۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
یه وقتاییم کنارشی پرازآرامشی همه چی عالیه,توآغوشش باحرکات نوازشگرانش حس خوبی بهت منتقل میکنه,یهو بین اون همه حال وهوای خوب...
ی آهنگ پلی میشه,پلی شدن آهنگ همانا و شروع شدن سیل اشکات همانا:)
اونجاشو دوس ندارم ک میپرسه چته خانومم؟چیزی ناراحتت کرده؟کسی چیزی گفته؟☺️خودت میدونی چته و چ فازی داری امامیگی:هوااین روزا خیلی دلگیره...خیلی و فک میکنی اون نفهم ترین و احمق ترین آدم روی کره زمینه...
راستی امروز خیلی دلگیر نی:)؟
@Deep_Mo
The only heaven I'll be sent to
Is where I'm alone with you ..
@Deep_Mo #Hozier
يادمه حتي مدرسه ي بچمونم انتخاب كرده بوديم...توي اون چند سال همه ي اول مهرا ٧ صبح دمه اون مدرسه بوديم ... ميشستيم لب جدول به دختراي صورتي نگاه مي كرديم چند دفعه گفتم : بيا يه سالم بريم دمه مدرسه پسرونه از كجا معلوم بچمون پسر نشه ؟ هر دفعه مي گفت : من ميدونم دختره ...چرا اصن ميشستيم دمِ مدرسه ؟ اصن چي شد مثلن ؟ كدوم مامان باباي ديوونه اي چند سال قبل ازدواج و بچه دار شدنشون ميرن ميشينن دم يه مدرسه كوفتي ؟... فردا بالاخره پاييز ميره مدرسه يادته مي گفتي از چشماي من سياه تَر نديدي ؟ چشماي پاييز از من سياه تَرِ كه ... فردا روز اول مدرسه رفتنشه نمي دونم چي شد فقط ميدونم به خودم كه اومدم اونجا ثبت نام كرده بودمش..حتي نمي دونم چرا كفش و كيفش همونيه كه بأهم انتخاب كرده بوديم ميدوني چند ساعت گشتم تونستم شبيهشو واسه پاييز بخرم ؟ ميدونم صبح يه چيزي منو ميكِشه تو اون سوپري و صداي تو توي گوشم ميگه" شير كاكائو و ويفر موزي هم يادت باشه بخريم واسش" مي ترسم فردا دخترم بياد خونه بگه بغل دستيم كيف و كفشش كٌپه من بود تازه اونم شير كاكائو و ويفر موزي آورده بود راستي مامان اسم اونم پاييز بود...باباش گفته بود بشينه رديف اول مگه رديف اول چي داره كه توام به من گفتي ؟
#پريسا_دليری
@Deep_Mo
به روزهای بازنشستگی ات می اندیشم
موهایت سفید شده اند
قدم هایت دست به عصا
بر خلاف میلت عینک میزنی
هنوز سهراب را بیشتر از شاملو دوست داری ..
عصرها
با پیراهن سفید اتوکشیده ای
به پارک می روی
گاه پروانه ای نگاهت را می برد تا شبنمی
و مرا یاد می کنی ..
نمی دانم !
شاید مرده باشم
یا شاید بیوه زن پیری شده باشم که
نمازهای ظهرش را در مسجد می خواند
یا ...
اما هرچه پیش آید
مانند همین روزها
" دوستت دارم پیرمرد جذابم ! " :)))
@Deep_Mo
#ناشناس
تو بي منطق ترين بي منطقيِ مني
تو عاقلانه ترين بي عقليِ مني
تو
تو
تو
تو همان دودِ سيگارِ زيرِ بارانِ نم نمِ عصرِ پنجشنبه يِ پاييزي هستي ...
@Deep_Mo
من هميشه از اون دختراي دست و پاچلفتي احساسات بودم!
از اونا كه بلد نبودن زنگ نزنن، پيامك نفرستن، عينِ دخترِ آدميزاد قهر كنن...
از اونا كه بلد نبود وقتي تو تلگرام فُلاني مسيج داد، نَپَره رو گوشي و اين دست و اون دست كنه براي "سيـن" كردن و به روي خودش نياوردن كه مثلا ايني كه دوسش دارم برام مهمه!
از اونا كه بلد نبود تا ١٠٠ آروم آروم بشماره و بعد جواب تلفن طرفش رو بده كه يعني تو مهم ترين من نيستي و هول بَرِت نداره!
من هيچ وقت ياد نگرفتم وقتي "فُلاني ايـز تايپينـگه" تو صفحه ش نباشم و به محضِ "سِـند" شدنِ مسيجش، "سين نكنم"
من از اون دست و پاچلفتي هاي احساساتيم كه اگر كسي رو دوست داشته باشم،
گوشي موبايلم، به وقتِ بودنش در كنارم بي ارزش ترين وسيله ست و به وقتِ نبودنش با ارزش ترين وسيله...
از اوناييم كه وقتي خوشحالم تو اوجِ خوشحالي و احساساتي شدن، زودتر اشكم در مياد تا وقتي كه از غم در حالِ التماس به چشمام كه دو قطره اشك بريز و قلبمو سبك كن...
من از اونام كه تو دهنم نميچرخه براي كمي لوس شدن هم كه شده، به زبون بيارم "باشـه حالا كه اينجوري شد، دوست ندارم!"
من پير شدمو ياد نگرفتم وقتي كسي رو دوست دارمو ازم ميپرسه: "دوسم داري؟!" به شوخي و ناز و عشوه ي خركي هم كه شده بگم: "معلومه كه نه" !
از اون دست و پاجلفتي هاي احساساتيم كه تمام زندگي و هَمّ و غمم، اگر كسي رو دوست داشته باشم، ميشه "او"
و تمام حال و روزم بسته به حال و روز طرفم، گِرِه كـور ميخوره!
به وقت شاديش از تَهِ دل ميخندمو به وقت غمش، از تَهِ دل، دلشوره و غمگينم...
من از اون هاييم كه قول ميدم و حتي به زبون ميارم كه ديگه پيامك نميدم تا خودش بهم پيامك بده،
٥ دقيقه نميگذره كه دلتنگي دو دستي گلوم رو فشار ميده و دست هام رو هدايت ميكنه به سمتِ نوشتنِ:
"دلم برات تنگ شده"
آره...من از اون دست و پاجلفتي هايِ احساساتم،
كه به وقتِ تعارفِ چايِ محبت به معشوقم،
از بس هول ميشم و محوِ تماشايِ يار،
رو به روش مي ايستم،
سيني چاي ساعت ها به دستم،
و يادم ميره او رفته و آنچنان گرمِ احساساتم،
كه نفهميدم كي رفته و چاي سرد شده ي دست نخورده، نصيب خودم...
@Deep_Mo
ای قرارِ بی قراری هايِ نابم.... 💛
sAra:
خوش به حالت که سر راهت گل فروشی ها به خط نشده اند!
خوش به حالت که همه ی صدا ها را شبیه جانم گفتنت نمیشنوی
و همه جا عطرت مستت نمیکند
خوش به احوالاتت که به چشمهای رنگی ات همه ی بارانی ها سپید نیستند!
همه ی اسم ها پنج حرفی
همه ی حرف ها شعر
همه ی شعر ها خدا حافظ!
خوش به حالت که خودت را در پاییز ....
در همه ی پیاده رو ها با کسی نمیبینی!
خوش به کامت که این شهر با همه ی اهالی اش برای شکستن بغضت همدست نشده اند
خوش به حالت
که عقلت رسید به دیوانه نبودن
به عاشق نشدن
به رفتن!
خوش به حالت که تقویمت پاییز ندارد
و پاییزت هوای دونفره!
خلاصه که خوش به سعادتت که با من؛
با یک دیوانه نیستی !
@Deep_Mo
#حامد_نیازی
اون همه عمرمو
واسه تو مردمو
تو نفهمیدی
دود کردی حسمو
#ادوین
کثافت کاری؟؟
زیادش خوبع 😎👅
@Deep_Mo
چشا افغانی؟؟
زیادش خوبع 😌🙄
@Deep_Mo
میدونی کسی قرار نی بیاد از بهشتو
تو فصل کِشت میکاره بذرِ عشقو
#پایــیـــز
بهت برنخوره ها
من‌چیز خاصی‌نمیگم
میگم تو باید مواظب باشی
کسی عاشقت نشه !
@Deep_Mo
#لانتوری
*تابستان سال 1389 بود .

در حال رانندگی بودم حواسم نبود .یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست .

همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمر ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم . شیشه های هر دو تامون پائین بود . یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد . منم مستقیم بهش نگاه میکردم .*

*گفتم ،آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نرهستند . تو باید به من میگفتی خر . دوم اینکه اگه من الاغم ،حتما تو هم حضرت سلیمان هستی چون الان داری زبان الاغها رو میفهمی که باهات صحبت میکنم .

سوم اینکه اصلا حواسم به تو نبود تو عالم خودم بودم . ....یک لبخندی زد وسه بار گفت معذرت میخوام .

منم تو ماشین شکلات داشتم براش پرت کردم تو ماشینش .

بااشاره اون ،هر دو تا کناری ایستادیم و الان که با هم دوستیم یادمون نمیره که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد .*


*این ماجرا میخواد بگه که کلمه ای در زبان انگلیسی هست به نام reactive یعنی واکنش .و کلمه دیگری هست به نام creative یعنی خلاقیت .

اگر دقت کنیم با جا به جائی حرف c یک واکنش تبدیل میشه به یک خلاقیت .یعنی میشد این موضوع تبدیل شه به یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر میشد به آشتی .

هم وقتمون رو میگرفت هم هزینه ساز بود .رئیسم میگفت وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی میکنیم چرا الان آشتی نکنیم .

میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحدن .

8سال با عراقی ها جنگ کردیم الان برادر ما شدن . پس ،

1-آخر هر جنگی صلحه 2- عاقل کسی است که از تهدید فرصت میسازه ما هر دو تامون عاقل بودیم 3- فحش دادن دلیل کسانی است که حق با آنها نیست 4- وقتی کسی عصبانیت میکنه یعنی تونسته برتو چیره بشه .

این داستان رو تو هر ترمی واسه دانشجوها تعریف میکنم و کلی باهم ،لحظه الاغ شدنم رو میخندیم .

داستان واقعیِ "وقتی که الاغ شدم"
مجید ناظمی
ببین جانِ دل،
دوست داشتن هیچوقت زورکی نبوده و نیست...!
نمیتوانی با مهربانی ات کسی را مدیون خودت کنی و موظفش کنی دوستت داشته باشد...
دوست داشتنی که از روی دِین و تشکر باشد،دوست داشتن نیست اصلا...
نمیتوانی کسی را مجبور کنی تپش قلبش را با حرارت دست های تو تنظیم کند،
که در شلوغی شهر یک باره به یادت بیفتد و دلش قنج برود...
شاید در دلت به من بگویی بی رحم،
ولی من بی رحم نیستم!
فقط خوب فهمیده ام دوست داشتن منطق نمی شناسد و عشق،دلیل
اگر روزی فهمیدی پشت دوستت دارم های رابطه ات،
دلیل است،
منطق است،
دِین و انجام وظیفه است،
دکمه ی لقِ پیراهن که با چنگ و دندان می ایستد،نباش.
فقط همین...

#مهسا_پناهی