Forwarded from bitrait
چارلی رو بغل کردم
محکم گرفته بودمش اونم از من خوشش اومده بود صورتشو میمالید به صورتم
با چشاش باهام حرف میزد به صاحبش گفتم این یه چیزیش هست بغض داره انگار
گفت قند میخواد گفتم خوب بده بهش
گفت براش خوب نیست
گفتم یعنی چقد خوب نیست؟
گفت اینقد که اگه بخوره میمیره
ولی عاشق قنده
به چارلی گفتم قند دوس داری عزیز من ؟
یه جوری نگام کرد انگار که بگه تنها چیزیه که تو این دنیا میخوام
یه هفته بعد رفتم دیدن چارلی دیدم یه ظرف پر از قند جلوش گذاشتن اونم داره با لذت میخوره
چشاش برق میزد
به صاحبش گفتم زدی به بی خیالی؟
گفت هرچی میخواد همون باشه
گفتم گیج شدم تا دیروز میگفتی واسش مث سم میمونه
گفت هنوزم میگم
گفتم پس چی؟
گفت دکترش فردا میاد اینجا که یه آمپول بهش بزنه واسه اینکه بیشتر از این درد نکشه
مغزم یخ کرد
روبروی چارلی نشستم
گفتم نوش جونت بشه
تف تو این دنیا که هرچی و میخوای یه وقتی میدن که دیگه دیره
چارلی یه سگ سفید پشمالو خوشگل بود
من چارلی ام. توام قندی برام مث سم میمونی.
بخورمت میمیرم...
#آسی_کرد
محکم گرفته بودمش اونم از من خوشش اومده بود صورتشو میمالید به صورتم
با چشاش باهام حرف میزد به صاحبش گفتم این یه چیزیش هست بغض داره انگار
گفت قند میخواد گفتم خوب بده بهش
گفت براش خوب نیست
گفتم یعنی چقد خوب نیست؟
گفت اینقد که اگه بخوره میمیره
ولی عاشق قنده
به چارلی گفتم قند دوس داری عزیز من ؟
یه جوری نگام کرد انگار که بگه تنها چیزیه که تو این دنیا میخوام
یه هفته بعد رفتم دیدن چارلی دیدم یه ظرف پر از قند جلوش گذاشتن اونم داره با لذت میخوره
چشاش برق میزد
به صاحبش گفتم زدی به بی خیالی؟
گفت هرچی میخواد همون باشه
گفتم گیج شدم تا دیروز میگفتی واسش مث سم میمونه
گفت هنوزم میگم
گفتم پس چی؟
گفت دکترش فردا میاد اینجا که یه آمپول بهش بزنه واسه اینکه بیشتر از این درد نکشه
مغزم یخ کرد
روبروی چارلی نشستم
گفتم نوش جونت بشه
تف تو این دنیا که هرچی و میخوای یه وقتی میدن که دیگه دیره
چارلی یه سگ سفید پشمالو خوشگل بود
من چارلی ام. توام قندی برام مث سم میمونی.
بخورمت میمیرم...
#آسی_کرد
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جان خودت، دوست تَرش میداری..... .
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جان خودت، دوست تَرش میداری..... .
-”يا فَرْحَتهٌ يعقوبُ بِيوسِفْ، مُرىِّ بِنْا”
اى شادمانىِ يعقوب ز بازگشت يوسف،
سرى هم به ما بزن
اى شادمانىِ يعقوب ز بازگشت يوسف،
سرى هم به ما بزن
دو تن چشم در چشم گاهی دو موجند و شب اقیانوسی
دو تن چشم در چشم گاهی دو سنگند و شب بیابانی
دو تن چشم در چشم گاهی ریشه هایی هستند در هم تنیده
دو تن چشم در چشم گاهی دو خنجرند و شب آذرخشی
دو تن چشم در چشم دو ستاره اند
که فرو می افتند
بر آسمانی خالی.
#اوکتاویو_پاز
دو تن چشم در چشم گاهی دو سنگند و شب بیابانی
دو تن چشم در چشم گاهی ریشه هایی هستند در هم تنیده
دو تن چشم در چشم گاهی دو خنجرند و شب آذرخشی
دو تن چشم در چشم دو ستاره اند
که فرو می افتند
بر آسمانی خالی.
#اوکتاویو_پاز
Forwarded from bitrait
از من گذشته به تو فکر نکنم،
از من گذشته اراده کنم
که فراموشت کنم!
مثل اینکه بگویند اسمت را از یاد ببر
بگویند از نفس کشیدنت دست بردار
تو در من
نفس میکشی؛
دَم تویی! بازدم تویی!
من به هوای تو زنده اَم...
تو حالا عضوی از روحِ من شدهای!
از من گذشته عاشقت نباشم،
از من گذشته از قلبم بخواهم
فقط یک عضو معمولی در بدنم باشد!
صدای قلب من
اسم کوچک تو است؛
تو خود من هستی؛ حالا خودت بگو
چگونه کسی خودش را از یاد میبرد؟
#مینا_آقازاده
از من گذشته اراده کنم
که فراموشت کنم!
مثل اینکه بگویند اسمت را از یاد ببر
بگویند از نفس کشیدنت دست بردار
تو در من
نفس میکشی؛
دَم تویی! بازدم تویی!
من به هوای تو زنده اَم...
تو حالا عضوی از روحِ من شدهای!
از من گذشته عاشقت نباشم،
از من گذشته از قلبم بخواهم
فقط یک عضو معمولی در بدنم باشد!
صدای قلب من
اسم کوچک تو است؛
تو خود من هستی؛ حالا خودت بگو
چگونه کسی خودش را از یاد میبرد؟
#مینا_آقازاده