۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
در دنیای موازی بطری آب کنار تختت هستم، بر که میخیزی، لبانت را می‌بوسم و سیرابت میکنم، مثل دیشب در رویا بیدار نشدی و آسوده خفته بودی، مرا به یخچال که میگذاری در چگالش حس‌های آتشین درونم موثر واقع میشوی و آسوده میخوابم.

ساعت ۱۷
درب یخچال را باز میکنی، لباس بیرون پوشیده‌ای، رژ لب همیشگیه خاص را به مناسبت پنج سالگی آشنایی با ماهان زده‌ای. بوی محصور کننده تنت روانیش میکند، لیوان را پر میکنی، جای لبت کنج لیوان میماند.

ساعت ۲۲
از روی میز ناهار خوری شاهد چرخیدن کلید در هستم. کفش هایت را به گوشه‌ای پرت میکنی، سراسیمه حال وارد میشوی، خشکی لبانت نشان از عطش زیاد دارد، به سمت اتاق میروی، دنبال من میگردی، یادت نیس که عصر روی میز جا مانده‌م، با خودت حرف میزنی، تلو تلو میخوری، آوازی غمگین فضای خانه را پرمیکند، روی کاناپه دراز میکشی، چشمت به منه روی میز می‌افتد، کنج لب هایت کش می‌آیند.

ساعت ۳
غرق در رویا، کاش می‌توانستم تبدیل به رواندازی حریر شوم، به دور خودت بپیچی‌م، حرارتم تنت را آب کند. شمارش متداوم نفس هایت به فهم میزان تشنگی صبح کمک خواهد کرد. چشم از خیالت برنمیدارم.

حوالی گرگ و میش صبح
بیدار میشوی، رویای دیشب را مرور میکنی، هلاجیه تک تک ثانیه‌های خیالت کنج لبانت را کش میدهد. خشکی گلو مرا به یادت می‌آورد، نگاهم میکنی... دلم آب میشود.

#محیکس
تو چه می‌دانی آدمی که به یک نقطه خیره مانده و به موسیقی دلخواهش گوش می‌دهد، در آن نقطه‌ی کوچک که به آن خیره شده، چه چیزهایی می‌بیند، چه چیزهایی می‌شنود و چه چیزهایی احساس می‌کند...
بعضی وقتام تو یه چیزیو میفهمی، حسش میکنی، ولی نمیتونی به اونم همینو بفهمونی، هعی نمی‌فهمه، هعی نمیفهمه، هععععی نمیفهمه، بعد فکر می‌کنه اونیکه نفهمه تویی و میشی یه خودخواهه نفهم که فقط خودش واسش اهمیت داره و تهشم خودت میمونی و خودت و صلاح خویش خسروان دانند.

همینقدر رها.

#محیکس
ی دیالوگی بود تو سریال زخم کاری که میگفت: اهداف مشترک، بیشتر از عشق آدمارو بهم نزدیک میکنه.
و ما چقدر دیر میفهمیم بودن با آدمی که هدفِ زندگیش، به طرز فکر ما نزدیک نباشه، اسمش رابطه نیست.
عطر موهایت قرار از شهر می گیرد بگو
دل ربودن را کدام عطار یادت داده‌ است؟