اسپانیایی ها وقتی میخوان دلتنگیشون رو نشون بدن میگن :
«Pienso en ti siempre»
یعنی:«توانایشو ندارم که بهت فکر نکنم»
همینقدر قشنگ (. ❛ ᴗ ❛.)
«Pienso en ti siempre»
یعنی:«توانایشو ندارم که بهت فکر نکنم»
همینقدر قشنگ (. ❛ ᴗ ❛.)
یادته؟ ما حرفمون میومد با هم. یعنی من اگه از دنیا و دریا و همهچی دلم میگرفت، با تو همیشه حرفم میومد. وامیسادم پشت به همه رو به لبات، زیر درخت بید، انگار سخنرانی باشه، یه کله حرف میزدم باهات تا صبح. گلودرد نداشتم اون وقتها. حرف تو گلوم نمیموند که بگنده، به تو میگفتم هرچی بود. یادته؟ خوبه که یادته. من دیگه هیچی یادم نیست.
میخوام بهت بگم بعضی شبها خواب میبینم از پنجرههای خونه خون سرازیر میشه رو دیوار، بعد تو کوچه، بعد تو خیابون، شهر، دنیا. خون سرمیره از خوابم، از خواب میپرم یادم نمیاد چمه ولی گریه میکنم. یه شبایی هم خوابم نمیبره، میرم تو شهر گم میشم و منتظر میمونم یکی پیدام کنه بگه دیوونه خونهی تو اینوری نیست که، کجا میری؟ بگم من گم شدم، شما بلدی پیدام کنی؟ بخنده، یادم بیاد تویی. تو پیدام کنی. پیداشدن یعنی یکی تو رو یادش باشه وقتی مطمئنی فراموشت کرده. میفهمی چی میگم؟ خوبه که میفهمی. من نمیفهمم.
دلم این روزا خیلی هوای زیارت داره. باید پاشم برم اون جنگل دور که نشد با هم بریم، دور اون درخت بزرگه که نشد با هم ببینیم، هفتبار بچرخم و ذکر بگم و پرنده شم. پرنده شم و برم تا شاخه بلنده، بشینم اون بالا و قصه بگم: یکی بود، یکی نبود. اون که بود، دلش گرفتهبود. بعد صدای تو بیاد که بگی یه قصه شاد بنویس پیرمرد. قند تو دلم آب بشه، نو بشم. چیه این همه کهنگی؟ صدام کن.
امشب اگه با قرصا و عرقخوری و راهرفتنها درستحسابی خسته شده باشم که بخوابم، میخوام خواب ببینم ننهبزرگ دنیام. همه رو با هم آشتی بدم، بگم دوست باشین بابا، ارزش نداره هی همدیگه رو میکشین. بعد مردهها با لباسهای عیدشون بیان دور درخت بچرخن و آوازای شاد بخونن، تو هم ذوق کنی به من بگی آشتیشون دادی بالاخره؟ بگم دیدی گفتم میشه؟ من رو ببوسی و بگی آره، ببخش باور نکردم.
خیلی حرف دارم این روزا. ولی با کسی حرفم نمیاد. هی حرفام از دهنم میفته، سنگ میشه دورم. نیگا، دیوار دورمه از بس که نگفتم. اینا رو به تو گفتم که یه پنجره واشه تو دیوار، که اگه اومدی اومدنت رو ببینم. خیلی قشنگه اومدنت. چیه رفتن؟ اومدن خوبه.
فقط میگم اگه میخوای بیای، زود بیا. راست میگه چارتار، عمر دیوانه دیری نپاید.
همین.
#حمید_سلیمی
میخوام بهت بگم بعضی شبها خواب میبینم از پنجرههای خونه خون سرازیر میشه رو دیوار، بعد تو کوچه، بعد تو خیابون، شهر، دنیا. خون سرمیره از خوابم، از خواب میپرم یادم نمیاد چمه ولی گریه میکنم. یه شبایی هم خوابم نمیبره، میرم تو شهر گم میشم و منتظر میمونم یکی پیدام کنه بگه دیوونه خونهی تو اینوری نیست که، کجا میری؟ بگم من گم شدم، شما بلدی پیدام کنی؟ بخنده، یادم بیاد تویی. تو پیدام کنی. پیداشدن یعنی یکی تو رو یادش باشه وقتی مطمئنی فراموشت کرده. میفهمی چی میگم؟ خوبه که میفهمی. من نمیفهمم.
دلم این روزا خیلی هوای زیارت داره. باید پاشم برم اون جنگل دور که نشد با هم بریم، دور اون درخت بزرگه که نشد با هم ببینیم، هفتبار بچرخم و ذکر بگم و پرنده شم. پرنده شم و برم تا شاخه بلنده، بشینم اون بالا و قصه بگم: یکی بود، یکی نبود. اون که بود، دلش گرفتهبود. بعد صدای تو بیاد که بگی یه قصه شاد بنویس پیرمرد. قند تو دلم آب بشه، نو بشم. چیه این همه کهنگی؟ صدام کن.
امشب اگه با قرصا و عرقخوری و راهرفتنها درستحسابی خسته شده باشم که بخوابم، میخوام خواب ببینم ننهبزرگ دنیام. همه رو با هم آشتی بدم، بگم دوست باشین بابا، ارزش نداره هی همدیگه رو میکشین. بعد مردهها با لباسهای عیدشون بیان دور درخت بچرخن و آوازای شاد بخونن، تو هم ذوق کنی به من بگی آشتیشون دادی بالاخره؟ بگم دیدی گفتم میشه؟ من رو ببوسی و بگی آره، ببخش باور نکردم.
خیلی حرف دارم این روزا. ولی با کسی حرفم نمیاد. هی حرفام از دهنم میفته، سنگ میشه دورم. نیگا، دیوار دورمه از بس که نگفتم. اینا رو به تو گفتم که یه پنجره واشه تو دیوار، که اگه اومدی اومدنت رو ببینم. خیلی قشنگه اومدنت. چیه رفتن؟ اومدن خوبه.
فقط میگم اگه میخوای بیای، زود بیا. راست میگه چارتار، عمر دیوانه دیری نپاید.
همین.
#حمید_سلیمی
Embers
Aaron
At the end of the world
Is there a path for my words
For you to reach them
I'm seeking another you
In every eye I'm running through
See me, I'm standing
Do you see me burning
Nothing has a name
Everyone is allaying
And I'm still on the train
On the edge of our wound
Dawn has given me a room
Where I can crumble
Foolish scenes of the night,
I saw your face in the light
There you were smiling
I hope you don't fear the dark
Now that no beats rule your heart
Anymore
Please don't you fear the dark
Just embrace the stars
Now you're part of the night,
You'll be safe in their light
The red clouds in the evening
When the sun meets the moon
Birds waltzing in the morning
I know it's all from you
The red clouds of the evening
When the sun meets the moon
Birds waltzing in the morning
I know it's all from you
I guess you've tried
I know you've tried
@Deep_Mo✨
Is there a path for my words
For you to reach them
I'm seeking another you
In every eye I'm running through
See me, I'm standing
Do you see me burning
Nothing has a name
Everyone is allaying
And I'm still on the train
On the edge of our wound
Dawn has given me a room
Where I can crumble
Foolish scenes of the night,
I saw your face in the light
There you were smiling
I hope you don't fear the dark
Now that no beats rule your heart
Anymore
Please don't you fear the dark
Just embrace the stars
Now you're part of the night,
You'll be safe in their light
The red clouds in the evening
When the sun meets the moon
Birds waltzing in the morning
I know it's all from you
The red clouds of the evening
When the sun meets the moon
Birds waltzing in the morning
I know it's all from you
I guess you've tried
I know you've tried
@Deep_Mo✨
که زندگانی
از لحظه ی دیدارت
آغاز میشود....
از لحظه ی دیدارت
آغاز میشود....