"مأساتی و مأساتُک أننی؛ أحبک بصوره
أكبر من أن أخفيها وأعمق من أن تطمريها"
گرفتاری من و تو این است؛
به شکلی دوستت دارم که
بزرگتر از آن است که پنهانش کنم
و عمیقتر از آن است که دفنش کنی
#غسان_کنفانی
أكبر من أن أخفيها وأعمق من أن تطمريها"
گرفتاری من و تو این است؛
به شکلی دوستت دارم که
بزرگتر از آن است که پنهانش کنم
و عمیقتر از آن است که دفنش کنی
#غسان_کنفانی
رویا كنار تنهايیمان مینشيند؛
چيزی برای كنارگذاشتن،
چيزی برای فراموشكردن،
در ما پيدا میكند؛
و چيزی به جای زندگی،
در ما جا میگذارد.
#شهرام_شیدایی
چيزی برای كنارگذاشتن،
چيزی برای فراموشكردن،
در ما پيدا میكند؛
و چيزی به جای زندگی،
در ما جا میگذارد.
#شهرام_شیدایی
Forwarded from دربینِشیارهایِمَغزم. (شقایق.)
مهم نیست چقدر دلتنگتم.
مهم نیست چقدر وجودم تو رو میخواد.
مهم نیست چقدر دوست دارم.
مهم نیست اگه نباشی خوب نیستم.
مهم اینه که اینا مهم نیست تا وقتی که تو دوسم نداری.
البته چون برای تو مهم نیست، پس اینم مهم نیست.
مهم نیست چقدر وجودم تو رو میخواد.
مهم نیست چقدر دوست دارم.
مهم نیست اگه نباشی خوب نیستم.
مهم اینه که اینا مهم نیست تا وقتی که تو دوسم نداری.
البته چون برای تو مهم نیست، پس اینم مهم نیست.
#پیام_ناشناس
+مگه کاروونسراس این بیاد اون بره؟
-نهه، اینم بود که اون اومد...
شایدم بوده و این نمیدونسته!
بوی پنهان کاری میاد.
#محیکس
+مگه کاروونسراس این بیاد اون بره؟
-نهه، اینم بود که اون اومد...
شایدم بوده و این نمیدونسته!
بوی پنهان کاری میاد.
#محیکس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Touch me, the way you making an illusion occur; and when you knew what just happened, this is deja vu.
Artificial Animals Riding on Neverland✨
Artificial Animals Riding on Neverland✨
بدی دانستن کلمهها این است که میتوانی رفتن آدمها را حتی قبل از آنکه خودشان هم درست دانسته باشندش و چیزی در موردش گفته باشند را از میان کلمههایی که انتخاب میکنند فهیده باشی، که همینکه آدمها شروع به انتخاب کردن از میان کلمهها میکنند دیگر همه چیز به انتهای خودش رسیده است.
در قفس خیال تو
تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس
پر بکشم به سوی تو
Artificial Animals Riding on Neverland✨
تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس
پر بکشم به سوی تو
Artificial Animals Riding on Neverland✨
Forwarded from bitrait
این طور هم نیست که آدم یک روز صبح که چشمانش را باز میکند، همه چیز به طور ناگهانی برایش غریبه شده باشد و حس کند که به جایی که هست تعلقی ندارد، بلکه تنها اینطور است که همهی اینها از مدتها پیش آرام آرام در حال اتفاق افتادن بودهاند و تنها صبح آن روز خاص یک دفعه تمام آن را فهمیده است و همین، که فهمیدن شهودیست ناگهانی که یک جا و یک دفعه آدم را دچار خودش میکند دیگر راهی برای دوباره ندانستنش وجود ندارد.
ترس یچی مثه بیرون رفتن بابات وقتی هنوز دو سالته و میدویی دنبالشهس!
تو لحظه خفهت میکنه، یجور انگار که تازه از خواب عصرگاهیت بیدار شدی و تمام عالم و آدم مردهاند!
به خودت بیا. هیچی اونقدر پایدار نیست که بشه حفظش کرد.
آررره، اونایی که تونستن، افسانه شدن...
.
یه مدت از نبودنش میترسیدم، که اگه نباشه ال، اگه بره بل و و و و.
یبار رفتم، واسه همیشه.
رفتم تو دلش،
دلِ ترسم.
الان دیگه رفتن هیشکی واسم مهم نیست. قوی شدم. یچی مثه اچیومنته مرحله. دستاوردام از اون همه درد کافی بود. رضایت جلب کننده.
دلا تا کی چنین شوریده حالی؟
#محیکس
تو لحظه خفهت میکنه، یجور انگار که تازه از خواب عصرگاهیت بیدار شدی و تمام عالم و آدم مردهاند!
به خودت بیا. هیچی اونقدر پایدار نیست که بشه حفظش کرد.
آررره، اونایی که تونستن، افسانه شدن...
.
یه مدت از نبودنش میترسیدم، که اگه نباشه ال، اگه بره بل و و و و.
یبار رفتم، واسه همیشه.
رفتم تو دلش،
دلِ ترسم.
الان دیگه رفتن هیشکی واسم مهم نیست. قوی شدم. یچی مثه اچیومنته مرحله. دستاوردام از اون همه درد کافی بود. رضایت جلب کننده.
دلا تا کی چنین شوریده حالی؟
#محیکس
- فر کردی؟
+ شرجیه، شده.
- [موهایش را از ته زده تا شرجیه متفاوتی را تجربه کند][انزجار درونی خودخواسته]
[Seashore, sunshine, Sunglasses, shore cuddeling]
#محیکس
+ شرجیه، شده.
- [موهایش را از ته زده تا شرجیه متفاوتی را تجربه کند][انزجار درونی خودخواسته]
[Seashore, sunshine, Sunglasses, shore cuddeling]
#محیکس