در زندگی یه چیزایی هست که شاید هیچوقت نتونی بفهمی! مثل اینکه یه نفر چقدر عکسات رو نگاه کرده، چقدر دوستت داره، یا اینکه چقدر بهت فکر کرده. یه چیزهایی هستن که خیلی زیبان، اما شاید هیچوقت ندونی، شاید هیچوقت نتونی بفهمی…
قدرت انتخاب
یه وقتایی اونقد غرق میشی تو بگایی که این قدرتو داری که انتخاب کنی با چی/کی بگاتر بری!
مثه وقتی که تلاش میکنی بگاترین شی تا نتیجهش تو دنیای واقعی بهترین شه!
مثه تموم وقتایی که نمیخوای/نمیشه/نمیتونی ولی ادامه میدی.
مثه همّهی اون وقتایی که کور سوی نور بودی تو کهکشان سیاهم.
از دنیایی که با تو ساختم، فقط یه تو فاصلهس باهات.
یه تو!
#محیکس
یه وقتایی اونقد غرق میشی تو بگایی که این قدرتو داری که انتخاب کنی با چی/کی بگاتر بری!
مثه وقتی که تلاش میکنی بگاترین شی تا نتیجهش تو دنیای واقعی بهترین شه!
مثه تموم وقتایی که نمیخوای/نمیشه/نمیتونی ولی ادامه میدی.
مثه همّهی اون وقتایی که کور سوی نور بودی تو کهکشان سیاهم.
از دنیایی که با تو ساختم، فقط یه تو فاصلهس باهات.
یه تو!
#محیکس
Forwarded from bitrait
چارلی رو بغل کردم
محکم گرفته بودمش اونم از من خوشش اومده بود صورتشو میمالید به صورتم
با چشاش باهام حرف میزد به صاحبش گفتم این یه چیزیش هست بغض داره انگار
گفت قند میخواد گفتم خوب بده بهش
گفت براش خوب نیست
گفتم یعنی چقد خوب نیست؟
گفت اینقد که اگه بخوره میمیره
ولی عاشق قنده
به چارلی گفتم قند دوس داری عزیز من ؟
یه جوری نگام کرد انگار که بگه تنها چیزیه که تو این دنیا میخوام
یه هفته بعد رفتم دیدن چارلی دیدم یه ظرف پر از قند جلوش گذاشتن اونم داره با لذت میخوره
چشاش برق میزد
به صاحبش گفتم زدی به بی خیالی؟
گفت هرچی میخواد همون باشه
گفتم گیج شدم تا دیروز میگفتی واسش مث سم میمونه
گفت هنوزم میگم
گفتم پس چی؟
گفت دکترش فردا میاد اینجا که یه آمپول بهش بزنه واسه اینکه بیشتر از این درد نکشه
مغزم یخ کرد
روبروی چارلی نشستم
گفتم نوش جونت بشه
تف تو این دنیا که هرچی و میخوای یه وقتی میدن که دیگه دیره
چارلی یه سگ سفید پشمالو خوشگل بود
من چارلی ام. توام قندی برام مث سم میمونی.
بخورمت میمیرم...
#آسی_کرد
محکم گرفته بودمش اونم از من خوشش اومده بود صورتشو میمالید به صورتم
با چشاش باهام حرف میزد به صاحبش گفتم این یه چیزیش هست بغض داره انگار
گفت قند میخواد گفتم خوب بده بهش
گفت براش خوب نیست
گفتم یعنی چقد خوب نیست؟
گفت اینقد که اگه بخوره میمیره
ولی عاشق قنده
به چارلی گفتم قند دوس داری عزیز من ؟
یه جوری نگام کرد انگار که بگه تنها چیزیه که تو این دنیا میخوام
یه هفته بعد رفتم دیدن چارلی دیدم یه ظرف پر از قند جلوش گذاشتن اونم داره با لذت میخوره
چشاش برق میزد
به صاحبش گفتم زدی به بی خیالی؟
گفت هرچی میخواد همون باشه
گفتم گیج شدم تا دیروز میگفتی واسش مث سم میمونه
گفت هنوزم میگم
گفتم پس چی؟
گفت دکترش فردا میاد اینجا که یه آمپول بهش بزنه واسه اینکه بیشتر از این درد نکشه
مغزم یخ کرد
روبروی چارلی نشستم
گفتم نوش جونت بشه
تف تو این دنیا که هرچی و میخوای یه وقتی میدن که دیگه دیره
چارلی یه سگ سفید پشمالو خوشگل بود
من چارلی ام. توام قندی برام مث سم میمونی.
بخورمت میمیرم...
#آسی_کرد
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جان خودت، دوست تَرش میداری..... .
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جان خودت، دوست تَرش میداری..... .
-”يا فَرْحَتهٌ يعقوبُ بِيوسِفْ، مُرىِّ بِنْا”
اى شادمانىِ يعقوب ز بازگشت يوسف،
سرى هم به ما بزن
اى شادمانىِ يعقوب ز بازگشت يوسف،
سرى هم به ما بزن