فقط اولین دوست داشتن درد دارد !
همانی که وقتی میرود
نمیدانی چطور به دلت بفهمانی
که محاسباتت غلط از آب درآمد ..
چطور بگویی نشد
که نشکند
نریزد ..
بعد ها دوست داشتن هایت
نه به قوت قدیـم است
نه دردناک
جوری علاقمند میشوی
که رفتن را به طورِ پیش فرض
روی تنظیماتِ دوست داشتنت خواهی داشت ...
دوست میداری
اما اگر چنـد بار آنی بشود که نباید
حرفی بزند که بهم بریزدت
دوست داشتنت بر حسبِ تنظیمات
به نداشتن میل میکند
بهتر بگویم
دوستش خواهی داشت
اما اهمیتی ندارد داشته باشی اش یا نه !
اینجاست که میفهمی
دوست داشتنت
پوست کلفت کرده !
دیگر آنی نیست که با این رفتـن ها بلرزد
میفهمی چه میگویم ؟
پوسـت کلفت میکند ...
#مریم_قهرمانلو
همانی که وقتی میرود
نمیدانی چطور به دلت بفهمانی
که محاسباتت غلط از آب درآمد ..
چطور بگویی نشد
که نشکند
نریزد ..
بعد ها دوست داشتن هایت
نه به قوت قدیـم است
نه دردناک
جوری علاقمند میشوی
که رفتن را به طورِ پیش فرض
روی تنظیماتِ دوست داشتنت خواهی داشت ...
دوست میداری
اما اگر چنـد بار آنی بشود که نباید
حرفی بزند که بهم بریزدت
دوست داشتنت بر حسبِ تنظیمات
به نداشتن میل میکند
بهتر بگویم
دوستش خواهی داشت
اما اهمیتی ندارد داشته باشی اش یا نه !
اینجاست که میفهمی
دوست داشتنت
پوست کلفت کرده !
دیگر آنی نیست که با این رفتـن ها بلرزد
میفهمی چه میگویم ؟
پوسـت کلفت میکند ...
#مریم_قهرمانلو
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
آقامیری – خدا کیه؟
من که متحول شدم😔👍
اگه سرما خوردی و سرفه میکنی اول صبح دو نخ مگنا یا مونتانا قرمز پشت هم بکش
ویروسا تو بدن به خودشون میگن حاجی این دیگه چه خریه؟ جمع کنید بریم
@Deep_Mo ✨
ویروسا تو بدن به خودشون میگن حاجی این دیگه چه خریه؟ جمع کنید بریم
@Deep_Mo ✨
مدتی ست بیخیال زندگی میکنم.... .
صبح که از خواب بیدار میشوم
میز صبحانه را چیده ای و به بهانه ی سرد شدن! از لیوان من چای مینوشی!
وقتی دارم آرایش چشمانت را پاک میکنم دکمه های پیراهنم را میبندی و هنگامی که میخواهم خانه را ترک کنم دل دل میکنی و میگویی" زودتر برگرد "..!
عصرها که به خانه می آیم
بی هیچ حرفی در آغوشم میگیری .....وقتی به خودمان می آییم غذایت ته گرفته است!
در سکوت شام میخوریم و بعد از جمع کردن میز ،زیر نور ماه مینشینیم به تماشای آسمان که شاید شهاب سنگی راهش را گم کرده باشد...شهاب سنگ که بهانه است ، میخواهی از زیر زبانم شعر بکشی بیرون...!
بوی قهوه ی دم کشیده که در فضا میپیچد یعنی وقت تاریک کردن خانه و تماشای فیلم رسیده است....!
آخرِ شب هم موزیک مورد علاقه ات را میگذاری تا به شانه کشیدن موهایت مشغول شوم
تا شعری که از صبح انتظارش را کشیده ای...تحویل نگاهت دهم...که از آینه دارد دست و پای چشمانم را به هم گره میزند...!
هنگام خواب هم
قول مسافرت آخر هفته به جنگل های سیسنگان را گرفته ای و میماند تهدید آخر!
که حق ندارم جز تو خواب کسی را ببینم!
میبینی که.... .
این روزها خیلی بی خیال زندگی میکنم!
هیچ کدام این ها نه خیال است نه توهم!
که از واقعیت هم واقعیت تر است!
من از نبودن ات به بودن ات رسیده ام
و از نداشتن ات به داشتن ات مبتلا شده ام...
آنقدر نبوده ای که حالا آنگونه که من می خواهم هستی!
آنگونه که میخواهم دوستم داری!
این روزها بی خیال ام
بی خیال و پر از واقعیت!
پر از عاشقانه ها ی آرام... .
👤علی سلطانی
@Deep_Mo ✨
صبح که از خواب بیدار میشوم
میز صبحانه را چیده ای و به بهانه ی سرد شدن! از لیوان من چای مینوشی!
وقتی دارم آرایش چشمانت را پاک میکنم دکمه های پیراهنم را میبندی و هنگامی که میخواهم خانه را ترک کنم دل دل میکنی و میگویی" زودتر برگرد "..!
عصرها که به خانه می آیم
بی هیچ حرفی در آغوشم میگیری .....وقتی به خودمان می آییم غذایت ته گرفته است!
در سکوت شام میخوریم و بعد از جمع کردن میز ،زیر نور ماه مینشینیم به تماشای آسمان که شاید شهاب سنگی راهش را گم کرده باشد...شهاب سنگ که بهانه است ، میخواهی از زیر زبانم شعر بکشی بیرون...!
بوی قهوه ی دم کشیده که در فضا میپیچد یعنی وقت تاریک کردن خانه و تماشای فیلم رسیده است....!
آخرِ شب هم موزیک مورد علاقه ات را میگذاری تا به شانه کشیدن موهایت مشغول شوم
تا شعری که از صبح انتظارش را کشیده ای...تحویل نگاهت دهم...که از آینه دارد دست و پای چشمانم را به هم گره میزند...!
هنگام خواب هم
قول مسافرت آخر هفته به جنگل های سیسنگان را گرفته ای و میماند تهدید آخر!
که حق ندارم جز تو خواب کسی را ببینم!
میبینی که.... .
این روزها خیلی بی خیال زندگی میکنم!
هیچ کدام این ها نه خیال است نه توهم!
که از واقعیت هم واقعیت تر است!
من از نبودن ات به بودن ات رسیده ام
و از نداشتن ات به داشتن ات مبتلا شده ام...
آنقدر نبوده ای که حالا آنگونه که من می خواهم هستی!
آنگونه که میخواهم دوستم داری!
این روزها بی خیال ام
بی خیال و پر از واقعیت!
پر از عاشقانه ها ی آرام... .
👤علی سلطانی
@Deep_Mo ✨
آدمی که زیاد تنها بمونه
ترسناک میشه،
یا دیگه کلا نمیتونه
کسی رو قبول کنه،
یا هرکی رسید رو قبول میکنه... :)
#فريدصارمي
@Deep_Mo ✨
ترسناک میشه،
یا دیگه کلا نمیتونه
کسی رو قبول کنه،
یا هرکی رسید رو قبول میکنه... :)
#فريدصارمي
@Deep_Mo ✨
در گیرودار چهل سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی و منتظر نگاه خندانش هستی...
همین هم می شود..
همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند.
به این فکر میکنی که چقدر سختی کشیدی چقدر تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد...
کتت را درمی آوری، آبی به صورت میزنی، برایت چای میریزد،از همان هایی که دوست داری و عطر هل دارد...
می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی..
حس داشتن آرامش درکنارش،همانی که همیشه میخواستی...
اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد..
امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست
سراغ دخترت را میگیری،به اتاقش میروی و میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده..
کنارش مینشینی،
در آغوشش میگیری
به چشمانش نگاه میکنی،
قلبت درد میگیرد از این چشمان غم آلود،حال دخترکت را میپرسی
دخترت اما طفره می رود از جواب دادن و تو همچنان مشتاق دانستن
آخرسر لب باز می کند می گوید..
پدر! من عاشقش بودم اما او عاشقم نبود،مهربان بودم برایش اما او سنگدل ترین بود بامن و قطره اشک گرمی از گونه اش جاری می شود...
پشت انگشتانت را به روی گونه اش میکشی..
در یک لحظه انگار زمان از حرکت می ایستد...
دلت میلرزد و میروی به بیست سال قبل...
گذشته هایی که فراموش کرده بودی یادت می آید..
بیست سال قبل...
جایی...
زمانی...
روزی...
مکانی...
دختری گفته بود دووستت دارم و تو گفته بودی دوستت ندارم ،دختری مهربان بود برایت و تو نهایت سنگدلی را بااو داشتی...
آری...
تو او را در بیست سال پیش جا گذاشتی،
اما دنیا عجیب تکرار می شود....
#متینا_سادات_تولایی
همین هم می شود..
همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند.
به این فکر میکنی که چقدر سختی کشیدی چقدر تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد...
کتت را درمی آوری، آبی به صورت میزنی، برایت چای میریزد،از همان هایی که دوست داری و عطر هل دارد...
می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی..
حس داشتن آرامش درکنارش،همانی که همیشه میخواستی...
اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد..
امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست
سراغ دخترت را میگیری،به اتاقش میروی و میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده..
کنارش مینشینی،
در آغوشش میگیری
به چشمانش نگاه میکنی،
قلبت درد میگیرد از این چشمان غم آلود،حال دخترکت را میپرسی
دخترت اما طفره می رود از جواب دادن و تو همچنان مشتاق دانستن
آخرسر لب باز می کند می گوید..
پدر! من عاشقش بودم اما او عاشقم نبود،مهربان بودم برایش اما او سنگدل ترین بود بامن و قطره اشک گرمی از گونه اش جاری می شود...
پشت انگشتانت را به روی گونه اش میکشی..
در یک لحظه انگار زمان از حرکت می ایستد...
دلت میلرزد و میروی به بیست سال قبل...
گذشته هایی که فراموش کرده بودی یادت می آید..
بیست سال قبل...
جایی...
زمانی...
روزی...
مکانی...
دختری گفته بود دووستت دارم و تو گفته بودی دوستت ندارم ،دختری مهربان بود برایت و تو نهایت سنگدلی را بااو داشتی...
آری...
تو او را در بیست سال پیش جا گذاشتی،
اما دنیا عجیب تکرار می شود....
#متینا_سادات_تولایی
- مردهای زیادی نیستن که بهت خوب نگاه کنن...
وقتی یکی خوب نگاه میکنه، دلت میخواد باهاش بری بیرون !...
The Green Ray- Eric Rohmer
وقتی یکی خوب نگاه میکنه، دلت میخواد باهاش بری بیرون !...
The Green Ray- Eric Rohmer
عشقاتون شده مثل علاقتون به یه آهنگ..
اول خیلی دوسش دارین و براتون یه حس جدیده
بعدش کم کم وقتی گوش میدین اون حسی که اول بهتون میداده رو ندارین
بعدش دیگه گوش نمیدینش....
بعد یه مدت طولانی اشتباهی پلی میشه و خاطراتو میاره جلو چشات
ولی به هر حال همه چی تموم شده و فقط یه خاطرس
یه خاطره از یه #حس_قشنگ...!
يه حسی قشنگی که #هیچوقت تکرار نمیشه..
#یار_قدیمی
اول خیلی دوسش دارین و براتون یه حس جدیده
بعدش کم کم وقتی گوش میدین اون حسی که اول بهتون میداده رو ندارین
بعدش دیگه گوش نمیدینش....
بعد یه مدت طولانی اشتباهی پلی میشه و خاطراتو میاره جلو چشات
ولی به هر حال همه چی تموم شده و فقط یه خاطرس
یه خاطره از یه #حس_قشنگ...!
يه حسی قشنگی که #هیچوقت تکرار نمیشه..
#یار_قدیمی
اگر مثل آدم خداحافظی كنی، غصّه میخوری، اما خيالت راحت است.
امّا، جدايی بدون خداحافظی بد است، خيلی بد يک ديدار ناتمام است، ذهن ناچار میشود هِی به عقب برگردد و درست يک ذره مانده به آخر متوقف بشود.. انگار بِروی به سينما و آخر فيلم را نديده باشی..!
#فریبا_وفی
امّا، جدايی بدون خداحافظی بد است، خيلی بد يک ديدار ناتمام است، ذهن ناچار میشود هِی به عقب برگردد و درست يک ذره مانده به آخر متوقف بشود.. انگار بِروی به سينما و آخر فيلم را نديده باشی..!
#فریبا_وفی
دستهای تو که باشد
آذر، همان آتش است
حتی در
کولاکی از برف...
آذر، همان آتش است
حتی در
کولاکی از برف...
در عصر ما
همه همیشه دیر می رسند
یکی به اتوبوس
یکی به قطار
یکی
به یکی... !
همه همیشه دیر می رسند
یکی به اتوبوس
یکی به قطار
یکی
به یکی... !
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باتو این دل پیر نمیشه
کاش همیشه باشی پیشش 🙈
کاش همیشه باشی پیشش 🙈
تو تنهاترین تنهاییام تنها تو رو ميبينم تنهای من ❤️