از دل به دلت راهی،
میخواهم و
دیگر هیچ
مکتوب نمیفهمم؛
پیغام نمیدانم!
میخواهم و
دیگر هیچ
مکتوب نمیفهمم؛
پیغام نمیدانم!
اونجا که نامجو میگه: "گذشتم از او، به خیره سری"، اونقد واقف بوده به خودخواهیش که خواسته یا ناخواسته قبولش کرده و سعی تو فهموندنش به یار داره. یاری که رَهِ مَهِ دگری رو گرفته!
#محیکس
#محیکس
یک قانون فیزیکی ميگه که:
هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژي به سمت مشخصی است. انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است ...
اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره و خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ میزنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
نکتهٔ جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت میکنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان.
در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
یعنی انرژی ما از زمان عبور ميكند.
هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژي به سمت مشخصی است. انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است ...
اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره و خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ میزنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
نکتهٔ جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت میکنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان.
در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
یعنی انرژی ما از زمان عبور ميكند.
یه دیالوگ تو فیلم پاتریک ملروز هست که میگه:
+دوست داری کجا باشی؟
-دوست دارم هر جایی جز اینجا باشم ولی مشکل اینجاست ،اگه اینجا نبودم ،دوست داشتم اینجا باشم.
#Patrick_Melrose
+دوست داری کجا باشی؟
-دوست دارم هر جایی جز اینجا باشم ولی مشکل اینجاست ،اگه اینجا نبودم ،دوست داشتم اینجا باشم.
#Patrick_Melrose
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned an audio file
حقیقت فاحشه نیست که بازوان خود را به گردن هر بی سر و پایی بیاویزد،
برعکس زیبا رویِ مستورهای است که حتی مردی که همه چیزی را فدای او کند باز نمیتواند از دست یافتن به او اطمینان خاطر داشته باشد.
#آرتور_شوپنهاور
برعکس زیبا رویِ مستورهای است که حتی مردی که همه چیزی را فدای او کند باز نمیتواند از دست یافتن به او اطمینان خاطر داشته باشد.
#آرتور_شوپنهاور
- کی فهميدی دوستت داره؟
+ وقتي از مشكلاتم ميگفتم، به جاي اينكه آرومم بكنه عصباني ميشد وقتي ميگفتم تو چرا عصبي ميشي، ميگفت چون كاري از دستم بر نمياد كه مشكلاتتو حل كنم. خودش نميدونست، شما هم بهش نگيد اما بودنش گره گشاي همه مشكلات بود.
+ وقتي از مشكلاتم ميگفتم، به جاي اينكه آرومم بكنه عصباني ميشد وقتي ميگفتم تو چرا عصبي ميشي، ميگفت چون كاري از دستم بر نمياد كه مشكلاتتو حل كنم. خودش نميدونست، شما هم بهش نگيد اما بودنش گره گشاي همه مشكلات بود.
apodyopsis (n.):
the act of menatlly undressing someone🤤
the act of menatlly undressing someone🤤
«ماندهام با خودم چه کار کنم! قصد دارم به «تو» فرار کنم!»،
«تو که از گریهات کبودتری،
غرق سیگارهات و دودتری،
از هر آنچه که بود،
بودتری!
مالکیّت تر از حسودتری!!»
«تو که در چشم هات خشم و غم است تو که دیوانگیت محترم است!»
«تو که میخواهی و نمیخواهی، تو که در انتهای هر راهی، تو که دلتنگ میشوی گاهی...»
«چقدر تو! تو! تو! تو!…
خسته شدم باز برگشت میکنم به خودم.»
#مهدی_موسوی
«تو که از گریهات کبودتری،
غرق سیگارهات و دودتری،
از هر آنچه که بود،
بودتری!
مالکیّت تر از حسودتری!!»
«تو که در چشم هات خشم و غم است تو که دیوانگیت محترم است!»
«تو که میخواهی و نمیخواهی، تو که در انتهای هر راهی، تو که دلتنگ میشوی گاهی...»
«چقدر تو! تو! تو! تو!…
خسته شدم باز برگشت میکنم به خودم.»
#مهدی_موسوی