اصلاً برف براى اين آفريده شده كه شما دست عشقت رو بگيرى و بدون چتر زيرش راه برى، مردم شما رو ببينن خدا رو شكر كنن كه سالمن و مشكل عقلى ندارن
جوری سرده خونه م که در فریزر رو باز میکنم گوشتا ومرغا جیغ میزنن میگن درو ببند سوز میاد!😹
قبل از آنكه بخوابي
به گوشي ات نگاه كن
پيامي فرستادم
ببين و بخواب:
" عاشقت بودم
ولي تو
هيچوقت نفهميدي
دستِ خودم نبود " :))
#فريد_صارمي
به گوشي ات نگاه كن
پيامي فرستادم
ببين و بخواب:
" عاشقت بودم
ولي تو
هيچوقت نفهميدي
دستِ خودم نبود " :))
#فريد_صارمي
چه صبح هایی که میتوانستیم با هم بخیر کنیم و
نکردیم...
تو موهایم را شانه کنی
و من برایت حرف بزنم ،
از آن حرف ها که جوابش فقط لبخند توست ...
تو پیش قدم شوی
برای ریختن چای و من مربا به نانت اضافه کنم...
اما سهم ما این بود
که از پشت قاب های شیشه ای موبایل همدیگر را لمس کنیم...
نه تو مقصری نه من ...
سرنوشت عاشقانه هایِ زیادی به ما بدهکار است طلبکار
هم صبرش حدی دارد
خدا به خیر کند دعوای وصول طلبمان را...
#سحر_رستگار
نکردیم...
تو موهایم را شانه کنی
و من برایت حرف بزنم ،
از آن حرف ها که جوابش فقط لبخند توست ...
تو پیش قدم شوی
برای ریختن چای و من مربا به نانت اضافه کنم...
اما سهم ما این بود
که از پشت قاب های شیشه ای موبایل همدیگر را لمس کنیم...
نه تو مقصری نه من ...
سرنوشت عاشقانه هایِ زیادی به ما بدهکار است طلبکار
هم صبرش حدی دارد
خدا به خیر کند دعوای وصول طلبمان را...
#سحر_رستگار
فكرش را بكن ..
همه ى پزشكان
بوسيدنِ يار را
بوييدنِ يار را
تجويز ميكردند ..
آخ كه بيمارى ،
عجيب ميچسبيد ..^_^
#علي_قاضي_نظام
همه ى پزشكان
بوسيدنِ يار را
بوييدنِ يار را
تجويز ميكردند ..
آخ كه بيمارى ،
عجيب ميچسبيد ..^_^
#علي_قاضي_نظام
من به تو اجازه نمیدهم لحظه ای مال کسی باشی
تو تمامت سهم من است ...
از جعد موهایت تا گرمای نفس هایت
حتی آن اخم کردنت و غر زدن های کودکانه ات
حتی لحظه ای که تمام تلاشت را میکنی تا مشت های زنانه ات را به سینه ام بکوبی
و من با لبخند دندان نمایی مغرورانه نگاهت کنم
جانم برایت در میرود ...
تو تماما و به طور مطلق مال منی
میبینی چقد در داشتنت خود خواهم؟
تو
تو
تو همیشگی منی
شیرفهم شد؟
#علی_یوسفی
تو تمامت سهم من است ...
از جعد موهایت تا گرمای نفس هایت
حتی آن اخم کردنت و غر زدن های کودکانه ات
حتی لحظه ای که تمام تلاشت را میکنی تا مشت های زنانه ات را به سینه ام بکوبی
و من با لبخند دندان نمایی مغرورانه نگاهت کنم
جانم برایت در میرود ...
تو تماما و به طور مطلق مال منی
میبینی چقد در داشتنت خود خواهم؟
تو
تو
تو همیشگی منی
شیرفهم شد؟
#علی_یوسفی
_منو هوایی می کنه!
+هوایی نشو..
_تصور کن برف دونه ها آروم آروم صورتتو نوازش کنن! میتونی تب نکنی؟
#دلارام_باقری
+هوایی نشو..
_تصور کن برف دونه ها آروم آروم صورتتو نوازش کنن! میتونی تب نکنی؟
#دلارام_باقری
فقط اولین دوست داشتن درد دارد !
همانی که وقتی میرود
نمیدانی چطور به دلت بفهمانی
که محاسباتت غلط از آب درآمد ..
چطور بگویی نشد
که نشکند
نریزد ..
بعد ها دوست داشتن هایت
نه به قوت قدیـم است
نه دردناک
جوری علاقمند میشوی
که رفتن را به طورِ پیش فرض
روی تنظیماتِ دوست داشتنت خواهی داشت ...
دوست میداری
اما اگر چنـد بار آنی بشود که نباید
حرفی بزند که بهم بریزدت
دوست داشتنت بر حسبِ تنظیمات
به نداشتن میل میکند
بهتر بگویم
دوستش خواهی داشت
اما اهمیتی ندارد داشته باشی اش یا نه !
اینجاست که میفهمی
دوست داشتنت
پوست کلفت کرده !
دیگر آنی نیست که با این رفتـن ها بلرزد
میفهمی چه میگویم ؟
پوسـت کلفت میکند ...
#مریم_قهرمانلو
همانی که وقتی میرود
نمیدانی چطور به دلت بفهمانی
که محاسباتت غلط از آب درآمد ..
چطور بگویی نشد
که نشکند
نریزد ..
بعد ها دوست داشتن هایت
نه به قوت قدیـم است
نه دردناک
جوری علاقمند میشوی
که رفتن را به طورِ پیش فرض
روی تنظیماتِ دوست داشتنت خواهی داشت ...
دوست میداری
اما اگر چنـد بار آنی بشود که نباید
حرفی بزند که بهم بریزدت
دوست داشتنت بر حسبِ تنظیمات
به نداشتن میل میکند
بهتر بگویم
دوستش خواهی داشت
اما اهمیتی ندارد داشته باشی اش یا نه !
اینجاست که میفهمی
دوست داشتنت
پوست کلفت کرده !
دیگر آنی نیست که با این رفتـن ها بلرزد
میفهمی چه میگویم ؟
پوسـت کلفت میکند ...
#مریم_قهرمانلو
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
آقامیری – خدا کیه؟
من که متحول شدم😔👍
اگه سرما خوردی و سرفه میکنی اول صبح دو نخ مگنا یا مونتانا قرمز پشت هم بکش
ویروسا تو بدن به خودشون میگن حاجی این دیگه چه خریه؟ جمع کنید بریم
@Deep_Mo ✨
ویروسا تو بدن به خودشون میگن حاجی این دیگه چه خریه؟ جمع کنید بریم
@Deep_Mo ✨
مدتی ست بیخیال زندگی میکنم.... .
صبح که از خواب بیدار میشوم
میز صبحانه را چیده ای و به بهانه ی سرد شدن! از لیوان من چای مینوشی!
وقتی دارم آرایش چشمانت را پاک میکنم دکمه های پیراهنم را میبندی و هنگامی که میخواهم خانه را ترک کنم دل دل میکنی و میگویی" زودتر برگرد "..!
عصرها که به خانه می آیم
بی هیچ حرفی در آغوشم میگیری .....وقتی به خودمان می آییم غذایت ته گرفته است!
در سکوت شام میخوریم و بعد از جمع کردن میز ،زیر نور ماه مینشینیم به تماشای آسمان که شاید شهاب سنگی راهش را گم کرده باشد...شهاب سنگ که بهانه است ، میخواهی از زیر زبانم شعر بکشی بیرون...!
بوی قهوه ی دم کشیده که در فضا میپیچد یعنی وقت تاریک کردن خانه و تماشای فیلم رسیده است....!
آخرِ شب هم موزیک مورد علاقه ات را میگذاری تا به شانه کشیدن موهایت مشغول شوم
تا شعری که از صبح انتظارش را کشیده ای...تحویل نگاهت دهم...که از آینه دارد دست و پای چشمانم را به هم گره میزند...!
هنگام خواب هم
قول مسافرت آخر هفته به جنگل های سیسنگان را گرفته ای و میماند تهدید آخر!
که حق ندارم جز تو خواب کسی را ببینم!
میبینی که.... .
این روزها خیلی بی خیال زندگی میکنم!
هیچ کدام این ها نه خیال است نه توهم!
که از واقعیت هم واقعیت تر است!
من از نبودن ات به بودن ات رسیده ام
و از نداشتن ات به داشتن ات مبتلا شده ام...
آنقدر نبوده ای که حالا آنگونه که من می خواهم هستی!
آنگونه که میخواهم دوستم داری!
این روزها بی خیال ام
بی خیال و پر از واقعیت!
پر از عاشقانه ها ی آرام... .
👤علی سلطانی
@Deep_Mo ✨
صبح که از خواب بیدار میشوم
میز صبحانه را چیده ای و به بهانه ی سرد شدن! از لیوان من چای مینوشی!
وقتی دارم آرایش چشمانت را پاک میکنم دکمه های پیراهنم را میبندی و هنگامی که میخواهم خانه را ترک کنم دل دل میکنی و میگویی" زودتر برگرد "..!
عصرها که به خانه می آیم
بی هیچ حرفی در آغوشم میگیری .....وقتی به خودمان می آییم غذایت ته گرفته است!
در سکوت شام میخوریم و بعد از جمع کردن میز ،زیر نور ماه مینشینیم به تماشای آسمان که شاید شهاب سنگی راهش را گم کرده باشد...شهاب سنگ که بهانه است ، میخواهی از زیر زبانم شعر بکشی بیرون...!
بوی قهوه ی دم کشیده که در فضا میپیچد یعنی وقت تاریک کردن خانه و تماشای فیلم رسیده است....!
آخرِ شب هم موزیک مورد علاقه ات را میگذاری تا به شانه کشیدن موهایت مشغول شوم
تا شعری که از صبح انتظارش را کشیده ای...تحویل نگاهت دهم...که از آینه دارد دست و پای چشمانم را به هم گره میزند...!
هنگام خواب هم
قول مسافرت آخر هفته به جنگل های سیسنگان را گرفته ای و میماند تهدید آخر!
که حق ندارم جز تو خواب کسی را ببینم!
میبینی که.... .
این روزها خیلی بی خیال زندگی میکنم!
هیچ کدام این ها نه خیال است نه توهم!
که از واقعیت هم واقعیت تر است!
من از نبودن ات به بودن ات رسیده ام
و از نداشتن ات به داشتن ات مبتلا شده ام...
آنقدر نبوده ای که حالا آنگونه که من می خواهم هستی!
آنگونه که میخواهم دوستم داری!
این روزها بی خیال ام
بی خیال و پر از واقعیت!
پر از عاشقانه ها ی آرام... .
👤علی سلطانی
@Deep_Mo ✨
آدمی که زیاد تنها بمونه
ترسناک میشه،
یا دیگه کلا نمیتونه
کسی رو قبول کنه،
یا هرکی رسید رو قبول میکنه... :)
#فريدصارمي
@Deep_Mo ✨
ترسناک میشه،
یا دیگه کلا نمیتونه
کسی رو قبول کنه،
یا هرکی رسید رو قبول میکنه... :)
#فريدصارمي
@Deep_Mo ✨
در گیرودار چهل سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی و منتظر نگاه خندانش هستی...
همین هم می شود..
همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند.
به این فکر میکنی که چقدر سختی کشیدی چقدر تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد...
کتت را درمی آوری، آبی به صورت میزنی، برایت چای میریزد،از همان هایی که دوست داری و عطر هل دارد...
می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی..
حس داشتن آرامش درکنارش،همانی که همیشه میخواستی...
اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد..
امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست
سراغ دخترت را میگیری،به اتاقش میروی و میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده..
کنارش مینشینی،
در آغوشش میگیری
به چشمانش نگاه میکنی،
قلبت درد میگیرد از این چشمان غم آلود،حال دخترکت را میپرسی
دخترت اما طفره می رود از جواب دادن و تو همچنان مشتاق دانستن
آخرسر لب باز می کند می گوید..
پدر! من عاشقش بودم اما او عاشقم نبود،مهربان بودم برایش اما او سنگدل ترین بود بامن و قطره اشک گرمی از گونه اش جاری می شود...
پشت انگشتانت را به روی گونه اش میکشی..
در یک لحظه انگار زمان از حرکت می ایستد...
دلت میلرزد و میروی به بیست سال قبل...
گذشته هایی که فراموش کرده بودی یادت می آید..
بیست سال قبل...
جایی...
زمانی...
روزی...
مکانی...
دختری گفته بود دووستت دارم و تو گفته بودی دوستت ندارم ،دختری مهربان بود برایت و تو نهایت سنگدلی را بااو داشتی...
آری...
تو او را در بیست سال پیش جا گذاشتی،
اما دنیا عجیب تکرار می شود....
#متینا_سادات_تولایی
همین هم می شود..
همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند.
به این فکر میکنی که چقدر سختی کشیدی چقدر تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد...
کتت را درمی آوری، آبی به صورت میزنی، برایت چای میریزد،از همان هایی که دوست داری و عطر هل دارد...
می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی..
حس داشتن آرامش درکنارش،همانی که همیشه میخواستی...
اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد..
امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست
سراغ دخترت را میگیری،به اتاقش میروی و میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده..
کنارش مینشینی،
در آغوشش میگیری
به چشمانش نگاه میکنی،
قلبت درد میگیرد از این چشمان غم آلود،حال دخترکت را میپرسی
دخترت اما طفره می رود از جواب دادن و تو همچنان مشتاق دانستن
آخرسر لب باز می کند می گوید..
پدر! من عاشقش بودم اما او عاشقم نبود،مهربان بودم برایش اما او سنگدل ترین بود بامن و قطره اشک گرمی از گونه اش جاری می شود...
پشت انگشتانت را به روی گونه اش میکشی..
در یک لحظه انگار زمان از حرکت می ایستد...
دلت میلرزد و میروی به بیست سال قبل...
گذشته هایی که فراموش کرده بودی یادت می آید..
بیست سال قبل...
جایی...
زمانی...
روزی...
مکانی...
دختری گفته بود دووستت دارم و تو گفته بودی دوستت ندارم ،دختری مهربان بود برایت و تو نهایت سنگدلی را بااو داشتی...
آری...
تو او را در بیست سال پیش جا گذاشتی،
اما دنیا عجیب تکرار می شود....
#متینا_سادات_تولایی
- مردهای زیادی نیستن که بهت خوب نگاه کنن...
وقتی یکی خوب نگاه میکنه، دلت میخواد باهاش بری بیرون !...
The Green Ray- Eric Rohmer
وقتی یکی خوب نگاه میکنه، دلت میخواد باهاش بری بیرون !...
The Green Ray- Eric Rohmer