۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
به هزار درد خو گرفته‌ام که هر بار برای یکی نفسم می‌گیرد و هر شب، هر هزار درد را نفس‌گیر احساس می‌کنم. از دردهای آشنا اجازه می‌گیرم برای دردهای تازه و دردهای تازه هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند. از خودم خالی می‌شوم و دردها را نگاه می‌دارم که یادم بماند در اشک‌هایم چه ریخته‌بودم.
شب شد و پیک تب و غم سر رسید !
از درد پاره می‌شوم و شادم
غدّه‌ست در میان سرم یا تو؟!
از کیست این جنونِ بلاتکلیف؟
از توست خونِ در جگرم یا تو؟!
در آینه نگاه بکن محکم!
من به خودت شبیه‌ترم یا تو؟!

آغوش شو، صدام بکن از من
امشب به من دروغ بگو لطفاً

یا آتشم بزن به شبِ دیدار
یا نامه‌های شعله‌وری بفرست
من مثل بچّه‌ها نگران هستم
از روزهای خود خبری بفرست
من طاقتم کم است و دلم کوچک
پیغام عاشقانه‌تری بفرست

بگذار عکسِ در کمدم باشی!
یا در خیال، مال خودم باشی

در حسرتِ تماسِ تو یک عمر است
که پای گوشیِ تلفن هستم
«یک شب بخواب در بغلم» بودم
«این خواب را تمام نکن» هستم
درد مرا «دکارت» نمی‌فهمد
من «فکر می‌کنم» به تو، چون «هستم»!!

تنها رفیق شاعر تو هستم!
هستم! ولی به خاطر «تو» هستم

قبل از تو من شبیه خودم بودم
حسّی عجیب توی نگاهم بود
صدها ستاره در شب من بودند
امّید در نهایتِ راهم بود
تو آمدی به زندگی‌ام، دیدم
که هیچ‌وقت شاد نخواهم بود

بعد از تو درد دارم و آشوبم
کلّ جهان بد است ولی خوبم!!

خوبم شبیه چلچله بر تخمش
یا بچّه در کنار عروسک‌هاش
خوبم شبیه یک زن افسرده
که ناگهان تمام شود شک‌هاش
خوبم شبیه مَرد پس از مُردن!
خوابیده با جنازه‌ی کودک‌هاش

شادم! که روحِ غرقِ غمی دارم
دیوانگی محترمی دارم

دورم برای آنکه نسوزانم
دیوانه‌وار شعله‌ورم از عشق
خون است در میان دلم از غم
دردی‌ست در میان سرم از عشق
از عشق می‌نویسم و می‌دانم
این روزها خراب‌ترم از عشق

قفلم! ولی کلید نمی‌خواهم
غمگینم و امید نمی‌خواهم

این شعر، نامه‌ای‌ست پُر از گریه
که هیچ‌وقت پُست نخواهد شد
عهدی‌ست بین ما که جنون بوده
حتی به مرگ، سست نخواهد شد
در مغز من خراب شده چیزی
که تا ابد درست نخواهد شد

غم مانده و نمی‌رود از یادم
امّا هنوز در بغلت شادم...

#سید_مهدی_موسوی
«عجالتاً من هم دست و دلم پی کار نمی‌رود. روزها را به‌طور احمقانه‌ای به شب می‌آورم و شب هم احمقانه‌تر از روز می‌گذرد. از احوال بروبچه‌ها خواسته باشی، پناه بر خدا همه زنده‌اند و در کثافت خودشان غوطه‌ور می‌باشند.»

- از میان نامه‌ی صادق هدایت به مجتبی مینوی.
تو دست‌نوشته‌هایی‌ که ازش پیدا کردن، یه‌جا نوشته‌بود:
"شفای ما از یاد رفتگان عشق است و عشق شفای فراموشی‌ست"
1
DEX Vs DEB
1
Forwarded from Rap3da Original
Baroon
Siavash Ghomayshi
تو‌ نبودی که ببینی شبِ تارِ انتظارُ
«غمم پیش روست و شادی‌ام پشت سر.»

‏- غزلواره‌ها؛ ویلیام شکسپیر.
🕊2
Amsterdam (2022)
Mahi Kenare Rood
Mohsen Chavoshi
ماهی کنار رود
از غصه مرده بود...
یه روز برام ساعت خرید که لنگه‌ی همونو هم برای خودش خریده بود وقتی به مچ دستم بست گفت:
«تا وقتی این ساعت کار کنه ما با همیم اگر از کار بیفته ما رابطه‌مون تموم میشه.»
من اون روز خیلی ناراحت شدم و می‌گفتم فکرش حتی به کات کردن و جدایی‌ام رفته؛
واسه همین رفتم ساعت فروشی کلی باطری خریدم.
مرد ساعت فروشی وقتی ساعتمو دید گفت:
این ساعت با باطری کار نمی‌کنه با نبض کار می‌کنه هیچ‌وقت از دستتون درش نیارید.