۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
«نگرفت کسی بعد تو یه لحظه که جاتم»
Avar
Farhad
توهم بامن نبودی یار، ای آوار، ای سیل مصیبت بار....... 💔
میگفت یادت نره حتی اگه بد بودی براش، خوب هم بودی. اگه تلخ بودی، شیرین هم بودی. خودت رو با بدیهات به یاد نیار عزیزدلم... شاید اینطور خودت رو بخشیدی.

#حمید_سلیمی
من⁩ ⁦ ابراز ⁦ احساسات⁩بلد⁩⁦ نیستم⁩ ولی میتونم ساعتها بشینم به روزمرگیات، به اینکه امروز چی خریدی، چی پوشیدی، چه احساسی داشتی، دلیل خنده و ناراحتیات چی بوده گوش کنم و بازم از شنیدن صدات سیر نشم.
Syndrome
Arianfar Ft. Sara Yousefi
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند🕊
Forwarded from Born to Die (Alireza)
اون وقتی که یه روز کامل گوشیتو خاموش میکنی بعد که روشنش میکنی میبینی از یه نفر کلی تماس از دست رفته و مسیج داری که نوشته«کجایی نگرانتم» همونو نگه دار باقی که صبر میکنن تا آنلاین شی تا بعد بگن کجا بودی رو هم بریز دور، به همین سادگی .

@borntodiech
سكوت
زبانِ آرامِ رنج است
چه كسی توانِ شنيدنش را دارد؟

-سابیر هاکا
آدما واسه کسایی که بیشتر باهاشون وقت میگذرونن، بیشتر دلتنگ میشن.

#محیکس
Head of Medusa🕊
Forwarded from bitrait
باران، به سرزمین من برگرد...
@Deep_Mo
1
I told my therapist about you
Mohix
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند🫀
2😢2
و ما شبیه اندوه‌هایمان می‌شویم، ساکن، بی‌حرف، ناپیدا، آنطوری که دیگر کسی نمی‌داندمان و همانطوری که خیال می‌کنند که می‌دانندمان.
عشق یعنی به یکی این قدرت رو بدی که نابودت کنه، و مطمئن باشی که اینکارو نمیکنه.
أنتِ لستِ شمسًا وأنا لستُ زهرةَ دَوّار ِ الشمس، لماذا إذنْ لا يتجهُ قلبي إلا نحوكِ ؟

نه تو آفتابی، نه من آفتاب‌گردان
پس چرا قلبم جز به سمت تو نمی‌گردد؟

• يحيى السماوي
👍1
یک چیزی هم باید باشد به اسم سندروم غریبگی یا غریبه شدن پیوسته، که آنطور است که ناگهان و از یک روز مشخص و نامعلومی تمام آدم‌هایی که می‌شناسی کم کم و به مرور زمان برایت تبدیل به غریبه‌هایی می‌شوند که یک روزی آن‌ها را می‌شناخته‌ایی و حالا برایت کسی شده‌اند مثل تمام آدم‌های دیگری که هیچ چیزی از آن‌ها نمی‌دانی، و انگار که هر روز وارد مهمانیی می‌شوی که تمام افرادش تو را می‌شناسند و تو هرچقدر هم که به خاطرت فشار می‌آوری به یادت نمی‌آوری که قبلا آن‌ها را کجا دیده‌یی و تنها با لبخندی جوابشان را می‌دهی و طوری وانمود می‌کنی که می‌شناسیشان و تنها نقش نامعلومت را ادامه می‌دهی.

-۱مماس