۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Forwarded from bitrait
«همههههه چی باز تقصیر من بود
تصمیم گرفتم زود
بااازم مثه دفعه قبله
دوبااره درگیر شم بدجوور
رد نمیشم از روش
تا بااز از یاد ممن بره
اینم یه خاطرره‌س»
چشماش..................... .
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
حس:

تو واسم مثه اون لحظه‌ای که داری باهاش حرف میزنی، یه تبسم ناخواسته گوشه‌ی لبته، جوریکه هر کسی ببینتت میفهمی داری دوس داشته میشی.

من واست مثه اون لحظه‌ایم که با کلی اشتها چشاتو تیز کردی واسه لقمه‌ی آخر پیتزات که با ذوق نگهش داشتی واسه آخرین لقمه‌ت، یهو یکی میخورتش. همونقد حرص درآر، همونقد تو ذوق‌زن، همونقد منزجر کننده!

بعضی وقتا فکر میکنم به اتفاقا، که هیچی نمیتونه اینقد اتفاقی باشه، که چرا داره اینجوری میشه! که چی شد که اینجوری شد! که چی قراره بشه! ولی خب ته هر سناریو، این منم که بزهکارم و تویی که بدهکار.
بدهکار زمانیکه صرف من شد، نخواستی؛ ولی شد.
منم طبق معمول بزهکار ندونم کاریایی که تجربه کردنشون یه دیو پنج‌سَر ساخته ازم.

یادته میگفتم از من تا دنیایی که باهات ساختم یه تو فاصله‌س؟
حالا میگم از من تا تو یه دنیا فاصله‌س...
یه دنیا قد تموم فکرایی که تو هر ثانیه نبودنت از تو پنج‌تا سَرَم میگذره! خیلیه نه؟

#محیکس
Forwarded from bitrait
بیش را پیش شده زان همه احجام خیال/ ریش را خویش شده زان رخ بی رنگ کیال
نایدم پنهان این راه سیال/ نایدم اشکال وین خیل محال

#محیکس
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند🕊
bitrait
Voice message
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند🕊
‏مرسی[که پرسیدی ولی من جواب مشخص و کوتاهی برای این سوال ندارم چون آنچنان خوب نیستم که بتونم بگم خوبم و توضیح دادنِ بیش‌ترِ این مسئله از حوصله‌ی خودم و احتمالا تو خارجه]
وسط داد و بیداد و دعوا یهو میگفت:
"منم!"
راستش اونقدری سرم گرم گله و لجبازی بود که توجه نمی کردم توی جواب اون همه حرف فقط نوشته منم!
حواسم نبود بپرسم اصلا یعنی چی منم
منم چی؟!
فحشه، بد و بیراهه؟!
چیه این منم!
بدتر حرصی می شدم و آتیش معرکه بالا می گرفت و کار می رسید به اونجایی که نباید!
یه بار اما وقتی گفت منم، دیگه سکوت نکرد، داد زد:
" منم!
اینی که داری باهاش می جنگی منم!
دشمن نیست، غریبه نیست،
رهگذر کوچه و خیابونم نیست،
منم!!!
نه شمشیر دستمه،
نه سنگر گرفتم جلوت،
نه قراره باهات بجنگم،
ببین دستام بالاست؟!
تسلیمم، نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم،
فقط به حرمت عشقی که تو از یادت می بریش گاهی!
یه وقتایی اگه سکوت می کنم در برابرت برای این نیست که حرفی واسه گفتن ندارم یا نمی تونم جواب حرفاتو بدم،
فقط برای اینه که حالیمه قرار نیست خراب کنیم چیزیو،
اگه بحثیم هست برای بهتر شدنمونه، یادم نمیره اینی که جلوم وایساده تویی، ولی تو انگار یادت میره اینی که داری زخم رو زخمش می زنی منم، میفهمی؟! منم!"
بعد اون تلنگر انگار بزرگ تر شدم،
بزرگ تر شدیم جفتمون،
حالا اونم خبط و خطایی اگه کنه بهش میگم ببین فهمیدما،
هرچند از نظر من درست نبود این کارت ولی چون تویی اشکال نداره،
فدای سرت!
فقط دیگه تکرار نشه که کلاهمون میره توو هم!
و چه لیوان هايي که خالی بود
ولی ما به نیمه‌ی پُرش نگاه كرديم...