری و بذاری توی همون هیچ نامعلومی که بودن، باز هم بمونن، اما این روزا زمان آدما رو به یه مشت اسم و اطلاعات تبدیل میکنه که نه حتی درست به یادشون میاری که بخوای فراموششون کنی و بذاری توی همون هیچ نامعلوم بمونن و نه اونقدری به یادشون میاری که بدونی دقیقا کی بودن و باز بخوای به یادشون بیاری، که زمان آدما رو این روزا توی برزخی میندازه که انگار هنوزم همو میشناسن و هیچ هم همدیگه رو نمیشناسن.
میگفت وقتی یه رابطه جدیدی بهم پیشنهاد میشه به این فکر میکنم که من دیگه اصلا توانشو ندارم
با یکی برم بشینم کافه، سینما برم، پیادهروی کنم، عقایدمو بهش بگم، عقاید مزخرفشو گوش کنم و...
این گندیه که آدم قبلی تو زندگیت زده و به این راحتیا درست بشو نیست ...
با یکی برم بشینم کافه، سینما برم، پیادهروی کنم، عقایدمو بهش بگم، عقاید مزخرفشو گوش کنم و...
این گندیه که آدم قبلی تو زندگیت زده و به این راحتیا درست بشو نیست ...
وقتی داری ترکش میکنی نگو دوستش داری!
گوسفند که نیست قبل کُشتن بهش آب بدی
گوسفند که نیست قبل کُشتن بهش آب بدی
اگه عاشقین ولی حالِ دلتون خوب نیست مطمئن باشید درگیرِ آدم اشتباهی شدین:)
وقتی آشنا شدن با یه نفر کاملا جدید رو به بودن با آدم قدیمی زندگیش ترجیح میده، ینی اونقد تاکسیک شدین که نیاز به تحمل هم دارین.
[رقت انگیز][فشردن دندانها به هم][صدای خراشیدن گچ با ناخن]
#محیکس
[رقت انگیز][فشردن دندانها به هم][صدای خراشیدن گچ با ناخن]
#محیکس
آنکس که بدو باز شوم دلخوش کو؟
آنکس که دلم واز کند با یک رو
بس کنارم بنشیند که تماشایش هم
ببرد جان و دلم را به نگاهش خب او
جِیدش بکنم بو و نگاهم خیره
سوی آن شامه و باز آرم رو
بکند بوی تنش هوش و حواسم را هم
همچو روح و نفسم بندهی جانش خب او
بکند کنج لبش کنج دلم را چیره
نشوم با دل اغیار به هر سو خیره
جملگی جان و جهانی، وَلت نامم من
زانکه تو درِّ گرانی، منت باید من
#محیکس
آنکس که دلم واز کند با یک رو
بس کنارم بنشیند که تماشایش هم
ببرد جان و دلم را به نگاهش خب او
جِیدش بکنم بو و نگاهم خیره
سوی آن شامه و باز آرم رو
بکند بوی تنش هوش و حواسم را هم
همچو روح و نفسم بندهی جانش خب او
بکند کنج لبش کنج دلم را چیره
نشوم با دل اغیار به هر سو خیره
جملگی جان و جهانی، وَلت نامم من
زانکه تو درِّ گرانی، منت باید من
#محیکس
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
آنکس که بدو باز شوم دلخوش کو؟ آنکس که دلم واز کند با یک رو بس کنارم بنشیند که تماشایش هم ببرد جان و دلم را به نگاهش خب او جِیدش بکنم بو و نگاهم خیره سوی آن شامه و باز آرم رو بکند بوی تنش هوش و حواسم را هم همچو روح و نفسم بندهی جانش خب او بکند کنج لبش کنج…
آدم ها اصلا عجیب غریب نیستند، فقط گاهی عشقشان تمام میشود مثل سوی چشم هایشان، مثل شنواییشان، مثل اشتهایشان، مثل اعصاب و حوصله شان، گاهی عشقشان تمام میشود..
آدم وقتی عشقش ته میکشد کمتر عصبانی میشود، کمتر غصه میخورد، کمتر شب ها بی خواب میشود، کمتر راه گلویش بسته میشود، کمتر زیر چشم هایش گود میوفتد، کمتر میبوسد، کمتر پیش می آید دلش برای کسی برای صدایی برای حرکتی ضعف برود..
آدم بعد از رفتنه بعضی ها تمام میشود..
"مریم بهزادی"
آدم وقتی عشقش ته میکشد کمتر عصبانی میشود، کمتر غصه میخورد، کمتر شب ها بی خواب میشود، کمتر راه گلویش بسته میشود، کمتر زیر چشم هایش گود میوفتد، کمتر میبوسد، کمتر پیش می آید دلش برای کسی برای صدایی برای حرکتی ضعف برود..
آدم بعد از رفتنه بعضی ها تمام میشود..
"مریم بهزادی"