۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
دوست داشتن یه نفر اینجوریه که دوستش داری، داری، داری...
یهو دیگه نمیتونی دوستش نداشته باشی؛
حتی اگه نخوای، حتی اگه نتونی، حتی اگه نشه.

که دوستت دارم،
که دوستت دارد،
که دوستش داری.

#محیکس
آدم می تواند کسی را ناگهان به یاد بیاورد، اما نمی‌تواند ناگهان کسی را فراموش کند، که به یاد آوردن روشن کردن لامپی سالم و خاموش است و فراموش کردن خاموشی خود به خودی مهتابیی نیم سوز است به مرور زمان.
یه بزرگی میگفت: اونقدر آدمها قبل من وتو غصه خوردن، لب پنجره سیگار کشیدن، عاشق شدن، فارغ شدن، فحش دادن، اونقدر آدمها قبل من و تو بردن باختن گذاشتن رفتن، گم و گور شدن اونقدر آدمها قبل من و تو به گذشتشون فکر کردن، حسرت خوردن، بغض کردن؛
حالا کجان؟رها کن
رها کن بره.
کنار اومدن، به مراتب سخت تره از فراموش کردن. که اولیو باید درک کنی و دومی خودش به مرور درک میشه، انگار که کنار اومدن یه نوع خودمجبوریه آگاهانه‌س ولی فراموش کردن یه نوعه ناآگاهانشه.

#محیکس
Forwarded from bitrait
آهسته شدم حفظ کنم فاصله هارا
با دل چه کنم، او که به سوی تو دوان است.
تو مال مَنی
خودم کشفت کرده ام
تو با من می خندی
با من گریه می کنی
دردِ دلت را با من می گویی
دیوانه! دلت برایِ من تنگ می شود
ضربان قلبت با من بالا می رود
با سکوتم، با صدایم
با حضورم، با غیبتم

تو مال مَنی
این بلاها را خودم سَرَت آورده ام
به من می گویی دوستت دارم
و دوست داری آن را از زبان من
فقط من بشنوی
برای که می توانی مثل بچه ها ناز کنی
نازت را بخرد و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه
با یک نگاه دلت را می ریزد
بعد خودش آن را جمع می کند و سَرِ جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تَر و خشک می کند
اشکت را درمی آورد بعد پاک می کند؟
چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی
تا تَهِ آن را نَفَس می کشد؟

دیوانه! من زحمتت را کشیده ام
تا بفهمی هنوز می توانی
شیطنت کنی انتظار بِکِشی
تپش قلب بگیری عاشق شوی
تو حق نداری
خودت را از من
و من را از خودت بگیری
تو حق نداری
خودت را از خودت بگیری
من شکایت می کنم از طرف هر دویمان
از تو... به تو

چه کسی قلب مرا آب و جارو می کند
دانه می پاشد
تا کلمات، مثل کبوتر
از سَر و کولِ من بالا بروند؟
چه کسی همان بلاهایی را که من سَرِ تو آوردم
سَرِ من آورده؟
من مال توام
دیوانه! زحمتم را کشیده ای
کشفم کرده ای...نترس!

چند سوال می پرسم و می روم...
یک: چند سال پیرَت کرده اند؟
دو: چند سال جوانَت کرده ام؟
سه: از دلت بپرس مال کیست؟
چهار: اگر جایِ خدا بودی، با ما چه می کردی؟
پنج: کجا برویم؟
دستت را به من بده...

#افشین_یداللهی
Sale Bi Bahar
Mohsen Chavoshi
رنگِ چشمات ، آسمونم
خنده‌هات ، قاتلِ جونم
دلبرِ ابرو کمونم

دلمو شکار کردی
تو که بی نام و نشانی؛
چرا خب من پس،
میزند هعی به دلم کآیی باز؟

تو که امکانی و ممکن شدنت جز ما بود،
پس چرا من نتوانم که فراموشت هم؛
بکنم ممکن و امکانت هم،
چرا خب من پس،
میشوی هعی به دلم ممکن باز؟

تو که با یار دگر بودی و بودن معنی؛
میگرفت از نفسم کای میرفت،
سوی آن ناکجهِ ناممکن،
سوی آن قبلگهِ لامومن،
چرا خب من پس،
بودنت را به تمسک جویم باز؟

رفته بودی ز خیالم به دیاری دیگر،
به دیاری که نباشد یادی،
نه به یادی نه به حسی نه به احساس نیازی،
چرا خب من پس،
ز دیارم نتوانم که کنم بیرونت؟
ز حریمم نتوانم که کنم تحریمت؟

تو چه بودی که چنین ناآرام؛
میکنی حالم و احوالم را؛
ناخوش و این همه بد را خب من،
دارمش دوست تر از جانم باز؟

#محیکس