قفس کشیدی چرا دور منو؟
خودم یاد تو دادم پر زدنو...
خودم یاد تو دادم پر زدنو...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
خلق معنا از رنج.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند🕊
به سان آنکه تو رفتی که بروی،
من در همان خیابان،
ماندم که بمانم در این اسفند سرد.
من در همان خیابان،
ماندم که بمانم در این اسفند سرد.
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
این غم میان سرخوشی گیج آبجو
از من شروع می شود و چشم های تو
از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هرچه بیشتر!
از بوسه ی نداده ی تو، توی خانه ام
از چشم هات، از قفس عاشقانه ام
از تو که نیستی و من انگار مرده ام
از من که سال هاست به بن بست خورده ام
از من: در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک، عاشق آن چشم ها شده
از من که در میان عطش گریه می کند
شب ها کنار بی کسی اش گریه می کند
شب های دوست دارمت و روزهای بد
شب های من که مال تو هستند تا ابد
شب های چشم های تو و بی قراری ام
شب های دوست دارمت و دوست داری ام!
#ناشناس
از من شروع می شود و چشم های تو
از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هرچه بیشتر!
از بوسه ی نداده ی تو، توی خانه ام
از چشم هات، از قفس عاشقانه ام
از تو که نیستی و من انگار مرده ام
از من که سال هاست به بن بست خورده ام
از من: در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک، عاشق آن چشم ها شده
از من که در میان عطش گریه می کند
شب ها کنار بی کسی اش گریه می کند
شب های دوست دارمت و روزهای بد
شب های من که مال تو هستند تا ابد
شب های چشم های تو و بی قراری ام
شب های دوست دارمت و دوست داری ام!
#ناشناس
تماس از دست رفته
یه جایی هست که از زمین و زمان بلاکت میکنه، بعد که آنبلاکت میکنه توی لیست تماسش کل تماسهایی که تو مدت بلاکی گرفتی میره واسش، کل پیاما...
بلاک بودیا، ولی خب بازم زنگ میزدی، پیام میدادی.
اون حسی که بعد از دیدنش بهش دست میده، حسیه که موقع تموم شدن توی اون طرف کاشته، اگه «دوس داشته شدن» حس کردی ینی نیاز به تبیین یه سری چیزا واسه خودت داری. نیاز داری بیشتر تامل کنی روش شاید یچی از توش دراومد. شایدم به این نتیجه برسی که همش یه اشتباه بوده؛ که در اون صورت بهترین تعبیرش «قشنگترین» اشتباه میتونه باشه. میدونی اشتباهه ولی بازم دوسش داری.
پیدایم کن میان این همه دوری
لابلای انزوای قرص های مجبوری
انتهای دلبستگی های دلبرانه
جایی میان وابستگی های عاشقانه
پیدایم کن که گم کرده ام خویش را
فراموش کردهام دزهای بالای فیش را
چراغی باش در انتهای خیالم که
چو مهتاب راهی نماید در این کوری
#محیکس
یه جایی هست که از زمین و زمان بلاکت میکنه، بعد که آنبلاکت میکنه توی لیست تماسش کل تماسهایی که تو مدت بلاکی گرفتی میره واسش، کل پیاما...
بلاک بودیا، ولی خب بازم زنگ میزدی، پیام میدادی.
اون حسی که بعد از دیدنش بهش دست میده، حسیه که موقع تموم شدن توی اون طرف کاشته، اگه «دوس داشته شدن» حس کردی ینی نیاز به تبیین یه سری چیزا واسه خودت داری. نیاز داری بیشتر تامل کنی روش شاید یچی از توش دراومد. شایدم به این نتیجه برسی که همش یه اشتباه بوده؛ که در اون صورت بهترین تعبیرش «قشنگترین» اشتباه میتونه باشه. میدونی اشتباهه ولی بازم دوسش داری.
پیدایم کن میان این همه دوری
لابلای انزوای قرص های مجبوری
انتهای دلبستگی های دلبرانه
جایی میان وابستگی های عاشقانه
پیدایم کن که گم کرده ام خویش را
فراموش کردهام دزهای بالای فیش را
چراغی باش در انتهای خیالم که
چو مهتاب راهی نماید در این کوری
#محیکس
یکی از عجیب ترین اتفاقای زندگیم اینه که با صمیمی ترین دوستم، عاشق یه نفریم.
#محیکس
#محیکس